چند روز پیش به محمدمهدی میگفتم که دلم تولد میخواد، گفت میخوای برات تولدت بگیریم؟
گفتم آخه کی رو دعوت کنیم؟
پرسید که کسی هست که دلت بخواد دعوتش کنی؟
گفتم نه =))))))
حقیقتا هیشکی نیست که دلم بخواد دعوتش کنم.
حس عجیبیه.
اولین کاری که بعد از پولدار شدنم انجام میدم اینه که یه آرایشگر خوب پیدا میکنم که به جای اینکه من برم آرایشگاهش اون بیاد خونه من😭😭
زندگی پره از روزهای ناامید کننده، روزهای تاریک که حتی دلت نمیخواد خوشحال هم باشی توشون ولی یه تعداد روز هست که واقعا میخوای خوشحال باشی و تلاش میکنی خوشحال باشی، مثل تولدت، عروسیت، عقدت، سالگرد آشناییت، روز شغلی که دوستش داری و...
و هرکی اینارو برات خراب کرد قابل بخشش نیست.



