خیلی دوست دارم دوربین بذارم تو اتاق خوابم ببینم چی میشه شبا کرم می زنم به دستم دستکش نخی دست میکنم می خوابم صبح دستکش ها دستم نیست
امروز بالاخره جرئت کردم رفتم رو وزنه تا عید این ده کیلویی که از سال پیش چاق شدم و درست راستی میکنم ۴ سال سرویس نشدم که اجازه بدم افسردگی برینه تو تلاش هام پاشو خودتو جمع و جور کن 🤝
امروز هورمون ها تصمیم گرفتن خوش اخلاق و خوش فاز باشم
آسنترامو خوردم، در روز بارونی دارم میرم ورزش
و گور بابای هر کس و هر چیزی که امروز خاطر بنده رو بخواد مکدر کنه
واقعا توقع زیادیه من دلم می خواد یه پسری این جور که سیما باهام رفتار میکنه باهام رفتار کنه
غروب زنگ زد بهم گفت خواستم غروب جمعه صدات و بشنوم
یه وقت هایی هست که دلم می خواست تنها نمیبودم مثل امروز که دوست داشتم پارتنرم باهام می اومد لباس شب پرو میکردم نظر میداد یا دست کم عکس براش می فرستادم
گفتم شام جایی ام نیستم مامانم شروع کرد غر زدن گفتم جایی نیستم حوصلهی آدم ندارم می خوام برم خونه خودم تو تنهاییم الان خیالت راحت شد؟
می بینم اون روزیو که مایا و ماهان می خوان حرف بزنن ما نفهمیم فرانسه حرف میزنن مام عین بز نگاهشون میکنیم
به عنوان بلاگر حوزهی سیچویشن شیب اگه قبلا دو سال تو بلاتکیفی میموندم الان دیگه حرفه ای شدم ۴ ماه بیشتر اسکل نمیشم
به هر حال اینم پیشرفتیه
شبیه این مادر های وسواسی شدم که هی دربارهی تربیت بچه می خونن (۱۶ ساعت ویدیو دارم میبینم از دو تا مربی سگ) آخرم نمی دونم حرف کدوم درست تره و هی با منابع انگلیسی WSAVA چک می کنم الانم استرس گرفتم نکنه مامان خوبی براش نباشم نکنه اذیت شه بچه ام
داشتم فکر می کردم دلم بالی با دوست پسرمو می خواد و بعد خودم خنده ام گرفت هر بخش این گزاره برای زندگی فعلی من مضحک به حساب میاد
برای بار ۱۷ یا شایدم ۱۸ نشستم اینتراستلار دیدم چون برام نماد خودم و بابامه و وقتی خیلی فاکداپم، ته وجودم این و روشن میکنه شاید یک روز یک جای دیگه تونستم دوباره بابامو ببینم




