هرجای ترومایی که چاله کن میکنم تا چاه بشه
بفهمم عمقش چیه
آخر اون چاه میرسم به این بابا
اخه تو چقدر تونستی یه آدمو ترومایی کنی مرد
که هرکاری میکنم راه از بین بردنشونو پیدا نمیکنم
امروز، بعد از رد کردن پسر 7 ساله که کارش جمع آوری بازیافت بود ، عذاب وجدان نگرفتم
چون اون انرژیم
صرف عذاب وجدان برای کودک درونم شده
باید برای اجازه عقد برم دادگاه و حکم اجازه پدر بگیرم.
حتی اگه آرزوی یک نفر خیلی رویایی و دور از واقعیته مسخرش نکنید مسخرش نکنید مسخرش نکنید مسخرش نکنید مسخرش نکنید مسخرم نکنید .
یک آن چشماتو میبندی ، باز میکنی پرتاب میشی تو یه دنیای دیگه این اتفاق بی نهایت بار میفته تا شکل بگیری همون شکلی که زندگی برات جلوتر خواب دیده
ماه دیگه تاترشون اجرا میره
و من هیچ سهمی از صحنه و پشت صحنه ندارم .
(از وقتق که یادمه دنیا به من سهم های زیادی بدهکاره پس اینم مثل همونا )
اون یه تیکه از وجودم که پلیده و از خودش به ارث بردم
کاملا دست نخورده خاموش گذاشتم یه گوشه
یه روزی برای خودش استفاده میکنم
زنده بمون تا اونموقع 🔪
خدایا پس چرا زنگ نمیزنه بگه
سلام خونه با وسایل آمادس فریزر هم پر کردم
بیاین زندگی کنید ، همه این چند سال هم شوخی بود از این به بعد واقعیه
زنه میگه همچین لم داده رو صندلی انگار نه انگار فروشندس ، ( بله چون فروشنده نیستم اینجا مغازه نیست دیگه خونس منم اصلا دلم میخواد کف زمین غلت بزنم جوابتو بدم )




