سال ۱۳۸۸، قزوین در وحشت بود. پنج زن میانسال یکی پس از دیگری به قتل رسیده بودند. طلاهایشان ناپدید شده بود و پلیس به یک قاتل سریالی مشکوک بود.
هیچکس نمیدانست قاتل کیست.
تا اینکه یک زن ۶۰ ساله از خودرویی پیاده شد؛ بیآنکه بداند از مرگ گریخته است… 👇
زن به پلیس گفت: «زنی جوان کنار زیارتگاه گفت شبیه مادرم هستی و پیشنهاد کرد مرا برساند.»
در راه آبمیوهای تعارفش کرد. زن مشکوک شد، نخورد و وقتی مسیر عوض شد، به بهانهای از ماشین پیاده شد.
او شماره پلاک را ندیده بود؛ فقط یک رنوی قدیمی را به خاطر داشت.
اما همین کافی بود… 👇
وینفرید همسرش را جا گذاشت، طنابها را برید و پرواز کرد. بالن بیش از حد بالا رفت و او ۵ ساعت در سرمای شدید سرگردان ماند.
از دیوار گذشت، اما در برلین غربی از بالن سقوط کرد و جان باخت. اشتازی همسرش را بازداشت کرد.
فقط ۸ ماه بعد دیوار برلین فرو ریخت؛ آزادی تنها چند ماه با آنها فاصله داشت.
۲۰ ژوئن ۱۹۴۲، اردوگاه آشویتس.
سه زندانی با تمام توان تلاش میکردند دریچه آهنی را باز کنند، اما انگاردریچه جوش خورده بود!
دستهایشان از ترس میلرزید. اگر نگهبانان اساس متوجه میشدند، خطر اعدامشان وجود داشت
سرانجام با آخرین تلاش دریچه باز شد و هر سه به داخل پریدند.
اما آنها آنجا چه میکردند؟ 👇
ماجرا از وقتی شروع شد که یک زندانی لهستانی فهمید ممکن است بهزودی اعدام شود.
او با سه زندانی دیگر نقشهای دیوانهوار کشید: فرار با لباس و ماشین خود نازیها!
به بهانه حمل زباله از اردوگاه خارج شدند و به انبار اساس رسیدند.
پس از عبور از دریچه، نوبت به لباسها و اسلحهها رسید. کلیدهای انبار را قبلاً کپی کرده بودند، اما درِ اسلحهخانه قفل اضافهای داشت!
مجبور شدند آن را با دیلم بشکنند. سپس لباس افسران اساس را پوشیدند و مسلح شدند.
حالا باید از دروازه اردوگاه عبور میکردند… 👇
همدست چهارمشان، اوگنیوش بندرا، یک خودروی اشتایر ۲۲۰ را از گاراژ اساس بیرون آورده بود.
هر چهار نفر سوار شدند و به آخرین ایست بازرسی رسیدند. راهبند بسته بود!
کازیمیش پیخوفسکی، با لباس افسر ارشد اساس، درِ ماشین را باز کرد و با اقتدار فریاد زد که راهبند را بالا ببرند.
نگهبان اطاعت کرد!
چهار زندانی با ماشین و لباس دشمن، بدون شلیک حتی یک گلوله، از آشویتس فرار کردند.
و این داستان کاملاً واقعی است!
۱/۲ سال ۱۹۱۸، در آمریکا به تعدادی زندانی نظامی وعده عفو دادند، اما به یک شرط عجیب!
باید داوطلب آزمایشی میشدند که ممکن بود جانشان را بگیرد.
پزشکان تصمیم داشتند عمداً آنها را به یک بیماری مرگبار مبتلا کنند!
اما نتیجه این آزمایش، همه را شگفتزده کرد! 👇
۲/۲
بیماری موردنظر آنفلوانزای اسپانیایی بود که جان میلیونها نفر را گرفت!
پزشکان ترشحات بیماران را به بینی و گلوی داوطلبان منتقل کردند. حتی بیماران مستقیماً به صورت ۱۰ نفر سرفه کردند!
اما هیچ مورد قطعی آنفلوانزا ثبت نشد!
