birch retweeted
دومین علت شایع تروما در حاملگی خشونت فیزیکیه بعد اونوقت تا حرف میزنیم میگن نه شما الکی دارید این موضوعات رو بزرگ میکنید.
birch retweeted
یکی نوشته بود مردها اینقدر فکر میکنن همه چیز درمورد اونهاست که فکر میکنن فمنیست درمورد مردستیزیه =))))
birch retweeted
Day 1 without ao3.
It's cold, and I can't stop the children from crying. They don't know when father will return. I don't have the heart to tell them that it will be weeks. A month even. I've tried making a fire countless times, but it won't take.
Tomorrow will be better.
birch retweeted
Alexia 🏆🏆🏆
#ballondor
birch retweeted
Una Pilota d'Or molt blaugrana 💙❤️
Enhorabona, @alexiaputellas 👏
birch retweeted
خاله بزرگ من دقیقا همینجوری زندگی میکرد. حدودای سال ۱۳۳۳ تو ۱۴ سالگی دادنش به پسرخاله بردش شهر غریب پیش خانواده خودش. باید صبحها رختخواب اینها رو جمع میکرد بعد هم نهار میپخت و خودش هم تو آشپزخونه میخورد. کتک هم که تا دلت بخواد.
یعنی هر لودگی که میکنید مابهازایی در واقعیت داره
birch retweeted
عجیبه که یه سریا از رفتارهای زشت شوهر توی بارداری نوشتن، ولی خروجی ذهن خیلیا میشه «چرا ازش حامله میشید؟». تو جامعه مردسالار، لبهی تیز نقد همیشه سمت زنه و بار مسئولیت و رذالتهای مرد هم میفته رو دوش زن. مرد گند میزنه، ولی زن باید جواب بده که چرا چشمپوشی کرد یا حامله شد
birch retweeted
«چرا اگه مردا بگن بچهی دختر دوست دارن خوبه اما زنها بگن بچهی پسر دوست دارن زنستیزیه؟» اپیزود دویست و چهل و سه هزارم:
This quoted post is unavailable.
birch retweeted
جدی جدی این جمله که ازدواج به آدما فارغ از وضعیت مالیشون این امکانو میداده که خدمتکار، پرستار و آشپز تمام وقت داشته باشن درسته. تو بعضی موارد فقط برای خودشون هم نه، برای جد و آبادشون.
من بابابزرگم سنش زیاد بود
در حدی که دیگه برا دستشویی و حمام رفتن کمک نیاز داشت
اگه میومد خونمون میموند، مادرم مثل پدر خودش این مردو میبرد حموم
لباساشو میشست
تر تمیزش میکرد بدون هیچ اخم و تَخمی
میگفت روله ( عزیزم ) چه فرقی داره، من الان دختر این خانوادم و اینم بابامه
جوری احترامشو میگرفت که اگه میرفتیم خونشون و مامانم همرامون نبود
بابابزرگم میگفت «دِتَم ها کو؟» یعنی دخترم کو
من ندیدم مادرم با بابام دعواش شه، مثل تازه عروسای امروزی قهر کنه بره بشینه ور دل مادرش و فتنه بسازه
همیشه مامانم واسم تعریف میکرد که مادرش نصیحتش میکرده که اگه با شوهرت و یا خونوادش دعوات شد، سریع قهر نکن بیا اینجا
درسته اینجا خونته، چشم امیدته ولی تو دیگه خودت یه زندگی داری
اگه به ما فحش دادن نیا به من بگو، چون انگار تو اون فحش رو به ما دادی
درستش کن باهاشون
و اینجوریه که این همه سال بدون مشکل عروس این خونوادست، احترامش رو میگیرن و احترام میزاره
من از این مادر احترام به خونواده همسر رو یادگرفتم
و میدونم که پدر و مادر همسرم هیچ فرقی با والدین خودم ندارن
اما افسوس برای اینایی که مثل یک گوله آتیش میافتن تو خونواده همسرشون….
birch retweeted
۳۱ مرداد ۱۴۰۵ :
من توی پیادهرو سمت دیوار راه میرم همیشه از ترس کیفقاپها و معمولا جامو عوض نمیکنم. الان توی بلوارمون داشتم میرفتم سمت خونه و دیدم یه آقایی دقیقا روبروی من داره میاد و جاش رو هم عوض نمیکنه که از کنارم رد شه. تعجب کردم و گفتم حالا اگر وقتی بهم رسید هم جابجا/






























