وجود فضاهای مجازی و حقیقی برای تبادل لباس و کالاهای دست دوم در شرایط سخت اقتصادی این روزها میتونه خیلی کمککننده باشه. پلتفرمهایی مثل دیوار کارآمد نیستند و بیش از حد تجاری شدند. به فضای جدیدی نیازست که به صورت جمعی شکل بگیرند و هدفشون نه سودآوری که مراقبت وحمایت از همدیگه باشه.
Oldouz retweeted
اگر کسی رو میشناسید که حالش این روزها بده، و نیاز به مراقبت روانی و روانشناسانه داره، و در یک نهاد صنفی یا مدنی هم فعالیت میکنه، به من معرفیش کنید.
این جلسات گروهی و رایگان رو فراهم کردیم، تا بتونیم از فعالان اجتماعی پشتیبانی روانی کنیم. کمک کنید لطفا که بچرخه.
Oldouz retweeted
من #پخشان_عزیزی، ۴۲ ساله، مددکار اجتماعی، محکوم به اعدام هستم. صدایم باشید!
نتیجهاش شد این: جوانهایی زیبا و اجتماعی که در تاریکترین روزها هم راهی برای زندگیکردن پیدا میکنند!
نکتهای درباره این ویدئوها: از این که واکنشی به سمت دوربین نیست میتوان حدس زد با عینک هوشمند یا به هر حال دوربین مخفی ضبط میشوند. این اخلاقی نیست و برای بچهها دردسرساز است.
با اداهای روشنفکری که چندتا تارمو که دین رو به خطر نمیندازه، رسیدیم به این وضعیت در #تهران.
کوتاهی کردیم و این هم تاوانشه.
Oldouz retweeted
The regime in Iran has executed another protester. Ali Sina Mostafavi was a musician and a mountain climber.
Oldouz retweeted
«مرگ تو، مرگ کوه است»
#علیسینا_مصطفوی
در یکی از کلیپهایش میگوید:
«فقط ادعامون اینه که اومدیم کوه، من فلان قله را صعود کردم…»
تو اما ادعا نکردی، سرفراز صعود کردی!
Oldouz retweeted
این تصویر #علیسینا_مصطفوی، کوهنورد و ورزشکار زندانی در کرمانه
-او محکوم به اعدامه و ممکنه حکمش به زودی اجرا بشه
بسیار همداستانم:
چهارمین سال مهاجرتم به هلند از راه رسید. با وجود تمام دشواریهای غیرقابلذکر، دو تجربه در این جهان پسامهاجرت، اندیشهام را تکانی اساسی داد؛ آنچنان که با قاطعیت میگویم این مسیر ارزشش را داشت.
نخست، تحصیل و کار در فضای چپ دانشگاههای اوترخت و آمستردام و مؤسسهی بینالمللی تاریخ اجتماعی بود. این زیست دانشگاهی مرا با جهان نظری گستردهتری آشنا کرد، بهویژه در مباحث استعمار و امپریالیسم، و زمینهساز قرارگیری ساختاریام در سنت مارکسیستی و دسترسی به آرشیوها و اساتید ارزشمند این حوزه شد.
دوم، که برایم حتی اصیلتر و ارزشمندتر از اولی است، همصحبتی و مواجهه با افراد رنجدیده و حاشیهنشین از اقصا نقاط جهان بود؛ تجربیاتی که از طریق کار داوطلبانه در مراکز مربوط به پناهجویان، افراد بیخانمان، و معتادان شکل گرفت. این رویارویی بیواسطه افق دیدم را نسبت به کلیت جهان بهطرز شگرفی گسترش داد؛ شناختی عمیق و گسترده که امکان دستیابی به آن در محیط منزوی ایران، دستکم برای من، فراهم نبود.
در این مدت، تمرین کردم که از فرورفتن در نقش قربانیسیستم استبدادزدهی شرقی در غرب خودداری کنم. نه به این معنا که سیستم استبدادی نبود یا من از آن آسیب ندیدم، بلکه به این معنا که استبداد را بخشی از یک کل ساختاری ببینم و ایستادگی در برابر آن را، نهتنها وظیفهام، بلکه یکی از وظایف متعدد خود بدانم. نمیخواهم خودم را در فهم و تحلیل آسیبهای جوامع غربی کمتوانتر از دوستان و همکاران غربیام ببینم؛ از این رو، همواره با اعتمادبهنفس کامل دربارهی خاورمیانه و ایران با اساتیدم به گفتوگو نشستهام. عمیقاً باور دارم که خاورمیانه، و بهویژه ایران، یکی از شریانهای اصلی برای فهم ساختار فشل و معیوب جهانی است. خوشبختانه، اساتید آگاه و فهیمم نیز این مسئله را بهخوبی درک کردند و همین درک متقابل باعث شد خود را در انتخاب تیم سوپروایزری، از دانشجویان خوششانس و رضایتمند بدانم.
