محبت مظفری، متولد ۱۳ آبان ۱۳۶۸ در بهبهان، وکیل جوان با مدرک دکترای حقوق بود. او به شغل و سوگند وکالت وفادار بود و در سوگندنامهاش اعلام کرده بود که جز عدالت و احقاق حق هدفی ندارد.
او همزمان با خیزش «زن، زندگی، آزادی» در تهران بازداشت شد. اواخر آبان ۱۴۰۱ با هجوم نیروهای امنیتی و ضرب و شتم بازداشت گردید. او وکالت برخی بازداشتشدگان را بر عهده داشت و در اعتراضات خیابانی نیز شرکت کرده بود.
پس از آزادی، آثار شکنجه در بدن او مشهود بود و به خانواده گفته بود در بازداشت به او داروهای مختلف داده شده است. سه روز پس از آزادی (۱۳ بهمن ۱۴۰۱) در خواب از بینیاش خون آمد و جان باخت.
#محبت_مظفری سه روز پس از آزادی بهگونهای مشکوک به علت مسمومیت شدید دارویی درگذشت، در حالی که هیچ دارویی مصرف نمیکرد.
در خیزش سراسری ۱۴۰۱، دکتر مریم آروین، دکتر نرگس خرمی فرد و محبت مظفری از وکلای شریف و آزادهای بودند که به سوگند خود و آرمان آزادی ایران وفادار ماندند.
#علیه_فراموشی
سالگرد قتل ظالمانه عرفان زمانی است. جنایتکاران یگان ویژه نیروی انتظامی او را با تیر زدند، بالای سرش ایستادند تا جان دهد و نگذاشتند کسی کمک کند. پس از اطمینان از مرگش آمبولانس خبر کردند و جنازهاش را دزدیدند.
#عرفان_زمانی قهرمان #لاهیجان بود. دقایقی قبل از کشتهشدنش در اینستاگرام نوشته بود: «بجنگ مثل آب جاری، تو راهت شک نکنی میشه صخره هم سوراخ کرد.» او در خیابان جان داد و تا فردا هزاران نفر استوریاش را دیدند و خواندند؛ سپس صفحهاش خاموش ماند.
#دادخواهی #علیه_فراموشی
سید ستار بهشتی (۱ شهریور ۱۳۵۶ – ۱۳ آبان ۱۳۹۱) کارگر و وبلاگنویس ایرانی بود که در ۹ آبان ۱۳۹۱ توسط پلیس فتا دستگیر شد. او به اتهام «وبلاگنویسی و اقدام تبلیغی علیه نظام» بازداشت و به مکانی نامشخص منتقل شد. در مدت بازجویی به شدت از سوی پلیس فتا شکنجه شد و به دلیل خونریزی ریه، کبد، کلیه و مخچه و ضربه مغزی کشته شد و در آرامستان رباط کریم (محل زندگیاش) به خاک سپرده شد.
بر اساس گزارش ثبتشده در روابط عمومی بهشت زهرای تهران، بهشتی در ۱۳ آبان فوت کردهاست.
عموی #ستار_بهشتی در گفتگو با سحامنیوز گفته زمانی که از مسئولان علت مرگ را جویا شدند، به آنها گفته شد: «خفه شوید و به شما ربطی ندارد.»
در تمامی این سالها #گوهر_عشقی، مادر ستار، به عنوان یکی از #مادران_دادخواه از جمهوری اسلامی خواسته است به دادخواهی او برای علت قتل فرزندش پاسخ بدهند که نه تنها جوابی نگرفته بلکه بارها مورد سوءقصد و ضرب و شتم نیز قرار گرفته است.
مهدیس حسینی، دختر ۱۶ساله ساکن آمل، پس از قتل مهسا امینی به خیابان آمد و آزادی را فریاد زد. پس از اصابت گلوله، درمان شد و به خانه بازگشت اما زیر فشار مداوم مزدوران حکومت بود و حتی تنها به حمام نمیرفت. مادرش برای همراهی او مرخصی گرفت، اما وقتی ناچار شد سر کار برگردد و دخترش را تنها بگذارد، با جسد او مواجه شد و سنگدلانه وادارش کردند بگوید مهدیس خودکشی کرده است.
