Pinned Tweet
سال ۱۴۰۴ تا اینجا بدترین سال عمرم بود ولی اگر مقرر شده باشد که درب بر همان پاشنه قبلی بچرخد، در سال ۱۴۰۵ به جایی میرسیم که ۱۴۰۴ به آرزو و رویایی دستنیافتنی برای ایران و ایرانی بدل شود. سالی بدون جنگ، ویرانی و فیلترینگ برای همهی شما آرزو می کنم.
Amin Parvin retweeted
بچه ها
این پسر فقط یک هفته وقت داره برای جور کردن پول و عمل
Amin Parvin retweeted
دوستان اینجا از بیمارستان شهدای هفتمتیر واقع در خیابان شهید رجایی جنوب کسی هست؟ کادر اداری و توانبخشی سوال دارم
میخائیل گورباچف،
مردی که زمانی شوروری،
یکی از دو ابرقدرت جهان را رهبری میکرد،
در سال ۱۹۹۷،
در تبلیغ یه پیتزافروشی زنجیرهای آمریکایی مشهور (پیتزا هات)
بازی کرده بود،
اون هم برای تأمین هزینههای بنیادش.
یکی از اون تصاویر بهیادماندنی و عجیب دوران پس از جنگ سرد.
حکایت میکنند مردی به قصد نبرد با جماعتی راهی شد
و پس از ساعتی، کتکخورده و پریشان،
اما با غروری وصفناپذیر بازگشت.
چون از او پرسیدند: نبرد چگونه گذشت؟
گفت: چنان پدری از آنها درآوردم که تا عمر دارند فراموش نکنند.
پرسیدند: دشمن که بود؟
گفت: این را هنوز بر من معلوم نکردهاند!
حالا بعد از اون همه بمباران ایران و ادعای اشراف اطلاعاتی و نابودی تأسیسات هستهای، تازه سنتکام یادش افتاده تا ۲۰ میلیون دلار جایزه بده به هر کسی که اطلاعاتی درباره تأسیسات هستهای، تجهیزات، دانشمندان و محل جابهجاییشون داشته باشه.
Rewards for Justice is offering a reward of up to $20 million and possible relocation for information about Iran’s nuclear program, including its facilities, equipment, and associated personnel, such as those in the scientific community, or the movement of any of the above.
Submit a tip: rewardsforjustice.net/reward…
Amin Parvin retweeted
یکبار داشتم با تراپیستم در مورد دلایل اضطرابم حرف میزدم. کمی بعد ازم پرسید:
" پس کِی قراره "تو" واقعا زندگی کنی؟"
تازه اونجا از خودم پرسیدم: من واقعا زندگی نمیکنم؟! واقعا زندگی کردن چه شکلیه؟
در هر شرایطی، حتی وقتی "قراره بزنه"، من به این سوال فکر میکنم.
Amin Parvin retweeted
انيميشن جذاب یکی از کلاسیکترین مقالههای Harvard Business Review که هنوز بعد از ۵۰ سال کاملاً کاربردی است؛
:«Management Time: Who’s Got the Monkey?»
سؤال اصلی مقاله این است:
چرا مدیران معمولاً وقت کم میآورند، در حالی که زیردستانشان معمولاً کار کم میآورند؟ پاسخ در یک استعاره
Amin Parvin retweeted
سلام لینکدین پست گذاشتم لطفا ببینید🥲lnkd.in/p/e9pJggRh
Amin Parvin retweeted
دفعهٔ پیش گفتید که کی وسط هفته نشست میگیره و ما این دفعه جمعه رونمایی شمارهٔ نهم رو خواهیم گرفت. مدیونید اگر تشریف نیارید.
در کنار حسن میرعابدینی و نسیم مرعشی از شهرنوش پارسیپور خواهیم گفت و دیدار شما هم حتما غنیمت خواهد بود برامون. در این شماره من دربارهٔ زندگی و کتابهای شهرنوش پارسیپور نوشتهام، با اینکه خیلی دوستش دارم، سعی کردم ستایشگر نباشم و نقدی هم بهش وارد کنم، هرچند که اگر رنج نویسندگی زنی با چنین تخیلی رو در نظر بگیرید، تا آخر عمر ستایشگرش خواهم موند و دریغ که نشد در وطنش، جایی که خودش میگفت نویسنده باید در اونجا باشه، بمونه و کار کنه.
این عکسش رو هم خیلی دوست دارم، پوستر شلوغی شد، ولی دوست داشتم این عکس باشه در یادبود شهرنوش پارسیپور.
روزیست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد
ابر از رُخِ گلزار همیشوید گَرْد
روز شنبهی بارونی شما بخیر
به غیر از اونایی که دیشب تحلیل های خرکی- آبکی میدادن دربارۀ جنگ و توافق.
ایشالا اونا به درد بیقراری ناپایدار در عضلات تحتانی دچار بشن.
- شعر منسوب به خیام
Amin Parvin retweeted
از دیدگاه جامعهشناسانه، نکات زیبایی زو نوشته
چیزی که اغلب ما زندگیش کردیم
توصیه میکنم بخونید
و دوبار بخونید
تو گویی به تماشای هدررفتن عمرمان نشستهایم.
هرشب مضطرب از وضعیت موجود و کلافه از این بلاتکلیفی،
چشم به پستهای رنگارنگ انگلیسی و فارسی میدوزیم تا شاید از لابهلای این همه «شبهتحلیل»، بفهمیم بالاخره چه بر سرمان خواهد آمد.
همانهایی که اضطراب عمومی را به بازار «جلب توجه» بدل کردهاند.
Amin Parvin retweeted
در میانه اعتراضات سراسری به افزایش هزینههای زندگی در فرانسه، نوازندهای در میدان ناسیون پاریس همچنان گیتار مینوازد؛ در حالی که پلیس ضدشورش با تجهیزات سنگین در چند قدمی او گشت میزند.
تضادی تماشایی میان زندگی روزمره و تنش در خیابانهای پاریس. ۵ نوامبر ۲۰۲۶ عکس: آلفرد یعقوب زاده
«ما فقیر شدهایم.
بخش بزرگی از میراث انسانی را، ذرهذره، واگذار کردهایم
و گاه آن را در گروی دکان سمساری گذاشتهایم ....
بحران اقتصادی پشت در ایستاده است و پشت سر آن،
سایهٔ جنگی تازه نمایان شده است.»
داستان «درپوش وان حمام» در شوروی کمونیستی
میگن در شوروی مردم باید سالها در صف میموندن تا بالاخره صاحب یک آپارتمان بشن.
از اونجایی که این آپارتمانها قرار بود نماد آیندهٔ درخشان کمونیسم باشن، طبیعتاً باید وان حموم هم میداشتن. پس کارخونهها با تمام توان دستبهکار شدن و شروع کردن به تولید انبوه «وان حموم».
همهچیز طبق برنامه پیش میرفت، جز یه مشکل کوچولو:
رفقا یادشون رفته بود درپوش وان را هم تولید بکنن!
حالا اون شهروند خوششانسی که بعد از سالها انتظار صاحب آپارتمان و وان حموم شده بود، نمیتونست حتی یه بار در اون حموم بکنه. چرا؟ چون هرچی آب داخل وان میریخت، از اون سوراخ کفش خارج میشد.
خلاصه وان حموم در شوروی کاربرد تازهای پیدا کرده بود: نه برای حموم کردن، بلکه برای نمایش دستاوردهای کمونیستی به دوستان و آشنایان.
وان داشتن، آب هم داشتن، فقط نمیتونستن در وان آب نگه دارند.
























