Pinned Tweet
من یک راوی هستم...
۱۰، ۱۱ سالم بود. یه دفتر جلد پلاستیکی قرمز داشتم. یه عکس تیم پرسپولیس چسبوندم روش. ترکیب سال ۷۹ ...
شروع کردم توی دفتر از فوتبال نوشتم!
که بازی چطور بود، نتیجه چی شد، کی برد...
کم کم لا به لای گزارش مکتوب فوتبال، احساسات و خاطرات روزانه عین پیچک وارد شد...
از دیروز تا الان هنوز نخوابیدم
وقتی نخوابیم قردا شدن خیلی عجیبه
بعد من صبحی که شبش نخوابیدم انقدر خوشحالم!
پر از انرژی و خیلی خوشحال...
واقعا اگر بعدا قرصی جایگزین نیاز خواب تولید بشه من هر شب میخورم
من تنها ننه ای هستم که از خبر تعطیلی مدرسه خوشحال میشم که میتونم صبح به اون زودی از خونه بیرون نرم و از زیر پتوی گرم هفته ی کاریمو شروع کنم
الان بارون اومد استاندار گفت احتمال تعطیلی مدارس تهران! من تا حالا سه هزار و پونصد بار خبرو رفرش کردم ببینم احتمال تبدیل به قطعیت شده یا نه
از وقتی هدفون حذف اصوات مزاحم ( noise cancelling ) میذارم شوهرم دیگه خروپف نمیکنه خیلی از خریدم راضیم.......
دایی مامانم یه تک دختر داشت که خیلی عزیز خانواده و ناز پرورده بود. سن ازدواجش حدود سال ۵۵، تقریبا همزمان با مامان من هر دو خواستگار داشتن. مامان من سال ۵۸ با یکی از اقوام دور ازدواج میکنه و دختر دایی همچنان در حال انتخاب.درس میخونه تا دکترا، استاد دانشگاه، نویسنده و بسیار موفق.
همه میگم کاش یکی رو داشت. چون بیمارستان فقط اجازه ملاقات به بستگان درجه اول میده و جز مادرشم کسی نمیتونه بره پیشش...
گاهی نمیشه به بیمارستان توضیح داد که پسر عمو و دختر عمه های این مریض شش ماه کاری براش کردن که الان خواهر برادرا برای هم نمی کنن...
دختره همسن دیبا بود ۸ ، ۹ ساله با ذوق اومد تو مغازه پرسید کراکس دارید؟
فروشنده نشون داد، بچه گفت فلان رنگ، مامانش اومد تو قیمتا رو دید گفت نه نه اصلا این اندازه ت نیس...
معیار اندازه هامون عوض شده...
برای خرید کفش سایز جیب به سایز پا اولویت پیدا کرده........
تا حدود ۶۰ سالگی همچنان با آدمها برای آشنایی اقدام میکرد. ولی نپسندید هیچکدومو.
چند سال بعد هم پدرش مریض شد و درگیر مراقبت از پدرش شد. پدرش به رحمت خدا رفت و مشغول مراقبت از مادر و تدریس دانشگاه بود.
تا اوایل امسال با علائم گرفتگی صدایی که درمان نمیشد شروع کرد به پیگیری...
دیروز یکی پیام داد به مهراد با این مضمون که " من مدیر جدید ساختمون هستم بخاطر آسیب لوله های فاضلاب و نشت در سقف واحدها ۲م واریز کنید به این کارت" مهرادم سرش شلوغ بود گفت بله بله انجام میشه برای خانم فلانی
شب اومد گفت سپیده این چی میگه، کیه؟؟
نشستیم بررسی کردیم فهمیدیم دزد بوده🫠
تیچر زبانش پرسید
How many grandpas do u have?
دیبا سکوت کرد
بعد آروم گفت: Zero
تیچر گفت: اشکال نداره خدا بیامرزتشون ......
مادر همسر منم همینطوره
خیلی خانم با شخصیت، تحصیل کرده و البته عاشق پسرشه
ولی میگه یه خانم همیشه باید توی رابطه خودش رو ارزشمند ببینه به خواسته ی خودش هم توجه کنه
من واقعا کم دیدم مادرشوهری به عروسش بگه اول راحتی خودت رو همه جا در نظر بگیر بعد مطمئن باش مرد هم کنارت راحته

