عجب صبح شنبه خوشفازی. اگه دختر بود قهوه تیکاویامو میگرفتم استوریش میکردم، اگه راننده سرویس مدرسه بودم صدای اون برنامه صبحگاهی رو تا ته زیاد میکردم.
آدمها و رئال مارید گاهی شل میگیرن تا به مرز گا برسن و با کامبک، موفقیتهای متوسطشون کیف یک موفقیت خفن رو میده. بدستآوردن لذت بجای پوچی احساس رضایت خالی.
هــٰادی retweeted
واقعا عش کردم آدما اینجوری هالووین پارتی میکردن تو ایرانشهر. خود من به این فضا احساس تعلق نمیکنم ولی این که میبینم بخشهایی از شهر رو آدمها دارن تعریف میکنن نه حکومت واقعا جالبه.
وسط خواب احساس قبض روح کردم، احساس کردم کشیده میشم، توسط یه مکش خیلی قویای، کم کم بالا میرم، تقریبا مطمئن بودم که این مرگه، احساس عجیبی دارم









