سلام. من فارغالتحصیل ادبیات ایتالیایی از دانشگاه تهرانم و بیشتر از چهار ساله تدریس میکنم. میتونید برای کلاسهای خصوصی و نیمهخصوصی ایتالیایی و انگلیسی از پایه تا پیشرفته بهم پیام بدید. ریتوییتهاتون هم مثل همیشه خیلی کمک میکنه.🐦⬛
واقعا دردناکه بارون بباره و من برم سر کلاس و ایتالیایی درس بدم. خوش میگذره، ولی نه بهاندازهٔ هیچکاری نکردن و دیدار با آدمهای جالب.
امشب پرده رو مثل پتو دور خودم پیچیدم، با موهای خیس کنار پنجره سیگار کشیدم، به عابرها نگاه میکردم و منتظر مهمونم بودم که از راه برسه. از سرما میلرزیدم و رامش میخوند «نم نم بارون میاد» یادت افتادم که میگفتی بارون، بارون، بارون، قربووونت برم خدایا!
It haunts me. It’s like a sword in my heart. It’s like a knife in my brain. It’s like somebody took my brain and dropped it in a bucket of boiling tears. And all i can do about it is bawl my eyes out and never talk about it.
از ابتدا تا انتهای روز کار میکنم. مدام سعی میکنم ساعتهای بیکاری رو کمتر کنم تا وقتی برای فکر کردن باقی نمونه.
با نیما کش موی صورتی جهت کاستوم بریتنی خریدیم و آهنگهاشو گلچین کردیم و حالا نمیتونه بیاد. به بریتنی گوش میدم و غصه میخورم. :(((
از مادرطبیعت خستهم. از صبح دارم میمیرم و هیچ دارویی کمک نمیکنه. چهار یا پنج کلاس پیش رو دارم و وحشتناکه. اینکه هرماه باید با چنین چیزی کنار بیای مثل یک نفرینه واقعا.
من واقعا از خرید لوازم خونه و مخصوصا آشپزخونه خوشم میاد. ماهیتابه همهکاره، چاقوی تیز، کاسه سوپخوری، بشقابهای رنگی، شکرپاش؟ خیلی جالبه واقعا.
گاهی اینجا چیزهایی مینویسم و عکسهایی پست میکنم. اگر دوست داشتید بخونید و عضو بشید.🐦⬛
t.me/khatibehich
چند روزه مدام کباب میخوام. کباب شگفتانگیز و بینظیره. منتظر کباب دوم روزم. هیچچیزی نمیتونه ناراحتم کنه.
مردهای غریبه چهار خیابون با ماشین دنبالت میکنن که باهات حرف بزنن. «نه» براشون قابلقبول نیست. چه حرفی دارم من با تو آخه؟ کاش خودت رو بکشی واقعا.