مهدیس (محدثه) در ۱۲ آبان ۱۴۰۱ بر اثر جراحات ناشی از شلیک گلوله سرکوبگران خامنهای جان باخت. دو روایت درباره مرگ او وجود دارد: یکی میگوید در ۳۰ شهریور در اعتراضات آمل هدف قرار گرفت، به بیمارستان منتقل شد و چند روز بعد در ۱۲ آبان درگذشت. روایت دیگر میگوید پس از درمان در خانه تحت نظر بود و مأموران اطلاعات آمل مرتب تهدیدش میکردند. مادر به دلیل استرس زیاد او را تنها نمیگذاشت، اما در غیاب مادر، اطلاعاتیهای سپاه وارد خانه شدند، او را کشتند و با تهدید، اعتراف اجباری به سناریوی خودکشی گرفتند.
هر دو روایت نشان میدهد سربازان خامنهای یک دختر نوجوان را کشتند. چهار روز بعد، با گرفتن اعتراف اجباری از مادر، اجازه دادند مهدیس تنها با حضور خانواده درجه یک و در فضایی امنیتی به خاک سپرده شود. #مهدیس_حسینی #علیه_فراموشی
یکی دیگر از جنایتهایی است که دیکتاتور خونریز در دفتر تاریخ میهن خونبار ما ثبت کرد؛ #جمعه_خونین_خاش
۱۳ آبان ۱۴۰۱
#کامبیز_ریگی خاش
براهویی (نام کوچک نامشخص) خاش
#رحیم_داد_شهلی_بر خاش
#محمد_سلحشور خاش
#یونس_شه_بخش خاش
#صادق_براهویی خاش
#محمد_شه_بخش (میربلوچزهی) خاش
#محمد_شه_بخش خاش
#عبدالملک_شهنوازی (کمالخانزهی) خاش
یونس میربلوچزهی خاش
شهلیبر (نام کوچک نامشخص) خاش
سعید سهرابزهی خاش
یاسر بهادرزهی خاش
مبین میرکازهای خاش
علی کرد کلاهوزی خاش
عظیم محمودزهی خاش
علی مرادزهی خاش
#علی_روزبهانی تهران
#علیرضا_کریمی اسلامآباد غرب
#نسرین_قادری مریوان
#امیرحسین_قربانی ایذه
#علیه_فراموشی
۱۳ آبان، روز جمعه خونین خاش
سالگرد قتلعام شهروندان بلوچ توسط جمهوری اسلامی در خاش
در ۱۳ آبان ۱۴۰۱، نیروهای نظامی جمهوری اسلامی با تیراندازی مستقیم به شهروندان بلوچ در خاش، قتلعام دیگری مشابه جمعه خونین زاهدان انجام دادند. این روز در تاریخ بلوچستان «جمعه خونین خاش» نامگذاری شد.
#جمعه_خونین_خاش
مهدیس (محدثه) حسینی، متولد ۹ تیر ۱۳۸۵ در آمل، جوانی شجاع و پرانرژی بود که به شعر و موسیقی علاقه داشت و آرزوی خواننده شدن را در سر میپروراند. چندین ویدیوکلیپ از خوانندگیاش در فضای مجازی موجود است.
پس از قتل مهسا امینی به میدان آمد تا آزادی را فریاد بزند. پس از گلوله خوردن مداوا شد و به خانه برگشت، اما تمام مدت تحت فشار مزدوران حکومت بود و حتی به تنهایی به حمام نمیرفت. مادرش برای همراهی با او مرخصی گرفته بود.
تا اینکه مادر ناچار شد دختر نوجوان مظلومش را تنها بگذارد و سر کار برگردد. وقتی به خانه بازگشت، دخترش را مرده یافت و با فشار مجبورش کردند بگوید او خودکشی کرده است.
مهدیس در ۱۲ آبان ۱۴۰۱ بر اثر جراحات ناشی از شلیک گلوله توسط سرکوبگران خامنهای جان باخت.
پس از شلیک گلوله به پایش، به بیمارستانی با پزشک آشنا مراجعه کرد، شبانه عمل شد، گلوله خارج گردید و از بیم شناسایی و بازداشت به خانه فرستاده شد. در روزهای بستری، همسایهای از اعضای بسیج رفتوآمد پرستاران برای تعویض پانسمان و سرم را گزارش داد.
از آن پس مأموران سازمان اطلاعات آمل مرتب با او تماس میگرفتند و تهدیدش میکردند. مادر بهخاطر استرسهای زیاد او را تنها نمیگذاشت.
