حکایت آن مطرب کی در بزم امیر ترک این غزل آغاز کرد
"گلی یا سوسنی یا سرو یا ماهی نمیدانم، ازین آشفتهٔ بیدل چه میخواهی نمیدانم"
و بانگ بر زدن ترک کی آن بگو کی میدانی و جواب مطرب امیر را
ميرزاده retweeted
کسانی که از ما بغیب اندرند
بیایند و بر خاک ما بگذرند
چقدر موجز و زیبا و تلخ فرموده جناب سعدی
انتشار مصاحبه حبیب لاجوردی با مهری نوذری کسرایی (۱۳۰۸-۱۴۰۴)
همسر سیاوش کسرایی
تاریخ مصاحبه: مارس ۱۹۹۸ و دسامبر ۱۹۹۹
نوار هشتم این مصاحبه آخرین نواری است که حبیب لاجوردی در مجموعه تاریخ شفاهی ایران ضبط کرده است.
t.me/tarikh_shafahi_iran_pro…
قالَ ادخُلُوا في أُمَمٍ قَد خَلَت مِن قَبلِكُم مِنَ الجِنِّ وَالإِنسِ في النّارِ كُلَّما دَخَلَت أُمَّةٌ لَعَنَت أُختَها حَتّى إذَا ادّارَكُوا فيها جَميعًا قالَت أُخراهُم لِأولاهُمْ رَبَّنا هؤلاءِ أضَلُّونا فَآتِهِم عَذابًا ضِعفًا مِنَ النّار قالَ لِكُلٍّ ضِعفٌ وَلكِن لا تَعلَمون
ميرزاده retweeted
رفقا!
این خبر مهمی است.
صخرهای حاوی دهها ردپای دایناسور بهتازگی کشف شده است. برای بررسی و کاوش منطقه، قالبگیری از ردپاها و ثبت دقیق ساختار سهبعدی آنها به دنبال حامی مالی میگردیم.
نشریه حسابی، منظم، بیحاشیه و مفید. عمرش دراز باد.
ناصرخان وسط مصاحبه یهو ساکت میشه. بعد میگه:
«هَمَهچیز دروغه. [مکث] هَمَه چیز [مکث] باید تقلب کرد، دزدی کرد، خَیانت کرد. [مکث] اصلاً تاریخ دروغ، همَهچیز دروغ.»
سکوت ادامه داره. حبیب لاجوردی هم پیداست که جاخورده، بعد از چند ثانیه یک سوال بیربط میکنه.
نوار ۵، حدود دقیقه ۲۷.
ميرزاده retweeted
سلام
ما در برج / کارخانه هوشمصنوعی به دو نیرو نیاز داریم. یک نفر که قاببندی و تصویر و سوشالمدیا رو بفهمه اما از اون مهمتر توان برنامهریزی داشته باشه و اینکه قصهگویی بلد باشه. روایت رو بشناسه. آدم دست و پا داری هم باشه.
دوم یک نفر که بتونه نقش مدیر رویداد رو به خوبی برداره. ما رویدادهای زیاد داری اینجا. خیلی. و یک نفر آدم توانا با قدرت اجرایی و برنامهریزی خوب احتیاج داریم.
در نهایت اینکه سابقه برای ما آنقدری مهم نیست که دست به آچار بودن و تعهد و دقیق بودن برامون درسته.
اگر ادم درست این کارید، رزومهتون رو برای ما ایمیل کنید. امیدوارم که با هم همکار بشیم. آدرس ایمیل:
[email protected]
دمتون هم گرم که بازنشر میکنید تا به دست آدم درستش برسه. :)
صفحه ما در اینستاگرام
instagram.com/borjspace?stkn…
در این لحظه به نظرم در مجموعه مصاحبهشوندگان تاریخ شفاهی هاروارد هیچکس در قصهگویی به ناصرخان قشقایی نمیرسد. خصوصا وقتی خاطراتش مرتبط با ایل است.
لحن و صدایش هم شباهت خاصی به حاج اسماعیل دولابی دارد.
خدا همه قدیمیها را رحمت کند.
یارم به یک لا پیرهن، خوابیده زیر نسترن
ترسم که بوی نسترن، مست است هشیارش کند
ای آفتاب آهسته نه، پا در حریم یار من!
ترسم صدای پای تو، خواب است بیدارش کند
به نظرم شاعر این ابیات را در وصف بچهاش گفته نه معشوقش.
#تاملات_نیمشب



















