واقعا ایران جای کصشریه؛ طرف یه بازیگر خفن و انسان خفنتره، بعد تو مراسم پدرش گیر دادن به بوبز دختر ۱۳ سالهاش! سینههای یه دختر بچه رو تحلیل میکنید؟ مشمئزکنندهاید.
طرف فقط همکارمه، ولی یه جوری صدا میزنه «مانی جون» که انگار صمیمیترین دوستمه. شاید بگید اداییام ولی آره، من دوست دارم تو محیط کار فامیلیمو صدا بزنن و با این حجم از نزدیک بودن اصلاً حال نمیکنم.
چرا آدما نمیتونن متوجه بشن که شلوغم؟خستم. خودم، ذهنم، جسمم همه چیم. گاهی شام و ناهار هم فرصت نمیشه بخورم. خوابم بهم ریخته، ذهنم نامرتبه، کار و زندگی شخصی شلوغ. همه هم ازم توقع دارن. یکی میگه بریم گیم نت، یکی میگه تکست نمیدی یکی میگه فلان چیز رو فراموش کردی. واقعاً کم آوردم.
از بس تو شرکت ایمیل میزنم که مدام در حال وارد کردن To و Ccام. مثلاً میگم امروز آب خوردم و از نظر هیدارته شدن این تسک انجام شد، جهت Align بودن و سینک شدن دیتای بدن :))
امشب عشق بچگیمو تو عروسی پسرداییم دیدم، از همسرش فکر کنم جدا شده بود و یه پسربچه ۷ ساله داشت. دلم براش ضعف رفت بس که نگاهش کردم، نمیدونم اصلاً منو یادش بود یا نه.