به قول رزا لوکزامبورگ، «هر کجای جهان که ابر و پرنده و اشک انسان باشد، آنجا خانهی من است.» متأسفانه، در این روزگاری که ما در آن هستیم، اشک انسان مانند آسمان همهجا هست؛ پس چرا هر کجای جهان خانهی من نباشد؟
بخوان که شهر سرودِ زن شود
که این وطن وطن شود
#زن_زندگی_آزادی
#ژینا_ئەمینی
#مهسا_امینی
#ژن_ژیان_ئازادی
Oldouz retweeted
اگر ممکن بود صدایم را به تو برسانم:
مهسای عزیزم، خون تو جوانهای را در این سرزمین کاشت که برای متوقف کردنِ رشدش دهها هزار نیروی سرکوب استخدام شد، جوانهای که مرزهای طبقاتی را از میان برد، فاصلهٔ اقوام را از میان برد، که شوق و امید آزادی را در دلها زنده کرد، که یادآورِ قدرتِ اتحاد مردم شد.
چنین شکوهی را هیچ رسانه و پول و قدرتی نمیتوانست بسازد و هیچ قدرت و پول و رسانهای هم نمیتواند قدرتِ عشق را از میان ببرد.
کاش بودی و میدیدی که چه دلاورهایی جانشان را فدای آزادی کردند، کاش بودی و ازخودگذشتگیِ حمید مهدوی را دیده بودی، کاش محمد جباری را دیده بودی که توانست کار غیرممکنی را انجام دهد.
کاش بودی تا زیباییِ موهای آزاد را ببینی که برای ما نمادِ توانستن و امید است.
Oldouz retweeted
Twenty-five years ago today, as news of the 9/11 attacks reached Iran, people gathered in the streets and lit candles for the victims.
They chanted: “America, America, our condolences.”
And: “Death to terrorists.”
There was grief. There was sympathy. There was humanity.
از ه.الف. سایه در یاد تمامی سربداران، و در محکومیت احکامِ اعدام که روز به روز خبر شومشان میرسد:
خبر کوتاه بود:
_«اعدامشان کردند.»
خروش دخترک برخاست.
لبش لرزید.
دو چشم خستهاش از اشک پُر شد،
گریه را سر داد…
و من با کوششی پُر درد، اشکم را نهان کردم.
_چرا اعدامشان کردند؟
1/
عزیزم!
پاک کُن از چهره اشکت را، ز جا برخیز!
تو در من زندهای، من در تو: ما هرگز نمیمیریم.
من و تو با هزاران دگر،
این راه را دنبال میگیریم.
از آنِ ماست پیروزی.
از آنِ ماست فردا، با همه شادی و بهروزی.
3/
عزیزم!
کار دنیا رو به آبادیست.
و هر لاله که از خون شهیدان میدمد امروز،
نوید روز آزادیست.
ه.الف. سایه
#زن_زندگی_آزادی
Oldouz retweeted
دوستی دارم که در اینستاگرام با اسم مستعار فقط ۱۱۶ فالوئر داشت و در توییتر با هویت فیک فقط ۸ فالوئر. اما هر بار که من یا امثال من درباره بعضی موضوعات با احتیاط حرف میزدیم یا میگفتیم در همه چیز نمیتوانیم و نمیخواهیم علنی صحبت کنیم، ما را متهم میکرد به ترس، بزدلی و سازشکاری.
میگفت: «اگر جرأت ندارید، اصلاً حرف نزنید. بسپارید به کسانی که شجاعت دارند.»
فقط هم به ما حمله نمیکرد؛ به بسیاری از فعالان مدنی، اجتماعی و سیاسی هم بیمحابا توهین میکرد. هرکس از جامعه مدنی، حقوق بشر، کنشگری مدنی، اطلاعرسانی یا کار تشکیلاتی حرف میزد، از نظر او یا ترسو بود یا خائن یا سازشکار.
