صدف را به گوشش چسباند زن
میخواست همه چیزهایی را بشنود
که به او نگفته بود هیچوقت مرد
|دنیا میخاییل / فارسیِ من|
دستدوم؛ یعنی اول دستِ کسی دیگه بوده. دومیندست به شما رسیده. xitter.gq/Redmeption7/status/211…
ابرا رو نگاه میکنم
موهات بهیادم میآد...
تصویر بینظیر.
آواز لری در همایون… لذت بردم و ترجمهاش کردم؛
… آوورا انیروم
(به ابرها که نگاه میکنم…)
پللت ایا در نظروم
(موهایت جلوی نظرم میآیند)
وای تهنایی، باز تهنایی، چه کنم مو وا غم یار؟
(وای تنهایی، دوباره تنهایی… چه کنم با غم یار؟)
ووی خدا، گل با رهدنس دیه روزومه کرد چی شو تار
(ای خدا، گل-کنایه از معشوق- با رفتنش، روزم را چون شب تار کرد)
آخی داینی داینی، نتروم که تونه ز یادوم ببروم
(ای عزیز یکییکدانهام-داینی کنایه از معشوق است-، نمیتوانم تو را از یاد ببرم)
آخی داینی داینی، بیو کلوم، کمتر بکن خین به دلوم
(ای عزیز یکییکدانهام، بیا به کنارم و کمتر خون به دلم کن)
آخی داینی، همو خالت، یه روزی ایام دنبالت
(ای عزیز یکییکدانهام، -قربان آن خالت بروم-؛ یک روز به دنبالت خواهم آمد)
وای تهنایی، باز تهنایی، چه کنم مو وا غم یار؟
(وای تنهایی، دوباره تنهایی… چه کنم با غم یار؟)
ووی خدا، گل با رهدنس دیه روزومه کرد چی شو تار
(ای خدا، گل-کنایه از معشوق- با رفتنش، روزم را چون شب تار کرد)
تا حالا تایملاین براساسِ کلمهها پستهای *متنیِ* مشابهِهم پشتِهم میآورد برات ولی اولینباره که دو تا *عکس* آورده، اونم نه مشابه. عکسایی که دقیقاً یکیان!
اولِ داستانِ رستمواسفندیار رو خوندهم اینجا ـــخُنُک آن که دل شاد دارد به نوش:
#درشاهنامه
Replying to @risuamera
اولِ داستانِ رستمواسفندیار شاعر حتی مِی هم نداره:
کنون خورد باید مِیِ خوشگوار
که می بوی مُشک آید از جویبار
هوا پُرخروش و زمین پر ز جوش
خُنُک آن که دل شاد دارد به نوش
دِرم دارد و نُقل و نار و نبید
سرِ گوسپندی تواند بُرید
مرا نیست؛ فرّخ مر آن را که هست
ببخشای بر مردمِ تنگدست
۲/
هستانشناسیِ شاهنامه هم کارِ بینظیریه که میونِ هیاهوهای بسیار برای هیچ گم مونده و قدر ندیده. تو اینمنظومه شخصیتا، جاها، خاندانها، ماجراها، و هرجور ارتباطاتِ بینِ افراد بهشکلِ نظاممند بههم مربوط شدهن (البته باید روی لپتاپ یا دسکتاپ استفاده شه): nowruzgan.com/shahnameh/


















