Pinned Tweet
هیچ ارزش و هدف از پیش تعیین شدهای وجود نداره. ما ابتدا به وجود میآییم و بعد ارزشها و اهداف رو میسازیم
بیشتر افراد عمیقا و صادقانه باور ندارن که میشه بهتر شد.
درمیان اونایی که باور دارن، بیشترشون برای بهتر شدن تلاش نمیکنن.
از بین باورمندان تلاش کننده، اغلبشون خیلی زود ناامید و متوقف میشن.
باور عمیق و صادقانه به امکان بهتر شدن به همراه استمرار در اقدامات عملی، حتما نجاتتون میده
ارتباط تعالی شخصیت آدمها با موضوعی که درموردش حرف میزنن:
١) اغلب اوقات درمورد خودشون؛
٢) اغلب اوقات درمورد دیگران؛
٣) اغلب درمورد اتفاقات جهان؛
۴) اغلب درمورد ایدههای کلی بصورت عام؛
۵) اغلب درمورد ایدههای کاملا مربوط به زندگی؛
۶) اغلب اوقات سکوت.
غیرممکنه آزاری به کسی برسونی و روان و شخصیت خودت آسیب نبینه؛ یا گذشت و مهربانی نثار کسی بکنی و خودت فایده نبری.
پس به جای باور خام به اینکه جهان دار مکافاته، میشه اینو گفت که نیتی که نسبت به دیگران داریم، چه منتج به عملی هم بشه و چه نشه، قبل از دیگران خودمونو تحت تاثیر قرار میده
تنهایی ممکنه سخت و فرساینده و غمانگیز باشه، شایدم آرامشبخش و خوب باشه؛ درهردوحال شاید باعث رشد بشه شایدم نشه.
اما نزدیک بودن به آدمهای نامناسب، فقط فرساینده و رنجآوره، هیچ منفعت و لذت و رشدی هم توش قابل تصور نیست.
زندگی نه کاملا رنجه و نه کاملا شادی؛ نه پوچه و نه معنادار؛ نه ارزشمنده و نه بیارزش.
وقتی کسی میگه زندگی همهش رنجه، بیارزشه یا هر توصیف دیگهای، درواقع داره گزارش میده که او زندگی رو چطور یافته، چطور تجربه کرده.
پس سوال خوب اینه: چه کنیم تا زندگی رو هرچه بهتر تجربه کنیم.
مسافرت لذتبخشه.
ولی تا حالا شده شجاعانه با خودت روبرو بشی و گام به گام عادتهای بد رو تغییر بدی، نقصها رو بهتر کنی و بدخواهی و حسد نسبت با دیگران رو با مهربانی و شفقت جایگزین کنی؟ بخونی و فکر کنی و از چندسال قبل خودت آدم بهتر و داناتری بشی؟
اینم یه نوع سفره. سفر درونی
پرسه زدن در فضای مجازی، تماشای تلویزیون، غرق شدن در کار، وقت گذراندنهای سطحی و بیمعنا با دیگران، پیگیری وسواسگونه اخبار و ... .
اینها روشهای آشنای ماست برای فرار از واقعیتهای بنیادین زندگی و اجتناب از مواجه شدن با خود واقعیمون.
وجودگرا retweeted
از طرف راست، اَنجیلیهای باستانی بزرگوارانه به افراهای دستکاشتهای مینگریستند که تپهٔ کوچکی را فتح کرده بودند و با ازدحام نوجوانانهشان میکوشیدند به خودشان دلگرمی بدهند. پشت سرم، چند کاج متخاصم با آن برگهای شوم جوالدوزمانند از دورانی ناگوار در مدیریت منابع طبیعی حکایت داشتند.
جیغ ناخوشایند لنت ترمز موتورسوار، از افکارم بیرونم کشید.
لحظهای خشمگین شدم اما بلافاصله فکر کردم که این صدا من رو فقط چند لحظه آزار داد اما خودشو کل روز
شخصیت معیوب و ذهن فقیر هم همینطوره؛ هرکس به قدری که باهاش مرتبط بشه احتمالا آسیب میبینه اما بیشترین زیان رو خود اون شخص میکنه
متعالیتر شدن یعنی رشد یافتن در ٣ حیطه:
١) کسب مطلوبهای روانشناختی؛ مثل آرامش، صبوری، امیدواری، حس معناداری زندگی؛
٢) کسب فضائل؛ مثل دانایی، عمق فهم، عشق به سرنوشت، یکپارچگی وجودی، پذیرش؛
٣) اخلاقیتر شدن.
هدفی که میتونه برای کل طول عمر، کاملا اقناع کننده باقی بمونه.
برخی تغییرات، احتمال اینکه شخص رو داناتر کنن خیلی کم ولی احتمال اینکه توهم دانایی ایجاد کنن بسیار زیاده:
زیاد شدن فالوور در فضای مجازی
گرفتن مدرک دانشگاهی
ارتقاء پست شغلی
مشهور شدن
بچهدار شدن
پولدار شدن
افزایش سن
مهاجرت
بعضی آدمها و روابط مثل آینهای امناند؛ به ما مجال میدهند آن بخشهای کمتربروزیافته و عزیز وجودمان را ببینیم و نشان دهیم. این همآوایی ذهنی و احساس امنیت، سلامت روان، خودشناسی و حس خوشبختیمان را رشد میدهد.
٣ هدف اصلی:
١) اخلاقیتر شدن؛
٢) مطلوبهای روانشناختی: آرامش، شادی، معناداری، امیدواری؛
٣) فضیلتمندی: دانایی، پذیرش، صلح
راه پاسخ دادن به بسیاری سوالات مهم زندگی اینه که بپرسیم اون انتخاب (ازدواج، طلاق، تغییر محل زندگی، مدرک گرفتن) من رو در این اهداف بنیادین جلوتر میبره یا نه.
اینایی که به گروک میگن اکانت منو تحلیل کن، بیشتر از اینکه براشون مهم باشه واقعا چی هستن، درگیر اینن در نگاه دیگران چطور به نظر میان.
تنهایی؟
برای اونایی که برای قضاوت دیگران زندگی میکنن رنجآور و برای اونایی که برای خودشون زندگی میکنن لذتبخشه.
صداقت فقط یک قاعده اخلاقی در کنار بقیه قواعد نیست.
صداقت شرط لازم برای تحقق همه فضائل اخلاقیه. یعنی مثلا تواضع اگر صادقانه نباشه میشه ریا، یا احترام و ادب غیرصادقانه درواقع چاپلوسیه.
با هرکس باید مثل خودش رفتار کرد؟
مسلما نه.
تو اونطور که عقل و نظام ارزشی و شخصیت خودت بهت میگن درسته، رفتار کن. خواهی دید که اتفاقا همونایی که اغلب بد رفتارند، با تو مثل خودت میشن.
البته اگر اینطور هم نباشه اهمیتی نداره.
وجودگرا retweeted
هنر این است که دربارهٔ خودت جوری حرف بزنی که انگار داری دربارهٔ دیگران حرف میزنی.
چون توضیح جهان اصلا در صلاحیت شاعر نیست؛ او فقط میتواند خودش را شرح دهد، جز دربارهٔ خودش حرف جدیدی ندارد، و فقط از خودش شاید بتواند صادقانه حرف بزند—اگر بخت مساعد و نبوغ و چندچیز دیگر داشته باشد.


