به تعبیر ژاک-آلن میلر از لکان متأخر، در جهان زبان «همه دیوانهاند»؛ ارزش عرفا در این نبوده که ذهنهایی عاری از وسواس و توهم داشتهاند، بلکه در این بوده که شجاعت رویارویی با ناممکن بودن میل را داشتهاند. آنها بدیعترین استعارهها و شیوههای زیستن در زبان را آفریدهاند.
قدیس کسی است که از ژوئیسانس خود بهعنوان دارایی یا امتیاز شخصی بهره نمیبرد و در رابطه با دیگری، جایگاهی شبیه پسماند یا زباله پیدا میکند. روانکاو نیز در پایان تحلیل باید از جایگاه مرجع و موضوع انتقال کنار برود و اجازه دهد تحلیلشونده از وابستگی به او رها شود: Saint ≡ Sinthome.
سرکرده: «دروغگو، خودت را آرام کن. حالا به ما بگو، چرا زندگی جاودان را رد میکنی؟»
دروغگو از سر خشم نگاهی شرربار به سرکرده انداخت و هرچه در توان داشت در صدا نهاد و این کلمات را فریاد زد: «زیرا این زندگی مرا خوش و کافی است.»
«خدای عقرب» - ویلیام گولدینگ (ترجمهی احمد میرعلایی)