در اولین فرصت غیبت مادر، نیروهای اطلاعاتی سپاه وارد خانه شدند، مهدیس را کشتند و با تهدید و فشار، اعتراف اجباری به سناریوی خودکشی از خانواده گرفتند.
پس از چهار روز از قتل، با گرفتن اعتراف اجباری از مادر، اجازه دادند در فضای امنیتی و فقط با حضور خانواده درجه یک به خاک سپرده شود.
#علیه_فراموشی
سالگرد کشتهشدن نیما نوری است. از لحظات تیرخوردن و انتقالش به بیمارستان ویدیوی کوتاهی وجود دارد؛ نیما متأسفانه درون همان خودرو لحظاتی بعد بیهوش شد.
#نیما_نوری، ۱۸ ساله و اهل کرج، برای شرکت در مراسم #چهلم_حدیث_نجفی عازم بهشت سکینه بود که در میانه راه قربانی خشونت نیروهای امنیتی در جریان سرکوب اعتراضهای سراسری شد.
یکی از دوستان نیما سال گذشته به ایران بریفینگ گفته بود: «نیما در راه کمالشهر به سمت بهشت سکینه مورد اصابت گلوله قرار گرفت و ابتدا به درمانگاه وصال در کرج منتقل شد. در درمانگاه گفتند خونریزی دارد و کار ما نیست، باید به بیمارستان برده شود. به آمبولانس زنگ زدند و او را به بیمارستان شهید مدنی بردند. حدود ساعت ۴-۵ بعدازظهر خانواده باخبر شدند. نخست گفتند تیر جنگی به ران پایش برخورد کرده و در اتاق عمل است و اجازه ورود ندادند. حدود ساعت ۱۲ شب اعلام کردند فوت کرده و مشخص شد گلوله به پهلو و ران پایش اصابت کرده است.»
نیما متولد ۲۷ فروردین ۱۳۸۳ بود و هنگام مرگ ۱۸ سال و ۶ ماه داشت. تنها فرزند خانواده بود و خواهر و برادری نداشت. دیپلم داشت و قرار بود برای پایان خدمت درخواست بدهد.
#دادخواهی #علیه_فراموشی
۱۲ آبان سالگرد مهدی حضرتی، معترض نوجوان ۱۷ سالهای است که از فاصله ۴۰ متری هدف گلولههای شاتگان مأموران قرار گرفت.
روز ۱۲ آبان ۱۴۰۱ در مراسم چهلم حدیث نجفی و پارسا رضادوست، خرمدشت کرج، خیابان میثم مقابل فروشگاه شهروند، جمعیتی عظیم حضور داشت. مهدی با دستان خالی اعتراض میکرد که نیروهای یگان ویژه از ۴۰ متری با شاتگان به او شلیک کردند. گلوله تنش را شکافت و مظلومانه بر زمین افتاد.
سپس به پیکر بیجانش لگد زدند، او را سوار وانت کردند (چون آمبولانسها برای جابهجایی نیروهای سرکوب استفاده میشد)، با بنر تبلیغاتی پوشاندند و بردند تا سناریوی جنازهدزدی را اجرا کنند.
پس از چند روز بیخبری، نیمهشب به خانواده گفتند پسرشان را در روستایشان خاک کردهاند. خانواده راهی شد اما در میانه راه تماس گرفتند که او را در کرج دفن کردهاند.
تا مدتها محل جانسپاریاش با گل پوشانده میشد. نامش را فراموش نکنیم؛ او جانش را برای آزادی داد.
خواهر مهدی میگوید: «این کودک خردسال چشموچراغ خانوادهاش بود. خدا بیامرز مادرم نمیگذاشت آب در دلش تکان بخورد و اجازه نمیداد خاری به دستش بخراشد یا گزندی به پسر دلبندش برسد. «مهدی جانم» از دهانش نمیافتاد. چهارچشمی مراقبش بود. وقتی مادر فوت شد، مهدی را به دست ما سپرد. (چه بد امانتداری بودیم). خوشبختانه مادر ندید که شلیک مستقیم بر پیشانی مهدی جانش را گرفت.»
این تصاویر سند جنایتی است که باید به خاطر بسپاریم. نامش را صدا بزنیم و علیه فراموشی بپاخیزیم.
