Peiman (@peiman) header
Peiman (@peiman) profile picture

حال و روز آدمیزاد همین است.

Tehran
Joined July 2007
Photo by Peiman (@peiman)Photo by Peiman (@peiman)Photo by Peiman (@peiman)Photo by Peiman (@peiman)Photo by Peiman (@peiman)Photo by Peiman (@peiman)Photo by Peiman (@peiman)Photo by Peiman (@peiman)Photo by Peiman (@peiman)Photo by Peiman (@peiman)
هر که عاشق ناخودآگاه خود نیست، آواره است. لکان (۱۱ ژوئن ۱۹۷۴؛ به نقل از پاتریک والاس)
6
34
2
516
67,351
به تعبیر ژاک-آلن میلر از لکان متأخر، در جهان زبان «همه دیوانه‌اند»؛ ارزش عرفا در این نبوده که ذهن‌هایی عاری از وسواس و توهم داشته‌اند، بلکه در این بوده که شجاعت رویارویی با ناممکن بودن میل را داشته‌اند. آنها بدیع‌ترین استعاره‌ها و شیوه‌های زیستن در زبان را آفریده‌اند.
بیش از نیم سده است که با متن‌های عرفانی سر و کار دارم؛ پی برده‌ام نیمی- بلکه بیش‌تر- گفته‌های عرفا، از سر بیماری وسواس اضطرابی یا فوبیای گناه‌ورزی یا احساس گناه نابجا یا خودآزاری بوده است. سوای آنچه از روی توهمات دیداری و شنیداری و پارانویید گفته‌اند.
1
1
16
289
قدیس کسی است که از ژوئیسانس خود به‌عنوان دارایی یا امتیاز شخصی بهره نمی‌برد و در رابطه با دیگری، جایگاهی شبیه پسماند یا زباله پیدا می‌کند. روان‌کاو نیز در پایان تحلیل باید از جایگاه مرجع و موضوع انتقال کنار برود و اجازه دهد تحلیل‌شونده از وابستگی به او رها شود: Saint ≡ Sinthome.
1
17
436
دختر جوان‌تر از آن بود که صداقت را تاب بیاورد. «مأمور معتمد» - گراهام گرین "The Awakening Conscience" - William Holman Hunt
4
70
1,085
اضطراب علّت [ساختاری] شک است. «سمینار دهم» - لکان
4
2
160
3,544
غرض اینست که گریه‌ی مرا ببینند. این یک واقعیت عمیق مذهبی است. فکر می‌کنی هر خداوندگاری که چشمان خود را باز نگه دارد می‌تواند از آن‌چه می‌بیند کاری جز گریه کند؟ «خدای عقرب» - ویلیام گولدینگ (ترجمه‌ی احمد میرعلایی)
36
790
سرکرده: «دروغگو، خودت را آرام کن. حالا به ما بگو، چرا زندگی جاودان را رد می‌کنی؟» دروغگو از سر خشم نگاهی شرربار به سرکرده انداخت و هرچه در توان داشت در صدا نهاد و این کلمات را فریاد زد: «زیرا این زندگی مرا خوش و کافی است.» «خدای عقرب» - ویلیام گولدینگ (ترجمه‌ی احمد میرعلایی)
1
33
905
سفید [پروفسور]: من از اونا بیزارم و اونا از من. سیاه: خب! یه دقیقه وایستا. این که تو او‌ن‌ها رو دوست نداری معنیش این نیست که شبیه اونا نیستی. «قطار سانست لیمیتد» - کورک مک‌کارتی
1
50
949
خسته با کولباری از یادْ امّا، بی‌گوشه‌ی بامی بر سر                              دیگربار. «از منظر» - شاملو "The Wanderer" - Josef Sigall
30
512
هر پیامدی که رقم می‌خورد، فراتر از نیت و تسلط آگاهانه‌ی ماست؛ چه بسا که «همیشه پیام خود را به شکلی وارونه از گیرنده پس می‌گیریم.»
40
900
بعد از مرگ تو نتوانستم برایت عزاداری کنم و از آن پس زندگی‌ام تبدیل به عزا شد. «اعمال انسانی» - هان کانگ اگر فقدان به‌واسطه‌ی سوگواری نمادین نشود، «ابژه‌ی ازدست‌رفته سکان را در دست می‌گیرد.» لکان
1
7
132
2,389
در تأثیر کلی‌ای که یک فرد بر آدم می‌گذارد، بدن برهنه نقش زیادی بازی می‌کند. «یادداشت‌های سفر (۱۵ ژوئیه ۱۹۱۲)» - کافکا "The Clothed Maja" and "Nude Maja" - Francisco Goya
1
1
1
45
857
بیدل از زندانیان الفتیم بوی گل را رنگ، دیوارست و بس بیدل دهلوی
1
2
74
1,414
گرگی که از آن می‌ترسید، بی‌تردید پدرش بود. «بازداری‌ها، نشانه‌ها و اضطراب» - فروید هر کودکی می‌داند که گرگ‌ها به صورت گله‌ای سفر می‌کنند؛ اما فروید نمی‌داند! دلوز (به شرح پال پیتون)
1
47
1,110
لایبنیتس: سوژه موناد است. دلوز: سوژه نوماد است.
1
1
2
47
1,871
ابله یونانی (Idiōtēs) کسی که به امور خصوصی و شخصی خود مشغول است و در زندگی عمومی و امور مشترک مشارکت نمی‌کند. ابله کوسانوسی کسی که می‌خواهد بدون تکیه بر اقتدار کتاب‌ها و دانش رسمی، درباره‌ی حقیقت بیاندیشد. او با تکیه بر عقل طبیعی و تجربه‌ی مستقیم خود می‌اندیشد.
3
1
1
110
2,591
ابله قدیم کسی که می‌خواهد به‌تنهایی و با عقل خود به حقیقتی قطعی و انکارناپذیر برسد: ابله دکارتی. ابله مدرن کسی که حتی از حقیقت‌های تثبیت‌شده و قواعد عقلانی فاصله می‌گیرد تا امکان اندیشیدن به چیزی تازه و ناممکن را ایجاد کند: ابله داستایوفسکی و شستف.
23
391
متوجه باشید که انسان پس از ارتکاب عملی ابلهانه همیشه به قلب خود رجوع کرده و آن را حکم قرار می‌دهد. «سرخ و سیاه» - استاندال «جان زیبا» (Belle Âme)، نقاب فانتزی و توجیه عاطفی ایگو است. لکان (نقل به مضمون)
2
68
1,413
سیاست هنر ممکنات است. بیسمارک سیاست هنر غیرممکن‌هاست. «نظریه‌ی سوژه» - بدیو
42
860
اگر دیدگاه را تغییر دهیم صرفاً زاویه‌ی نگاه عوض نمی‌شود بلکه خود شیوه‌ی بودن و سوژه‌بودن نیز دگرگون می‌شود. به تعبیر دلوز، دیدگاه قائم به سوژه نیست، سوژه قائم به دیدگاه است. سوژه چیزی است که در یک دیدگاه پدید می‌آید و باقی می‌ماند.
3
1
59
1,249
حتی از اشراف درباری نمی‌تواند با این قانون محفل مقابله کند. کوچکترین نظر زنده‌ای بی‌تربیتی تلقی می‌شد. «سرخ و سیاه» - استاندال «کلیشه‌ها» با استانداردسازی ارزش‌ها، مانع از ظهور «اندیشه اصیل» و «تفاوت» می‌شوند؛ پس نه فقط با کلیشه‌ها سروکار داریم بلکه خودمان هم کلیشه شده‌ایم. دلوز
26
905