بارها تلاش کردیم با او بحث علمی و محترمانه داشته باشیم. از او درباره تحلیل سیاسی، جامعهشناسی، ساختار قدرت، نهادهای مدنی، هزینه کنشگری و تجربه کشورهای دیگر سؤال میکردیم، اما پاسخی نداشت. نقد علمی و محترمانه را بلد نبود. تمام گفتوگوی سیاسیاش در دو جمله خلاصه میشد «جمهوری اسلامی باید برود» و «بعد از #جنگ شاهزاده رضا پهلوی باید بیاید.»
بارها برایش توضیح دادیم که فعالیت مدنی، اطلاعرسانی و کنشگری در داخل ایران هزینه دارد؛ برخورد امنیتی صرفا کابوس نیست؛ که خیلیها با پرونده، احضار، بازداشت، مسدود شدن حساب و محرومیتهای مختلف روبهرو شدهاند. اما پاسخ او همیشه این بود: «اینها همه فریب و دروغ است. چیزی نمیشود. فقط نباید ترسید.»
از پشت همان اکانتهای ناشناس، تندترین محتواها را منتشر میکرد و کسانی را که با هویت واقعی و صفحه علنی در داخل ایران فعالیت میکردند، به کمجرأتی متهم میکرد.
تا اینکه سه هفته پیش فقط یک تماس از یکی از نهادهای امنیتی دریافت کرد. نه بازداشت شد، نه خانهاش را زدند، نه خطر واقعی حتی وارد خانهاش شد؛ خطر فقط از خیابان اصلی منتهی به خانهاش رد شد و در قالب یک تماس به او رسید.
از همان روز اکانتهایش را غیرفعال کرد، تلفنش را خاموش کرد، از تهران خارج شد و ارتباطش را با همه قطع کرد.
سه هفته است که هیچکدام نتوانستهایم مستقیم با او صحبت کنیم. فقط از طریق سه واسطه فهمیدهایم که زنده و سالم است، اما بهشدت ترسیده، دچار اضطراب و افسردگی شده و در جایی خارج از تهران پنهان شده است.
این را نوشتم تا یک حقیقت را بگویم
وقتی کفش ما را نپوشیدهاید، درباره ترس و احتیاط ما قضاوت نکنید.
ماهایی که با نام، چهره، سابقه، هویت و موضع سیاسی مشخص در داخل ایران فعالیت میکنیم، با اکانتهای فیک و پرایوت قابل مقایسه نیستیم.
شجاعت، فریاد زدن از پشت دیوار ناشناسی نیست، زندگی کردن زیر سایه تهدید و ادامه دادن با وجود ترس است.
و همان کسانی که سالها دیگران را به بزدلی متهم میکنند، کافی است فقط یک تماس دریافت کنند تا از همه دنیا بترسندو ناپدید شوند
پس قبل از قضاوت کسانی که هزینه واقعی دادهاند، کمی مکث کنید. بین شعار شجاعت و تحمل واقعی خطر فاصلهای عمیق وجود دارد؛ همان فاصلهای که میان یک اکانت ناشناسِ ۱۱۶ فالوئری و زندگی واقعی کسانی است که با نام و هویت خود، در این کشور هزینه میدهند.
به برخی از خانوادههای ۱۰ محکوم به اعدام پرونده موسوم به #میدان_علیخانی اصفهان از جمله علیرضا سپاهی و ابوالفضل سپاهی اعلام شده برای آخرین ملاقات به زندان مرکزی اصفهان مراجعه کنند.
دردا و فریادا از این بیداد، از این وحشت!
در این ساعات اندک کاری نمیتوان کرد؟
#نه_به_اعدام
قبلا نشانهی متنهای نوشته یا ویرایش شده با ChatGPT این خط تیرههای بلند بود، الان این جملهبندی «فلان چیز نه تنها فلان، بلکه بهمان» است! در دو زبان انگلیسی و فارسی که چنین است. حساسیت پیدا کردهام به این عبارتبندی. اگر هوش مصنوعی به شکلی خود را با تنوع سبکهای نوشتاری همراه نکند بلای عجیبی بر سر آثار نوشتاری خواهد آمد.



















