یه روزی یه بیماری خود ایمنی گرفته بودم ، باعث شد کل موهای سرم بریزه
با بدبختی دوباره موهام درومد
درد ماجرا برام خیلی سنگین بود / جوری که دوست نداشتم کسی بدونه
و واقعا نذاشتم کسی بفهمه
بجز خونواده م و دوست پسرم👇🏻
پیج اینستاگرامم تقریبا ۳ کا مخاطب داره شخصی هست و گاهی عکاسی هنری هم میکنم
یه زمانی دنبال دیده شدن بودم ، پیج برام مهم شد و وقت میذاشتم واسش، چقدر همه چی اتوکشیده بود
چینش عکسها ویدیو ها فونت تم رنگی همه چی..../1
مجبورم اضافه کار بمونم
چون امروز آخر ددلاین تحویل هست
دو شب گذشته رو بشدت کم خوابیدم
از صبح تهوع دارم
از صبح به یه کار سنگین فکری دیگه رسیدگی میکردم
کم خوابی داره اثر میکنه و منگم
تایم عادت ماهانه م هست و حالم واقعا براش بده
و با وجود همه ی اینا
نگران پختن شامم 😐
رد دادم لابد
به این آقا پسره میگم بیا شام از بیرون بگیریم
میگه اوضاع مالیمون داغونه ولش کن تازگی زیاد خرج کردیم
میگه خودم میپزم
اوکی حالا نگران آشپزخونه هم هستم 😄
بنظرم ورزشکار بودن یا نبودن یک زوج خیلی مهمه
یا هر دو ورزشی
یا هر دو غیر ورزشی
یکی رها کرده باشه و یکی خودش رو توی منگنه و فشار گذاشته باشه و تلاش کنه خیلی سخت میشه....
توی مهر و ماه یه خانومی کت و شلوار شیکی پوشیده بود
از کنارش رد شدم گفتم خانوم استایلتون خیلی قشنگه
واقعا قشنگ بود
چشماش برق زد و تشکر کرد
الان با خودم فکر میکردم که چه خوب شد بهش گفتم قشنگه/خندید قشنگ تر شد
چقدر خوشم اومد از مکنزی و فکرشون/ اون پلاستیکیه ادامه ش زیر خیارشوراس
میکشی بالا همشون از آب درمیاد و راحت برمیداری 🙂↕️









