به‌جای من، هرجا که تونستید، درخت پرتقال بکارید. تَرزبانی که مسخره‌باز است، به سازِ خودش می‌رقصد، نقاشی می‌کشد و سرگردان است.

Roslyn Estates, NY
Joined August 2020
با ماژیکِ آبیِ پدر از اندرزِ بخت‌آفرید: آشتی کردن و جنگ نکردن بهتر [است]. امید گرفتن و بهشتنِ (رها کردن) کین بهتر [است]. پذیرفتن رامش و بازداشتن خشم بهتر [است].
10
6
6
238
40,539
به‌نام خدا چاپ شد. بفرمایید. ترجمه‌ای از دل روزهای سیاهِ افسردگی، ناامیدی، شکست، فقدان، بی‌پولی مطلق و میل به نبودن...
2
1
1
30
607
نکستِ اِکسَم، بدون این‌که بدونه من اکسِ پارتنرشم، یکی دو هفته پیش بهم گفت: درضمن، چه صدای زیبایی دارید شما.
1
10
207
متاسفانه یا خوشبختانه چقدر من.
داشتم با مریض روان مصاحبه میکردم که پرسیدم دیشب یادتونه شام چی خوردین که همین که «دیشب» رو شنید شروع کرد به خوندن دیشب مثل هر شب جزیره اومد به خوابم
7
155
چندین ماهه، منِ عشق دوربین، روبه‌روی دوربینی قرار نگرفتم. شاید چندتایی در آینه آسانسور، اون هم با پنهان کردن چهره‌ام. حتی برای اجرام هم از عکاس خواستم از من نگیره. اما جمعه. یکم آبان ۴۰۵. جنگل‌های گیلان. مقابل دوربین آسمان چیز دیگری بود.
17
254
آقای طهماسب فالوم کردند. فعلا با هیچ‌کدومتون صحبتی ندارم.😌
6
95
جنگل رو از کوه و دریا بیشتر دوست می‌دارم... ۱ آبان ۰۵. جنگل‌های گیلان
1
39
421
امروز انقدر کار دارم که باید یه لباس مجلسی گیپور بپوشم و لبه‌ی دامنشو بگیرم به دست و از اینور به اونور برم.
4
78
اردی‌بهشت تا شهریور و اسباب‌کشی، درسیاه‌ترین روزهای زندگیم بودم. خودجان‌گیریِ ناموفق افسردگی شدید بی‌پولی و.. حالا مدیر هنری مکان فرهنگی‌ای شدم، کتابم چاپ شد، اجرایی بر صحنه بردم، خونه رو چیدم و باشگاهم دارم می‌رم. و هزاران‌بار ممنونم از همدلی شما درروزهای سیاه @NasserHadjloo
به خودم قول دادم که اگر وضعیت جابه‌جایی خونه‌ام درست بشه و این دغدغه از سر و جان من پرواز کنه و بره؛ یک‌سال مداوم، برای احترام به خودم، به باشگاه برم. 🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯
1
8
221
امروز یه دختربچه ۵ ساله بهم گفت: تو بهترین صدای دنیا رو داری... 😭😭😭
1
10
161
ناشر همین الان تماس گرفت. فرمود: کتابتون چاپ شده. شنبه اعلام وصول می‌شه. یک‌شنبه عرضه می‌شه برای فروش. علی‌الحساب هورا! 🫠 نمایشنامه‌ی "سَربار" از ایوان تورگنیف ✌🏻
وای وای وای 😭😭😭😭 مجوز کتابم اووووووووووومد. 😭😭😭
15
2
184
2,971
یه شب تا صبح نشستم و برای ۲۴ جلسه نمایش خلاق و برای سه گروه ۹ نفره (۴ تا ۵ سال)، ۶ نفره (۵ تا ۶ سال) و ۵ نفره (۶ تا ۸ سال)، سه برنامه‌ی جدا نوشتم. ۳ جلسه از کلاس هرکدوم گذشته و فقط می‌تونم بگم عجیب شگفت‌انگیزن! این قدرت خلاقیتشون از کجا می‌آد حقیقتا!🤦🏼‍♀️
9
220
دقیقا ۸ ماهه موهام رو رنگ نکردم!!!!! حقیقتا عجیبه! خیلی عجیبه! یعنی خیلی خیلی عجیبه! پس علی‌الحساب 🤏🏻 تا رنگ موی آلبالویی... ببینم کی باعث و بانیش می‌شه...
7
97
محسن منو با عنکبوت‌ها آشتی داده و خب این خیلی اتفاق مهمیه!
5
74
عهد بسته بودم این آهنگ رو برای کسی که باز دوستش خواهم داشت بفرستم. صبح که دیدم حتی در حد کمکی هم در نگاهش نیستم، آهنگ را در گوش گذاشتم و در اتاقک مخفی سر کار اشک ریختم. برایش فرستادمش و از صمیم قلبم بابت خشمش عذرخواهی کردم. که مغزم هرروزه از این یادآوری مبهم و گیج در عذاب است.
3
144
دو تا از اکسام امسال ازدواج کردند. دو تا دیگه هم ازدواج کنند دیگه بی‌اکس‌ترین می‌شم. :))))))
7
87
چه چیز جز این دیدارِ با نون و لبی بر جرعه‌ای و صبحی چشم باز کردن در دل روستایی و باغ‌گردی، این‌طور می‌تونست من رو به وجد بیاره؟!
12
138
کبابی سرآشپز، حدفاصل توشیبا به گاز، واقعااااا کباب و دوغش خوشمزه‌ست. یعنی وااااااقعااااا!
3
94
کاش فردا برای دو سه روز برم تِران...
5
69
داشتم نون و پنیرمو می‌خوردم که یهو یادم اومد از تیرماه که اصفهان بودم دیگه ماهی نخوردم. بقیه نون و پنیر رو با گریه‌ی دلتنگی برای ماهی خوردم. آدمی چه بهانه‌هایی که پیدا نمی‌کنه....
4
80
امروز روز خیلی خیلی خوبی بود... تا الان که نشستم توی اسنپ، لرز به بدنم نشسته، سردرد و بدن درد دارم، نگاهم افتاد به یه پسری که دختری رو محکم در آغوش گرفت و به خودم اومدم که سرمو چرخوندم و دارم با غصه نگاهشون می‌کنم. روز خیلی خوبی بود شب رو اما با اشک و دلتنگی باید به خواب رفت...
5
126