#دادخواهی #علیه_فراموشی #خامنهای_کودککش
اولین سالگرد جناب کامبیز آتابای، دبیر دبیرخانه شهبانو فرح پهلوی.
او در دوران پادشاهی پهلوی مسئولیتهایی چون مدیرکل امور فنی و خدمات اجتماعی دربار و ریاست فدراسیونهای سوارکاری و فوتبال ایران را بر عهده داشت. آتابای دهمین و پرافتخارترین رئیس تاریخ فدراسیون فوتبال ایران و ششمین رئیس کنفدراسیون فوتبال آسیا بود.
کامبیز آتابای از شخصیتهای برجسته تاریخ معاصر ایران در عرصه ورزش و مدیریت دربار بود. او سال ۱۳۱۸ در گنبد کاووس در خانوادهای ترکمن، متمول و بانفوذ متولد شد؛ پدرش ابوالفتح آتابای معاون وزیر دربار محمدرضاشاه بود. پس از تحصیلات متوسطه در تهران، برای ادامه تحصیل به انگلستان رفت و در دانشگاه نظامی سلطنتی سندهرست علوم نظامی آموخت و دورههای عملیات هوابرد و چتربازی را در مدرسه نظامی آمریکایی گذراند.
پس از انقلاب ۱۳۵۷ با محمدرضاشاه ایران را ترک کرد و پس از درگذشت شاه در ۱۳۵۹ به نیویورک رفت. در آنجا رئیس دفتر شهبانو فرح پهلوی شد و سالها یاور امین شهبانو بود. این ارتباط که از دوران وزارت دربار ریشه داشت، نشاندهنده اعتماد عمیق شهبانو به او بود. او علاوه بر امور رسمی دفتر، در فعالیتها برای احیای نظام پادشاهی مشروطه نیز مشارکت داشت.
وی روز دوشنبه دوازدهم آبان ۱۴۰۴ در سن ۸۶ سالگی درگذشت.
در جنگ ۱۲ روزه تمرکز جنگندههای اسرائیلی بر مسدود کردن ورودیهای تونلهای موشکی سپاه بود؛ اما تصاویر ماهوارهای منتشرشده نشان میدهد نه تنها بخشی از ورودی این تونل مسدود شده، بلکه بخشهایی از آن نیز در این جنگ نابود شده است.
پرونده ویژه؛ رانت، ظاهرسازی و روابط پنهان؛ حسنا پورهاشمی؛ از معماری و کنگرههای اروپایی تا رابط مالی و لجستیکی تیم آملی لاریجانی در اتریش و سوئیس
در حالی که دستگاههای تبلیغاتی جمهوری اسلامی همواره بر سادهزیستی و ارزشهای ادعایی نظام پا میفشارند، بررسی شبکههای رانت، آقازادگی و پولشویی نخبگان وابسته به ساختار قدرت در اروپا تصویر دیگری را نمایان میکند. یکی ازرهیافتهگان این شبکه پنهان، «حسنا پورهاشمی» است.
۱. پوشش حرفهای و تردد در نهادهای دیپلماتیک
او که خود را به عنوان طراح منظر (Landscape Designer) معرفی کرده و به طرز مشکوک و سازمانیافتهای در تمامی کنگرههای تخصصی معماری و شهرسازی حضور فعال داشته است، روابط بسیار نزدیک و ویژهای با سفارتخانههای جمهوری اسلامی در اتریش و سوئیس دارد؛ سفارتخانههایی که به عنوان مراکز اصلی هماهنگی، لابیگری و پوششدهی عوامل و وابستگان مالی رژیم در اروپا شناخته میشوند.
۲. آقازادگی و دوگانگی آشکار (ریاکاری ایدئولوژیک)
پدر گرامی ایشان، رئیس دانشکده دندانپزشکی کیش است؛ از همان مدیران ایدئولوژیکی که نظریهپردازیهای حکومتیشان حکم میکند «نگاه کردن به تار موی زن نامحرم حرام است»، اما دختر و عروس گرامیشان آزادانه بدون حجاب در خیابانهای وین و زوریخ تردد کرده و با فرزندان چهرههایی چون ناطق نوری معاشرت و مراوده دارند. تناقض معنادار دیگر اینکه در بحبوحه تنشهای نظامی و شایعه حمله احتمالی آمریکا، در حالی که مردم عادی در اضطراب جنگ بودند، پدر محترم ناگهان سر از قطر درآورد تا به مدیریت امور پشتپرده بپردازد.
