خواهرزادههای مردم ماکسیمم کلاس اولن. بعد من و خواهرزادهم قراره پایاننامه مشترک کار کنیم. از این همواره متفاوت بودن بسیار خرسندم.
خیلی دوست داشتم بچهم با بچهی دوستام همبازی شه ولی با سرعت زاد و ولدشون بچه من همبازی نوههاشون میشه. 😒
امروز واسه اولین بار بدون این ک صدام بلرزه یا گریهم بگیره جوری سه دقیقه داد و بیداد کردم که بقیه از این که از موجودی به ابعاد اون صدا میتونس خارج شه کرک و پرشون ریخته بود :)))
دلم واسه ورژن پرنسسیم تنگ شده والا.
از دیدن شماره نظام گرفتن دوستای مجازیم ذوقی میشم. با خیلیاشون از قبل علوم پایه دوستم و حس جالبی میده بهم. :))
من از این وضعیت خستم. از این که همش برا من نمیشه ناراحتم. از این که به هر دری میکوبم ناامید میشم عصبانیم.
درست شو. خواهش میکنم برای یه بارم که شده امسال درست شو. گناه دارم من.
شبا وقتی تو خواب و بیداری دنبال سر و ته پتوم میگردم شکلش از مستطیل به دوازده ضلعی نامنتظم تغییر میکنه.












