شکیلا متمیر (خانم، اجازه!) retweeted
اگر در اطرافیانتون بچههایی هستند که کتاب کنکور دارند و کارشون با این کتابها تموم شده برسونیدشون به کتابفروشی لارستان تا ارسالش کنند برای کتابخونههای عمومی در روستاها.
دستبهدست کنید هم ممنون میشم.
شکیلا متمیر (خانم، اجازه!) retweeted
-جنگ شده؟
-نه بابا، چه جنگی؟ فقط داره هرمزگان و بوشهر و خوزستان رو میزنه که چیزی نیست، درست میشه.
هیچکس هیچکاری نمیکنه. افکار عمومی چرا اینقدر بیتفاوته؟ هر روز صبح بیدار میشم با وحشت اینکه خانوادهم، دوستام و جنوب از دست رفته باشن. بعد از خودم میپرسم من اینجا چه میکنم؟
شکیلا متمیر (خانم، اجازه!) retweeted
صدها زن در هرات افغانستان به دلیل نداشتن روبنده و به دلیل بدحجابی بازداشت شدهاند و طالبان اعلام کردهاند این زنان این هفته بعد نماز جمعه در ملاعام شلاق خواهند زده شد. زنان همواره اولین قربانیان خشونت سیستماتیک و خشونت ساختاری هستند. سرکوب و کنترل بدن زنان در حکومتهای دیکتاتوری از مهمترین ابزارهای سرکوب جامعه است.
شکیلا متمیر (خانم، اجازه!) retweeted
از هر روز بسیار بد، رسیدم به دو روز بد، ۵ روز بسیار بد.
یه روزی بعد از کشتار دیماه بچه رو سوار کردم ببرم مدرسه، گوشیم به بلوتوث ماشین وصل شد و ترانهی وطن پرندهی پر در خون پخش شد. نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و یکدفعه بغضم ترکید، بچه اولش نفهمید و همینطور که جلو رو نگاه میکرد گفت عافیت باشه و بعد بلافاصله متوجه شد و دستش رو گذاشت سر شونهم، تا مدرسه من گریه میکردم و اون دستشو گذاشته بود روی شونم و بیهیچ حرفی شونم رو فشار میداد. رسیدیم، پیاده شد و قبل از بستن در گفت: مامان خیلی متاسفم که مردم کشته شدن، میفهمم که ناراحتی، خیلی دوستت دارم.
رفت و من باز تا محل کارم گریه میکردم. حتی حرفهای بچه، دست روی شونه، در هیچ چیز کوچکترین شفایی نبود.
اصلا نمیتونم بپذیرم این همه آدم چه در دیماه چه در جنگ چه در اعدامهای فلهای با اتهامهای بیاساس کشته شدند. شرم زندگی کردن و زنده بودن بسیار سنگینه.
همهش با خودم فکر میکنم چه کار میشه کرد، چطور از دست این هیولا، بدون گرفته شدن جانی میشه رها شد؟
شکیلا متمیر (خانم، اجازه!) retweeted
🔴🔴🔴 ریتوئیت
دوستان برای انتقال سه بسته داروی صرع به ایران نیاز به مسافر از نروژ داریم. اگر کسی رو میشناسید لطفا معرفی کنید.
شکیلا متمیر (خانم، اجازه!) retweeted
اگر اینترنت رو برنگردونین، اگه فروش اینترنتی وریس بافیها، سوزن دوزیهاو گلدوزیهای دخترای خوزستان و خراسان و سیستان و بلوچستان متوقف بمونه، زندگی و آینده خیلی از دخترای روستایی نابود می شه. چون نمیتونن محصولی بفروشن، نمیتونن درس بخونن، نمیتونن زندگی بسازن.
فروش وریس بافیهای عشایر خوزستان، زندگی دخترای روستای شازده عبدالله رو خیلی تغییر داده. چون با زحمت اهالی روستاتیش امسال دخترای بافنده زیادی به مدرسه برگشتن. اما اگه فروش این بافتههای زیبا و اصیل متوقف بمونه، ادامه تحصیل این بچهها خیلی سخت میشه.
@roostatish
شکیلا متمیر (خانم، اجازه!) retweeted
Replying to @MehdiHajati
آقای حاجتی عزیز، بنده نه مشروطهخواه هستم و نه جمهوریخواه. خود را چپ یا راست هم نمیشمارم زیرا تحری حقیقت را با اسارت در این اردوگاههای فکری ناسازگار میدانم. میکوشم تا مطابق تعریف مایکل والزر، فیلسوف آمریکایی، در کتاب «مبارزه برای سیاستی آبرومند»، لیبرال باشم، نه در مقام «اسم» و به عنوان هوادار یک نظام فکری به این نام بلکه به عنوان نوعی «صفت».