۳. سکوت معنادار در برابر خون مردم
در جریان جنبشهای مردمی و کشتار خیابانی مردم ایران، در حالی که جامعه در ماتم و خشم بود، خانم حسنا پورهاشمی هفتهها در سکوت کامل به سر برد و تنها به انتشار تصاویر کافهگردی، طبیعت و زندگی لوکس خود در اروپا مشغول بود؛ سکوتی که نشانگر بیتفاوتی مطلق به رنج مردم و مشغولیت اصلی او به مدیریت منافع مالی و امنیتی خانواده است.
بخش دوم: متن فراخوان برای دریافت اطلاعات مردمی (Call to Action)
مشارکت مردمی؛ به تکمیل این پرونده کمک کنید
شبکه پولشویی، فرار سرمایه و فعالیت وابستگان نهادهای امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی (از جمله بیت و تیم آملی لاریجانی) در کشورهای اتریش، سوئیس و آلمان نیاز به مستندسازی دقیق دارد.
اگر از فعالیتهای اقتصادی، شرکتهای صوری، حسابهای بانکی، سفرهای مشکوک یا روابط پشتپرده حسنا پورهاشمی، همسر و بستگان ایشان در اروپا اطلاعات، اسناد، تصاویر یا رکوردهای مالی در اختیار دارید، از طریق راههای ارتباطی امن با ما در میان بگذارید.
instagram.com/p/DfSb4uRDlzF/…
🤖 Made with AI
قابل توجه کسانی که برای شکستن شیشههای کاخ گلستان عزادار بودند:
به کاخ گلستان و قنات ۷۰۰ ساله تهران تعرض شد!
به حریم میراث جهانی کاخ گلستان، بافت ثبتملی محله عودلاجان و قنات ۷۰۰ ساله مهرگرد تهران تعرض شده است.
در محل تاریخی گاراژ شمسالعماره نزدیک کاخ گلستان، پروژه مرکز تجاری مروی سنتر در حال ساخت است.
منابع محلی به ایران بریفینگ اطلاع دادهاند که #شهرداری_تهران مجوز حفاری و ساخت داده، در حالی که عملیات حفاری توسط پیمانکار شهرداری و با حضور نمایندهاش انجام میشود. به نظر میرسد شهرداری یا شهردار پاسدار تهران به دنبال دفینه و گنج است و دستور این تعرض و تخلف را داده است.
این محدوده در بافت ثبتملی عودلاجان قرار دارد. اداره کل میراث فرهنگی تهران فقط اجازه مرمت جداره موجود و ساخت تا ۸ متر ارتفاع داده بود.
با وجود این، وزارت میراث فرهنگی در نامهای با ساخت چهار طبقه زیرزمین موافقت کرد، اما اداره کل استان فقط سه طبقه زیرزمین را مجاز دانست.
مالک بدون دریافت مجوز و تأیید نقشهها، جداره تاریخی را تخریب و گودبرداری کرده است.
طبق طرح تفصیلی، این زمین در پهنه M211 با کاربری فرهنگی و گردشگری است و تغییر کاربری به تجاری مجاز نیست.
این پروژه نمونهای از تخلف ساختمانی در بافت تاریخی و حریم کاخ گلستان است.
سندرم «عقدهی پهلوی» و بهشت شیادان بیمدرک؛ از محمد راد و حامد رئیسی تا پرونده سیاه «خانم دکتر فاضل» در مشهد
در فضای مجازی و جامعهی ما، سندرم عجیبی وجود دارد به اسم «سندرم عقدهی پهلوی»؛ یعنی عدهای بادیفالت و از روی ناچاری، از وجود پهلوی رنج میبرند، عذاب میکشند و آب از سر و صورتشان میچکد اما هیچ درمان و عرضه و سوادی هم برای حل مشکلات ندارند. این سندرم دقیقا در جمهوری اسلامی هم جریان دارد؛ سیریناپذیرند و ۴۷ سال است که دارند از وجود این عقده عذاب میکشند و هیچکدام هم عرضه اداره کشور را ندارند.
اما یک مشت شاد و کلاهبردار این را خوب فهمیدهاند! فهمیدهاند که اگر بخواهند هر غلطی دلشان خواست در داخل جمهوری اسلامی و ایران بکنند، فقط و فقط کافی است دو تا فحش و لگد به پهلوی بیندازند. همین لگد زدنها برایشان «مسئونیت آهنین» میآورد؛ میتوانند مالیات ندهند، دزدی کنند، زنبارگی راه بیندازند، یا حتی بدون داشتن کوچکترین مدرک یا سیستم پزشکی، بروند مطب بزنند، مردم را به اسم درمان راهی بیمارستان کنند و حکومت هم آب در دلش تکان نخورد!
نمام نمونههای رسوایی: از محمد راد و حامد رئیسی...
محمد راد: نظام پزشکی و وزارت بهداشت کاملاً میدانند که این فرد اصلاً صلاحیت ندارد، اما چون خطوط قرمز حاکمیتی را رعایت میکند، مطبش دایر است و هیچکس کاری به کارش ندارد.
حامد رئیسی: یک روز میگوید وکیل کانون وکلا هستم، روز دیگر میگوید دکتر و پزشکام! لباس تنش میکند، میرود بیمارستان ویزیت میکند. در حالی که حتی نظام پزشکی و سازمانهای رسمی صراحتاً بیانیه دادند که این آدم نه دکتر است و نه وکیل، و کلاهبردار است؛ اما چون حامی دارد، آب از آب تکان نمیخورد.
...تا کیسِ خاص و تکاندهندهی خانم دکتر فاضل در مشهد
اما بیایید به یک کیس بسیار خاص، لکهدار و خطرناک در مشهد بپردازیم؛ پروندهی «خانم دکتر فاضل» و داروخانهای که به مرکز تخلفات سیستماتیک تبدیل شده است. این فرد با سوءاستفاده از ناآگاهی مراجعین سادهدل، پوست مردم را ابزار درآمدزاییهای نجومی خود کرده است. درمانهای پوستی مجموعه او با کورتونهای پرعارضه، آنتیبیوتیکهای ردهبالا و رتینوئیدهای خطرناک انجام میشود. داروخانهاش چندین بار به دلیل تخلفات گوناگون پلمپ و پروانهاش تعلیق شده، اما هر بار با دستهای پشتپرده بلافاصله فک پلمپ شده است.
ثروتاندوزی این فرد بهقدری سرعت داشته که در عرض یک سال، لکسوس خریده و منزلش را عوض کرده است. در دوران کرونا نیز واکسن چینیِ بدون کیفیت و تأییدیه را تبلیغ میکرد، در حالی که ۹۹ درصد پزشکان و داروسازان مشهد تأکید داشتند که اطلاعات کافی درباره آن وجود ندارد.
یکی از آشکارترین تخلفات او، شروط غیرقانونی برای پذیرش بیمار است؛ هنگام تماس برای وقت مشاوره، تأکید میشود: «هزینه روتین پوستی شما از ۱۰ میلیون تومان به بالا شروع میشود، اگر توان خرید ندارید وقت نگیرید!» در حالی که هیچ داروخانهای اجازه تعیین شرط مالی ندارد.
ریشه این مصونیت کجاست؟پدر این فرد روحانی و امام جمعه تایباد است که تلاش میکنند آن را پنهان کنند. همسر ایشان، «حسامالدین پارسا» (دارنده دفتر اسناد در طبقه بالای داروخانه)، به زنبارگی و تعرض به پرسنل زن داروخانه شهرت دارد. روایتهای تکاندهندهای وجود دارد که دستکم سه دختر جوان از پرسنل داروخانه مورد تعرض این فرد قرار گرفتند و خانم دکتر به جای برخورد با همسرش، قربانیان را به جرم دروغین «دزدی» اخراج کرده است تا دهانشان بسته بماند!
در کنار این لجنزار اخلاقی، سفرهای سالانه به مکه، شوآفهای خیریه، پرچمگردانیهای شبانه و فحشدادن به پهلوی، سپر بلای تمام این کثافتکاریها شده است.
برای جامعهی پزشکی و داروسازان مشهد این یک معماست که چطور داروخانهای با این حجم از پلمپ، پروندههای سنگین اخلاقی، قضایی و توهین به قوانین نظام پزشکی، همچنان با قدرت میتازد؟ پاسخ روشن است: وقتی سلامت و شرافت مردم قربانی رانتخوارانی شود که فقط پاچهخواری و پامنبری بودنشان ملاک است، فساد پاداش میگیرد.
