قسمت آخر سفرمو تنهام کسی نیست کنترلم کنه، همینطوری پوله که دارم خرج میکنم. نیاز دارم یکی با یه گوله به پام متوقفم کنه.
منطق من اینه که هرجایی که دیدم ارتباطاتی برای من سالم نیست، مستقل از قدمتش، به شدت کم یا تمومش میکنم. از یه جایی یاد گرفتم دعوا و بحث و حل مشکلات ارزشی به رابطه اضافه نمیکنه. برعکس آدما دلچرکین از هم، یه چیزیو میبرن جلو که از تموم شدنش میترسن.
بچهها اگه ژاپن اومدین حتمن بیاین تاکایاما برای دو روز هم که شده. واقعا مثل بهشت بود. همش نگران بودم مامان بابام توی رستوران تبدیل به خوک بشن.
یادگاری از توکیو رفتیم یه تتو زدیم خیلی نازن. این دومین تتوییه که توی مسافرت همزمان با دوستام میگیرم. درود به دوستیای دخترونه. 💕💅🏼
توییتمو میوت کردم. انقدر عنم تنم شده از این مردم کمآیکیوی کسشرگو که نگو. دوستداران محدودم توروخدا دعا کنید مصاحبم خوب پیش بره لااقل بتونم با اسکناس اشکامو پاک کنم.
امروز یه پیرمرد آلمانی کونده پررو اومد دم خونم نمیدونم چیچی سیفونو عوض کنه و وقتی من گفتم آلمانی حرف نمیزنم، گفت باید بلد باشی. جواب سوالمو(که به آلمانی پرسیدم) نداد و لحن و رفتارش باهام بد شد. منم عین سگ از خونه پرتش کردم بیرون و گفتم بهت ربطی نداره من چه زبونی حرف میزنم. 💅🏼
تورو چه به سوشال مدیا. تو باید الان زندایی یه خونواده باشی با فتنههات خاندانشونو بهم بریزی. مخاطب هدفتو عوض کن کدّی پلنگ.
من همینجوری وزنم داره کم و کمتر میشه. شدم ۵۳ کیلو. بخدا مدیونین اگه فکر کنین اومدم برلین افتادم به مواد. اتفاقن زید سوبر زدم دیگه اون یه چیکه عرق آخر هفته هم ازم دریغ شده. مواد که دیگه هیچی.
گوجهگیلاسی 🍅 retweeted
برای یک کلاس half-private که دارن میرن سفر پیکشادی آلمانی درست کردم تو سفر دور نشن از آلمانی🙂↕️ با صفحات رنگآمیزی و خاطرات سفر
