بنده راست افراطی و چپ افراطی را با «سیاست ارزشمحور» ناسازگار میدانم زیرا هر دو، البته از دو قطب متضاد، بر طبل «سیاست هویتمحور» میکوبند و امکان همبستگی و «وحدت در کثرت» را از میان میبرند.
راستگرایان و چپگرایان میتوانند «میهندوست» باشند. از قضا عنوان کتاب جدیدی که انتشارات دانشگاه استنفورد دربارۀ جورج اورول چاپ کرده «سوسیالیستِ میهندوست» است.
اما راست افراطی و چپ افراطی چنین نیستند؛ اولی به ورطۀ «ناسیونالیسم» میافتد و دومی در قفس «کمونیسم» اسیر میشود. همانطور که کمونیسم به عدالتخواهی کمک نکرده، ناسیونالیسم هم با میهندوستی ارتباطی ندارد و حتی به آن صدمه میزند. میهندوستی و عدالتخواهی فضیلتاند اما ناسیونالیسم و کمونیسم دو ایدئولوژیِ قرن نوزدهمی هستند که با نیازهای دنیای درهمتنیده مغایرند.
میهندوستی مبتنی بر مهر، وجدان، و دیگرپذیری/دوستی است اما ناسیونالیسم متکی بر غرور، برتریطلبی و دیگرستیزی/هراسی.
ان اپلبام، روزنامهنگار و مورخ، مینویسد: «جوهره و عصارۀ ناسیونالیسم عبارت است از نوعی احساس برتری: ما از شما بهتریم. کشور ما از کشور شما بهتر است… ناسیونالیسم با میهندوستی فرق دارد زیرا میهندوستی یعنی میل به فعالیت به نفع هموطنان خود، دفاع از ارزشهای مشترک و بنا نهادن چیزی سودمند…ناسیونالیسم هیچ ربطی به ارزشهای دموکراتیک ندارد: اقتدارگرایان میتوانند ناسیونالیست باشند؛ در واقع، اکثر اقتدارگرایان ناسیونالیستاند. ناسیونالیسم هیچ ربطی به قانونمداری، عدالت یا فرصت ندارد. ناسیونالیسم در اصل نوعی رقابت است، رقابتی زشت و زیانبار.»
به نظر آدام میچنیک، روزنامهنگار لهستانی، میهندوستیِ حقیقی یعنی اعتراف به خطا و اشتباه هممیهنان و احساس سرافکندگی از ظلم و ستم و بیعدالتیِ هموطنان: «کسی که از خطاهای لهستانیها شرمسار است، لهستانی است.»
مارک کوهن، نویسندۀ بریتانیاییِ لهستانیتبار، در تفسیر سخن میچنیک میگوید که او «وجدان را مبنای هویت میداند…میهندوستی بدون وجدان بیمعناست. میهندوستی اغلب مایۀ غرور است؛ غرور مستلزم وجدان است؛ و وجدان احتمالاً متضمن شرم است. اگر تنها احساس غرور مجاز باشد، وطندوستی چیزی جز شوونیسم نیست.» شگفت نیست که بسیاری از ناسیونالیستهای ایرانی تا همین چند سال قبل چشم بر جنایتهای جمهوری اسلامی در سوریه بسته بودند و قاسم سلیمانی را قهرمان ملی میخواندند.
حال میتوان فهمید که چرا یولین توویم، شاعر لهستانی، میگفت که از نقض حقوق بشر به دست هممیهنان خود بیش از نقض حقوق بشر به دست غیرلهستانیها برآشفته میشود، و این امر را گواه راستین لهستانی بودنش میدانست.
میهندوست روادار است و پذیرای کثرت اما ناسیونالیست ناروادار است و وطندوستی را ملک طلقِ خود میداند. درست همانطور که به روایت بیهقی در ماجرای اعدام حسنک وزیر، سلطان محمود به درخواست خلیفۀ عباسی بیوقفه به دنبال دگراندیشان میگشت تا آنان را «قرمطی» بخواند و «بر دار» کشد، امروز نیز ناسیونالیستها بی اعتنا به خِرَد و اخلاق، دگراندیشان را به «خیانت، مزدوری، بیوطنی و تجزیهطلبی» متهم میکنند تا اسباب حذف آنان را فراهم آورند.
