دلم میخواد پاشم برم کافه بشینم یکم کار کنم و وقت بگذرونم ولی واقعا حوصله ندارم، یجوری پیر شدم از خونه بیرون زدن کار سختی بنظر میاد :|
کسی بشینه منشن های رندم منو بخونه و تحلیل کنه مشخصا مغزش سوت میکشه که من چقدر چرت و پرت میگم (میدونم بعضا میکنید این کار و متاسفم)
نروساینس خلاقیت رو ارتباط و همکلامی بخش های مختلف مغز با هم میدونه و این برای من خیلی جذابه چون عملا بنآشوب و خائوس میبینمش همیشه چه چیزی خر تو خرتر از بحث و صحبت بخش های مختلف مغز با هم؟
الان برای بیلیونر شدن شما نیاز دارید یه راهی برای بازیافت سیلیکون و چیپست پیدا کنی و راحت تمام کمپانی های دنیارو به زانو دربیاری :| (بعد مساله انرژی مطرح میشه)
اژدهام باز شده و ممکنه هر موجود زنده ای که ببینم رو بگیرم بخورم :| (اشتهام از یه حدی بیشتر میشه تبدیل به اژدها میشه)
زندگی شده مثل فیلم دیوانه از قفس پرید، تهش که عقلمون رو از دست دادیم یه افغان غول پیکر با بالشت میکشتمون و فرار میکنه و آزاد میشه :|
بازون درست حسابی زد بالاخره
کت چرمم رو تونستم بالاخره بپوشم
میشه شروع پاییز از الان باشه؟ این یه ماه و دوازده روز گذشته رو تابستون اعلام کنید بره
با کنترل تنفس میشه پنیک اتک ایجاد کرد، میشه دمای بدن رو کنترل کرد. میشه کیفیت سکس رو بالابرد. میشه آروم و داغون شد. بعد چیز به این مهمی رو تقریبا هیچکس انجام نمیده :||| مسخره نیست؟
خیلی برام جالبه بیشترین استفاده از هوش مصنوعی در دنیا تو دوتا کشوری که بهترین پاسپورتهای جهان رو دارن. امارات و سنگاپور به ترتیب بیشترین استفاده از هوش مصنوعی رو تو دنیا دارن :||| منطقی نیست اصلا و انگار ربط باید داشته باشه ولی نداره !
تو اینستا افتادم تو تایملاین نیویورکرها ویدیو میزارن ممدانی فلان چیزو درست کن اون ننه مرده هم هی داره درست میکنه. بعد افتادم تو تایملاین لندنیها اونا یدونه بتمن دارن که داره همین کارا رو میکنه:||| دن بلزریان هم که نگم دیگه. اینا همه شوخیه دیگه؟ دیونه خونه شده دنیا چرا؟
چنتا تجربه نزدیک به مرگ داشتم تو زندگی
و توقع داشتم معنی زندگی رو برام تغییر بده. صرفا باعث تشدید پوچگرایی شدن و خوشحال کننده اس
لینکدین رو دیلیت اکانت کردم، حسمیکنم یه تیکه از روح و روانمو انداختم دور. حس بدی داره ولی دلم میخواد دونه دونه چیزای اضافه اینطوری رو قطع کنم و اگر بتونم فقط بشه توییتر و یوتیوب :|
از این که آدمها کنارم احساس امنیت میکنن سالهای سال لذت میبردم و تا حدودی بهش افتخار هم میکردم ولی الان دیگه دوستش ندارم و باید یکاریکنم بترسن و نگران بشن :/
یکی از چالش های همیشگی زندگی این بود که از عصا قورت داده بودن فاصله بگیرم و در کنار دیسپلین و نظم، شیطنت و بازیگوشی رو پرورش بدم. دیسپیلین خالی فقط شمارو تبدیل به یه حمال خوب میکنه
بعد از پنج شیش ماه پوتین پوشیدم
و خب با این که گیوه هامو دوست دارم ولی این که زیرپای ادم محکم باشه حس خوبیه، لباس جدیده هم زرشکی نیست و انگار البالویی باشه و توف تو این شانس
همونقدر که از بهداشت فردی و حضور روتینش در زندگی لذت میبرم، همونقدر هم ازش متنفرم. کاش میشد واقعا کمتر بخورم و یه نوکری کلفتی چیزی بگیرم
