تو کلاس سنگنوردی، فقط من بودم که نتونستم یکی از صعودهای کُردهای رو انجام بدم.
همه بهم میگفتن «پاشو، وگرنه امشب پشیمون میشی و به خودت بد میگی»
اما نه. من همیشه صدم رو میذارم. اگر نشده، توانم در اون حد بوده.
اتفاقا خوشحالم بابت اون همه کاری که فکرش هم نمیکردم بتونم انجامشون بدم
از صبح یک عالم بدوبیراه نثار خودم کردم تا اینکه چشمم به تقویم گوشیم افتاد و فهمیدم چمه
تکامل هم با ما زنها دشمنی داشته...
امروز هورمونهام دخترهای خوبی بودن
البته اگر یکم روحیهام هم دختر خوبی بود و انقدر دوریگزینبازی در نمیآورد، زیبا میشد :)
یه دوست دارم، همیشه میگه هروقت سعیده بچهدار بشه منم بچه میارم تا با هم بزرگشون کنیم.
حالا من که قرار نیست بچهدار بشم اما این اعتمادی که بهم داره خیلی قلبقلبیم میکنه 🥺
نایی retweeted
واسه یه بچهای که التهاب داره دنبال آمپول آناکینرا میگردیم، یه دونه پیدا کردیم اما باید همش بزنه، کسی میدونه از کجا میتونیم پیدا کنیم؟