یک ایرانیِ میهندوست بهرغم اختلافنظر با دیگر مخالفان ج.ا، هرگز به خود اجازه نمیدهد که چنین اتهامات بیاساسی را به آنان نسبت دهد، اما یک ناسیونالیست به آسانی مرتکب چنین کارهای غیراخلاقیای میشود زیرا رانۀ اصلیِ ناسیونالیست، نه مهر و دوستی بلکه ستیزهجویی و رقابتطلبی است. میهندوستی را باید از قفس ناسیونالیسم آزاد کرد. جانتان خوش باد
شکیلا متمیر (خانم، اجازه!) retweeted
حداقل الان همه با هم بیایم فارغ از هر نظر و تفکری در یک چیز همصدا باشیم. اینکه اینترنت کی قراره وصل بشه؟ اینترنت حق تمام ماهاست. نباید طبقاتی بشه و نباید با گزینش در اختیار افراد قرار بگیره و نباید ما برای دسترسی به اینترنت آزاد مجبور به پرداخت هزینههای گزاف بشیم.
شکیلا متمیر (خانم، اجازه!) retweeted
تلاش کنیم جان برادرم وحید حفظ بشه.
#Save_Vahid
#Save_Abolhassan
وحید بنی عامریان یک معلم فداکار و عاشق کودکان و به خصوص دانش آموزان بی بضاعت است که بی چشم داشت همیشه کمک رسان آنها بود. نگذاریم جانش را بگیرند.
صدای وحید بنی عامریان و ابوالحسن منتظر باشیم که در شرایط بسیار بد و خطر فوری اعدام هستند.
#SAVE_VAHID
#SAVE_ABOLHASSAN
شکیلا متمیر (خانم، اجازه!) retweeted
حکم عموم اومده ، لطفا هر کس میبینه نشر بده لطفا ، من دیده نمیشم ، نمیدونم چیکار کنم دیگه
شکیلا متمیر (خانم، اجازه!) retweeted
صدای پدر و مادر #وحید_بنی_عامریان را به دنیا برسانیم
با فریاد #نه_به_اعدام
پدر و مادری که دو سال است برای آزادی ایستاده اند و چشم انتظار جگر گوشه شان هستند.
#SAVE_VAHID
#SAVE_ABOLHASSAN
شکیلا متمیر (خانم، اجازه!) retweeted
همدانشگاهیام، وحید بنیعامریان، در خطر فوری اعدام قرار دارد. رژیم پیش از این چهار نفر از همپروندهایهای او را به قتل رسانده است. سکوت یعنی تکرار فاجعه. نام او و ابوالحسن منتظر را با تمام توان فریاد بزنید.
#SAVE_VAHID
#SAVE_ABOLHASSAN
شکیلا متمیر (خانم، اجازه!) retweeted
از روز نخست تا امروز،
جمهوری اسلامی
هستی اش را به مرگ پیوند زده،محور ومبنای حیات این رژیم کشتن است، من میکشم پس هستم.
تا توان کشتن را از او نگیریم، هست!
#اعدام
شکیلا متمیر (خانم، اجازه!) retweeted
به امید روزی که اصطلاحاتی مثل «بچه دستفروش»، «بچهجیگرکی»، «داهاتی»، «شهرستانی»، «سیاها و اینا» و همهی اصطلاحات دیگری که به قصد تحقیر جنسیت، قومیت، جایگاه طبقاتی و محل تولد استفاده میشن از زبان فارسی حذف بشن. ایران به جبار باغچهبان خیلی بیشتر وامدار است تا بسیاری از «نجیبزادگان». جبار باغچهبان فقیرزادهی شهرستانی ترک بود. معاش سخت خانواده بین مشاغل فصلی پدر در نوسان بود و خودش هم به خاطر فقر ترک تحصیل کرد.
شکیلا متمیر (خانم، اجازه!) retweeted
وباز هم متاسفانه باید گفت:
زندان مشهد پر است از بچه های پانزده شانزده ساله، که حتی جای دراز کشیدن ندارند، بدون دسترسی به وکیل، به دادگاه ویژه اطفال ونوجوانان، بدون مراعات طبقه بندی سنی کودکان و نگهداری انها در کانون اصلاح وتربیت.
بدون دسترسی به دارو وامکانات بهداشتی.
جمهوری اسلامی نیمه جان، درمانده، کماکان دست از سر کودکان بر نمیدارد.
شکیلا متمیر (خانم، اجازه!) retweeted
Heute, am Internationalen Frauentag, gedenke ich stellvertretend für die mutigen und kämpfenden Frauen Irans einer Frau, deren Name untrennbar mit Courage verbunden ist: Fatemeh Sepehri.
„August 2019. An einer Gefängniswand stand der Satz: ‚Auch das wird vorübergehen.‘ Als Fatemeh Sepehri diese Worte sah, verspürte sie keine Angst, sondern eine tiefe Ruhe. Sie sagte sich: Alles in dieser Welt ist vergänglich – sogar die Macht der Gefängniswärter.“ (Aus dem Buch von Golineh Atai)
امروز، در روز جهانی زن، به نمایندگی از زنان شجاع و مبارز ایران، یاد زنی را گرامی میدارم که نامش با شجاعت گره خورده است: فاطمه سپهری.
“آگست ