منتظر بودم آسانسور بیاد، یهو دیدم گندم (سگ خوشکل همسایه) بدو بدو اومد سمتم که نازش کنم، منم که دستام پر وسیله، دیگه خودش شروع کرد دورم چرخیدن و با دمش نازم کردن 🫠🫠🫠
نمیرم براش؟ – at Islamic Republic of Iran
اگر یک فیلم توی زندگیم باشه که هیچ وقت نخوام دوباره ببینم _ ۲۲ سالگیم دیدمش_ ولی به نظرم یک شاهکاره، به قطع اون فیلم
Requiem for a Dream هست.
تصویر ناامیدی کامل و سیاهی، سیاهی، سیاهی. – at Islamic Republic of Iran
پلی لیست امروزم با فریدون فروغی گره خورده که میخونه: " وقتی نیستی، زندگی فرقی با زندون نداره
قهر تو تلخی زندونو به یادم میاره
من نیازم، تو رو هر روز دیدنه،
از لبت دوستت دارم شنیدنه "
چی شد از اون دوران فاصله گرفتیم؟ چی شد واقعا ارزش همه چی انقدر پایین اومد؟
دیشب وسط کلاس نضال پیام داد که مامان و بابا دارن میرن خوزستان، امسعید فوت کرده.
دیگه نفهمیدم استاد چی گفت و کلاس چطور تموم شد. یهو پرت شدم به بچگی، خوزستان و حیاط خونهی امسعید، با اون درختای کنار.
امسعید عزیزِ کل طایفه بود. زنی که تو اون فضای سنتی، حرفش حرف بود.
از صبح یه غم سنگینی رو دلمه. میدونم خیلی پیر و مریض شده بود و دیگه داشت سختی میکشید، ولی هی به این فکر میکنم که دنیا هنوز چقدر به زنهایی مثل امسعید احتیاج داره.
زنهایی که اقتدارشون از مهربونیشون کم نمیکرد و مهربونیشون از قدرتشون.
دلم برای امسعید تنگ شده. برای اون حیاط، اون درختای کنار و یه تیکه از بچگیم که انگار دیشب برای همیشه از دست رفت. 🖤🤍
پمپبنزین بودم، کارت رو دادم به متصدی که حساب کنه، نشستم پشت فرمون و به ماشینم گفتم: شیکمت پر شد باباجون، بریم؟ 😅
متصدی از خنده پاره شد.
آدم با بچهش هم نمیتونه حرف بزنه دیگه؟ 😂
یکی از قدیمیهای شرکت بهم گفت" دارم میرم از شرکت ولی خواستم بدونی بهترین تجربهی همکاریم با تو بوده."
نمیدونم ستارههای خوشی رو تو قلبم روشن کنم از تعریفش، یا ناراحت این باشم که یک حرفهای و کاربلد رو دیگه نداریم. – at Islamic Republic of Iran