Pinned Tweet
هر اونچه به من آسیب زده /ک/ داشته: زن کرمانی، زن کرجی، زن لک، لوکیمیا، کوید، سکته، کارتر، کلهٔپدرخمینی، حزب کسکش توده، علیاردشیرکتلتلاریجانی، کون طیاره، کینگرضاپهلوی، عکسها، خاک، گنجشکهاوبچههایمرده، ولاییون سکولار، دستتوکهمیکشدکمان، کاچیبهازهیچی، معرفت کردگار.
خوشم میاد که خاقانی پرسوناهای شعری نداره، ارجاعات و نمادهاش حجاب نیست. و دائما خاقانی زیسته است. حقیقت، و حقیقت، ظرافت میبخشه. کما که گل و لای، حقیقت و ظرافت برفه.
آقا، من هر مصرع شعری میخونم هم درباره خوشگله درسته هم درباره مـجـی. مثلا، دیری است تا در پردهای، از پرده بیرون میزنی. یا، سنگدلا! ستمگرا! آفتِ جانِ کیستی؟
تو مرا میکشی به خنجر لطف، من در آن خون به ناز میغلطم، پس مرا خون دوباره میریزی، من به خونابه باز میغلطم.







