پوشیده (@pushideh) header
پوشیده (@pushideh) profile picture

ـ𝙿𝚞𝚜𝚑ـیده در فلسفه، ادبیات، واژه‌ها‌ و خاورمیانه

Joined November 2015
Photo by پوشیده (@pushideh)Photo by پوشیده (@pushideh)Photo by پوشیده (@pushideh)Photo by پوشیده (@pushideh)Photo by پوشیده (@pushideh)Photo by پوشیده (@pushideh)Photo by پوشیده (@pushideh)Photo by پوشیده (@pushideh)Photo by پوشیده (@pushideh)Photo by پوشیده (@pushideh)
یه پژوهش تازه در دانشگاه میشیگان نظریه‌ی اگزوپری رو پس از ۸۳ سال رد کرد:
🤖 Made with AI
5
زاموفیل ریشه کرده؛ کاش بودی و می‌دیدی.
20
228
ادبیات روسیه، همچون کتاب مقدس، نه مجموعه‌ای از کتاب‌های جداگانه، بلکه اثری واحد و مستمر تلقی می‌شد که طی نسل‌های متعدد شکل گرفته است. —گری مورسون —شگفتی در برابر یقین
🤖 Made with AI
21
313
‹مائده› یعنی کسی که آب می‌ده؟
8
181
مرگِ خودِ شخص (برای خودش) آینده‌ای است که هرگز گذشته نخواهد شد، مگر برای بازماندگان، و حتا حال هم نخواهد شد، مگر برای شاهدان. … و برعکس، تولدِ خودِ شخص (برای خودش) گذشته‌ای است که هرگز حال نبوده و به طریقِ اولا آینده هم نبوده است… جز برای پدر و مادرش. ↓
1
1
27
623
↑ … شاید کسی بگوید تولد در نسبت با ابدیتِ پیش از تولد، همان جایگاهی را دارد که مرگ در نسبت با ابدیتِ پس از مرگ دارد؛ پس میانِ نیستیِ ازلیِ پیش از هستی … و نیستیِ ابدیِ پس از هستی … از این حیث، نوعی تقارن برقرار است. —ولادیمیر یانکلویچ —مرگ
1
16
155
اگه اگزوپری راست می‌گه، بگه این‌ها چی اند.
3
20
759
همان‌گونه که اندامِ پیرشده آسیب‌هایش را هرچه بدتر ترمیم می‌کند و پیامدهای ضربه‌ها را هرچه کندتر جبران می‌کند، امیدِ خوش‌بینانه نیز که گام‌به‌گام با انکارهای پی‌درپیِ شکست و سرخوردگی می‌جنگد، روزبه‌روز کم‌باورتر می‌شود و هر سال پشتیبانی از آن دشوارتر؛ ↓
1
1
1
27
1,361
↑ آری، هر روز اندکی دشوارتر می‌شود که بگوییم چرا زندگی می‌کنیم، برای چه و این همه به چه کار می‌آید. —ولادیمیر یانکلویچ —مرگ
1
21
199
یارو به جای «ماحصل» نوشته «ماه عسل» :)
2
35
751
بزدل شتاب دارد که نومید شود، زیرا از آینده بیش‌ازحد می‌ترسد: امیدهای بیش‌ازحدی در آن خواهد داشت! این تصمیم برای کاوش‌نکردنِ امکان‌ها و بخت‌های آینده‌بودن، قتلی واقعی است: قتلِ زمان. این نومیدیِ امید است… —ولادیمیر یانکلویچ —مرگ
5
1
62
1,250
بخوام میزان حسادت رو که دیدم بگم: یه خانم سرپرست خانوار توی همسایگی‌مون هست که سه‌تا بچه داره و با مغز کردن پسته زندگی‌ش رو می‌گذرونه و کل یارانه‌شون رو هم شوهر معتادش می‌گیره خرج مواد می‌کنه. چند مدت بود که یه خانم چیتان پیتانی با یه شاسی می‌اومد و براشون چیز میز می‌آورد.
37
19
6
4,751
335,822
یه مدت غیب‌ش می‌زنه. بعد یه مدت سرپرسته سراغ زنه رو می‌گیره، اون هم می‌گه تو دروغگو ای. همسایه‌تون جلوم رو گرفت، به‌م گفت شما یخچال‌تون پره و کلی هم بریز و بپاش دارید و دارید دروغ می‌گید. یعنی آدم چقدر باید بدبخت باشه که به چنین زنی حسادت کنه و بخواد خراب‌ش کنه!
13
1
1
4,114
58,377
فلسفه‌خون به فلسفه‌نخون: آدم‌های فلسفه‌خون غالبا فقط از دور جذاب اند؛ از نزدیک بیش‌ترشون آدم‌های حق‌به‌جانب، خسته‌کننده، رک و مدعی درک نشدن اند.
13
2
2
165
3,663
گمون‌م یه جای ‹وضعیت سفید› بود که وقتی پدر امیر داستان شیرین رو می‌فهمه، به امیر می‌گه: «درسته باغ همسایه سیب داره، ولی باغبون هم داره، چوب هم داره، کتک هم داره!»
ترسناکی قضیه اینجاست که اسلام داره تو کشوری قدرت می‌گیره که خرید اسلحه آزاده.
8
325
چه جالب که ژاپنی‌ها هم «گا» دارند، واسه خودشون.
گامان (我慢)؛ واژه‌ای ژاپنی به معنای هنرِ تاب‌آوردن سختی‌ها با صبر، وقار و خویشتن‌داری.
15
479
حال و هوای یه لاس صرف دارم: لاسی که در لاس بمونه و در لاس تموم بشه.
3
1
21
638
کانت بادی یا بادی کانت؟
1
18
384
یانکلُویچ - مرگ: «می‌توان از هر حدی، بی‌آن‌که بی‌حرمتی باشد، فراتر رفت؛ اما از واقعیتِ حد به‌طور کلی نمی‌توان گذشت: زیرا این واقعیتِ حد چیزی جز تناهیِ ما نیست.»
1
16
552
شلینگ - نظام ایدئالیسم استعلایی:
3
127