رسول صادقی در مناظره با مرجان بدیعی، استاد ژئوپلیتیک دانشگاه تهران: «دانشجوی افغان نسل دوم و سوم در ایران چرا نباید شغلی مثل ایرانیها داشته باشد؟»
بدیعی: «چرا باید داشته باشد؟»
این بخشی از گفتگویی است که اخیراً در فضای مجازی منتشر شده. اما چرا وجود افغانها در ایران اینقدر برای محافظهکاران و نیروهای امنیتی مهم است؟ جواب روشن است: این مهاجران برای سرکوب و تداوم حضور تروریستی در منطقه اهمیت دارند؛ فاطمیون نمونه برونمرزی و گردانهای امنیتی سپاه پاسداران مملو از بسیجیان و طلاب افغانی نمونه داخلی آن است.
نسیم صدقی، دختری ۲۳ ساله از شاهیندژ، پس از پایان تحصیلات به ارومیه رفت تا مهارتی بیاموزد و برای مردم شهرش کاری کند. با آغاز خیزش سراسری ۱۴۰۱ در کنار جوانان به میدان آمد.
در ۹ آبان ۱۴۰۱ به تظاهرات مردمی در ارومیه پیوست. جوانان علیه دیکتاتوری شعار میدادند و خیابانها شعلهور بود. او نیز با شور شعار داد، اما در سرکوب نیروهای حکومتی با شلیک گلوله به قلب و پیشانیاش کشته شد.
حکومت کوشید مرگ او را پنهان کند و علت دیگری عنوان کند، اما در ۱۱ آبان ۱۴۰۱ پیکرش در شاهیندژ به خاک سپرده شد.
#نسیم_صدقی، نسیمی که در طوفان خروشید و با شجاعت بذر آزادی را در خاک سرزمینش کاشت.
نسیم صدقی متولد ۲۸ شهریور ۱۳۷۷ بود.
#علیه_فراموشی
زادروز مهدی کهزادی؛
شیرمردی از دورود که ۱۱ آبان ۱۳۷۰ متولد شد و ۹ دی ۱۳۹۶ توسط مزدوران جمهوری اسلامی در خیابان به خون غرق شد.
مهدی کهزادی، یکی از جوانان معترض شهر دورود، در جریان تظاهرات اعتراضی دیماه ۱۳۹۶ به ضرب گلوله نیروهای امنیتی جان باخت.
پسرعموی ۱۶ ساله او، آرش کهزادی، نیز از جاویدنامان آبان خونین ۹۸ است.
مزار این دو قهرمان در کنار هم است.
«آرزو داشت فوتبالیست شود»
امروز سالگرد اوست. #کومار_درافتاده به ضرب صدها گلوله ساچمهای جنایتکاران خامنهای جان باخت؛ نوجوانی ۱۶ساله که حسابداری میخواند و آرزو داشت فوتبالیست شود.
مأموران از فاصله سه متری به سویش شلیک کردند و او را همراه رویاهایش خاموش کردند.
#علیه_فراموشی
میدانیم علی انصاری چگونه این پول را گرفته، اما جرأت گفتنش را نداریم!
میلاد شیراوند، روزنامهنگار اقتصادی، میگوید علی انصاری از طریق بانک آینده (که به نام خودش بوده) با استقراض از بانک مرکزی وامی نجومی گرفته، با آن مجتمع عظیم ایرانمال را ساخته و اکنون همان مجتمع را به پنج برابر مبلغ وام به خود بانک مرکزی میفروشد.
شیراوند میداند چه قدرت و شخصی پشت این وام نجومی بوده، اما جرأت بردن نام مجتبی خامنهای را ندارد. او حتی از واژه «وام» استفاده میکند چون نمیتواند بگوید پول را مجتبی خامنهای داده و انصاری در اصل کارگزار اوست.
تقسیم داراییهای عمومی میان مقامات و کارگزاران از راه وامهایی که هرگز بازپرداخت نمیشوند، از علل اصلی ورشکستگی اقتصاد ایران و فقر و گرانی فزاینده است. بانک آینده پس از بیش از ۵۰۰ تریلیون تومان زیان انباشته ورشکسته شد، به بانک ملی واگذار گردید و بدهیهایش بر عهده این بانک دولتی و در اصل مردم گذاشته شد.
