طنز تلخ ماجرا؟ دکتر دونالد کِری، مسئول محل آزمایش، خودش به آنفلوانزا مبتلا شد و درگذشت!
سال ۱۹۱۴، جسد زنی تازهعروس در وان حمام پیدا شد. هیچ اثری از درگیری نبود و پلیس مرگ را اتفاقی دانست.
اما کارآگاه آرتور نیل متوجه شد دو زن دیگر هم دقیقاً به همین شیوه جان باختهاند!
هر سه مرگ ظاهراً اتفاقی بودند، اما شباهت عجیبشان کارآگاه را به شک انداخت.
چطور ممکن بود کسی بدون برجای گذاشتن آثار آشکار خشونت، زنی را در وان حمام به قتل برساند؟ 👇
نیل با بررسی پروندهها به کشف هولناکی رسید!
هر سه زن با یک مرد ازدواج کرده بودند، اما مرد در هر ازدواج نام متفاوتی داشت!
بااینحال، هیچ مدرک روشنی برای اثبات قتل وجود نداشت.
پزشک قانونی، برنارد اسپیلزبری، آزمایش عجیبی پیشنهاد کرد؛ آزمایشی که نزدیک بود به قیمت جان یک زن تمام شود! 👇
کارآگاه چند زن شناگر حرفهای را برای بازسازی قتل استخدام کرد.
در یکی از آزمایشها، وقتی زنی را ناگهان زیر آب بردند، بیحرکت شد!
وحشتزده بیرونش کشیدند و طبق روایت تاریخی، احیایش بیش از نیم ساعت طول کشید!
آزمایش نشان داد قتل بدون آثار آشکار درگیری ممکن است.
قاتل، جورج جوزف اسمیت، برای تصاحب اموال زنان با آنها ازدواج میکرد. او سال ۱۹۱۵ اعدام شد.
سال ۱۹۳۶، پلیس ژاپن زنی به نام سادا آبه را در هتلی در توکیو دستگیر کرد.
وقتی مأموران وسایلش را بازرسی کردند، با چیزی چنان هولناک روبهرو شدند که باورش دشوار بود!
اما مگر این زن چه چیزی با خود حمل میکرد؟ 👇
سادا آلت تناسلی و بیضههای بریدهشدهٔ مردی را همراه داشت!
آن مرد، کیچیزو ایشیدا، معشوق ۴۲سالهاش بود.
اما عجیبتر از این کشف وحشتناک، دلیلی بود که سادا برای این کار داشت؛ رازی که به عشقی وسواسگونه برمیگشت! 👇
سال ۱۹۷۶، عوامل یک سریال در شهربازی کالیفرنیا فیلمبرداری میکردند. یکی از «عروسکهای مومی» از طناب آویزان بود.
یکی از عوامل دستش را گرفت تا جابهجایش کند؛ دست شکست و از داخلش استخوان انسان پیدا شد!
یعنی آن عروسک، انسان واقعی بود؟ 👇
پلیس فهمید این «عروسک» جسد مومیاییشدهٔ اِلمر مککردی است؛ خلافکاری که سال ۱۹۱۱ در تیراندازی با مأموران کشته شده بود.
چون کسی برای تحویل گرفتن جسد نیامد، صاحب یک مردهشویخانه آن را مومیایی کرد و در معرض دید گذاشت. 👇
سال ۱۸۹۷، مأموران پلیس پس از بازرسی کارخانه سوسیسسازی آدولف لوتگرت در شیکاگو، با چیزی مواجه شدند که فروش سوسیس را در آمریکا بهشدت کاهش داد و مردم را از خوردن سوسیس ترساند!
اما ماجرا چه بود؟ 👇
همسر این مرد ناپدید شده بود و پلیس به او مشکوک شد. مأموران هنگام بازرسی دیگ سوسیسسازی، انگشتری پیدا کردند که متعلق به همسرش بود!
شایعه شد که مرد، جسد همسرش را به سوسیس تبدیل کرده و فروخته است!
البته این شایعه هرگز تأیید نشد و جسد زن هم هیچوقت پیدا نشد.
آدولف به جرم قتل به حبس ابد محکوم شد و حدود یکسالونیم بعد در زندان درگذشت!












