شکیلا مت‌میر (خانم، اجازه!) (@Math_Majesty) header
شکیلا مت‌میر (خانم، اجازه!) (@Math_Majesty) profile picture
Joined September 2015
کنیسه‌ی یهودیان تو مملکتی با مسلمون‌‌های سفت، نیازی به حفظ امنیت و نگهبان نداره، برعکس اغلب کشورهای اروپایی که برای حفاظت‌شون تدابیر امنیتی خاص دارند. برخلاف قیمت بالای ورودی اماکن اسلامی، ورودی خیلی ارزونی داشت، باز می‌گن این‌ها خیلی مقتصدند! *روشنگری در راستای مبارزه با تعمیم!
9
یعنی از تعدد مسجد/نمازخونه و نمازگزار تو این زمان و مکان شگفت‌زده‌ام. به نظرم اشتباه محاسباتی کردند که اومدند سمت قادسیه و نهاوند. اگه همین سمت همه‌ی سرمایه‌ی نشر دین رو خرج می‌کردند الان دین اول دنیا بودند!
4
45
آخیش، تونستم بالاخره یه جا «تو خارج» کافه‌گلاسه سفارش بدم و گارسون هاج و واج نگاهم نکنه. ؛)
1
1
42
فهمیدم مثل تازه زبون باز کرده‌ها اگه صرفا از کلمات و نه جملات استفاده کنم جواب می‌ده. پسرک فروشنده نتونست ارتباط برقرار کنه و داربست رو نشون داد که یعنی موزه تعطیله. گفتم «تعمیرات» سر تکون داد، گفتم «مرمت»، «نعم» بلندی گفت.
اون درس عربی تو‌ مدارس بد نبود، مفهوم کلی رو می‌فهمیم، فقط همون‌جور که این‌جا ممکنه فکر کنیم دارن فحش* میدن بهمون، شاید حرف‌های ما رو هم بد برداشت کنند. ؛) *اجنبی/اجانب
3
107
اون درس عربی تو‌ مدارس بد نبود، مفهوم کلی رو می‌فهمیم، فقط همون‌جور که این‌جا ممکنه فکر کنیم دارن فحش* میدن بهمون، شاید حرف‌های ما رو هم بد برداشت کنند. ؛) *اجنبی/اجانب
1
1
4
369
کله‌ی سحر مسجدهاشون دو بار از بلندگو اذان پخش می‌کنند! پذیرش هتل حق به جانب گفت چون مملکت اسلامیه. تو دلم فحش رو دادم و گفتم می‌دونم، نمی‌فهمم چرا دوبار؟ گفت به دلایل مذهبی! فحش بعدی رو‌ غلیظ‌تر دادم، طبعا باز هم تو دلم. با لعنت بر مردم‌آزاری امشب دخیل می‌بندم به گوش‌بند صمغی!
5
117
پستچی بسته رو داد دستم و گفت کد تحویل رو بیار. کد رو که از بر بهش گفتم، مکثی کرد، به پنجره‌ی واحد بغلی که خونه‌‌ی خواهرکه اشاره کرد و گفت فکر کردم فقط اون حفظ می‌کنه و خندید! بابام، خودم و خواهرم یه جور عجیبی اعداد یادمون می‌مونند.
1
6
216
مثلا یه بار تا از آسانسور هتل بیرون اومدیم، همسر پرسید ساعت صبحونه کیه، بعد خواهرم ساعت Check-in، Check-out ، ساعت کار رستوران برای صبحانه، ناهار، شام و حتی ساعت سکوت شبانه رو براش گفت! :))
1
38
حافظه‌ام پر از اطلاعات نالازمه، مثلا شماره تلفن خونه‌ی دوست پدربزرگ. پدربزرگ ۲۳ سال پیش و دوستش ۱۵ سال پیش فوت شدند. احتمالا بعد از فوت همسر دوستش اون خونه و‌ تلفن دیگه وجود ندارند. بعد من شمارهه رو‌ یادمه. کاش علم پیشرفت کنه و‌ امکان حذف و اضافه‌ی ارادی اطلاعات رو‌ داشته باشیم.
1
30
پهن‌کردن و هوادادن رخت‌خواب‌ها تو‌ آفتاب تابستون
یه چیزی از قدیما بگو که از ذهن همه پاک شده باشه:
1
20
شستن فرش تو حیاط و خشک‌کردنش رو دیوار
یه چیزی از قدیما بگو که از ذهن همه پاک شده باشه:
16
سفیدگر/مسگرهایی که سالی یه بار می‌اومدند و چند روزی تو‌ هر محله می‌‌موندند و ظرف‌های مسی رو سفید (قلع‌اندود) می‌کردند.
یه چیزی از قدیما بگو که از ذهن همه پاک شده باشه:
19
گردوندن پارچ آب و لیوان غیر یک‌بارمصرف سر جلسه‌ی کنکور!
یه چیزی از قدیما بگو که از ذهن همه پاک شده باشه:
1
3
106
یه نمایشگاه نقاشی رفتم که خیلی جذاب بود با تکنیک نورپردازی و موزیک نقاشی‌های ماتیس و فریدا رو تو یه سوله پروژکت می‌کنند. ایده خلاقانه، کیفیت عالی و موزیک بی‌نظیر بود. بعدش آدم احساس می‌کنه چه یکشنبه‌ی باکیفیتی رو گذرونده. @Mahooolak تمام‌مدت هم به یادت بودم.
2
3
246
همکارم پرسید آیا مغازه‌ی فرش‌فروشی می‌شناسم. توضیح داد دو‌ تا فرش بهش ارث رسیده و اضافه کرد یکیش دوازده متریه؛ خیلی بزرگ و مرغوبه، مال کیشه! گفتم قالی کیش اون‌قدر معروف نیست و‌ نمی‌شناسم. گفت نه، پس مال کاشه! دید هنوز منتظرم، تکمیلش کرد و گفت آها کاشان!
1
7
236
تازه اگه بدونه صفت کاشی هم داریم که خودش اسم پوشش سفال/سرامیکیه، حتما خل می‌شه. می‌خواستم بگم این به اون افعال هزارپسوندتون در! ؛)
3
41
پاییز شده، آبان نزدیکه و بی‌اندازه دلتنگشم. چیزی نمونده که نبودنش دوساله بشه! یهو از ناکجا ویدئوهای یه نفر اومد رو تایم‌لاین. مثل من، تو زندگیش نقش خیلی پررنگی از مادربزرگش هست. مادربزرگش هم مثل پوران‌جون، زنیه قوی، نترس و قاطع!
1
5
113
مادربزرگ رو با کمک هوش مصنوعی به ویدئوها اضافه کرده. تصویر ساختن از خاطرات شاید فکر بدی نباشه ولی واقعیت نبودن‌شون رو که عوض نمی‌کنه! جای خالی‌شون رو که پر نمی‌کنه! چاره‌ی دل تنگ آدم که نمی‌شه!
26
امسال هوا بهونه‌ی غر زدن نمی‌ده! آخر سپتامبر، آفتاب‌گرفتن زیر نور طلایی، برای ساکنین مناطق ابری خیلی امتیاز لوکسی محسوب می‌شه. تازه اون‌قدر گرم مونده که هی انجیرهای بیشتری دارند می‌رسند. من که با همین آفتاب و میوه، قانع و خرسندم.
2
65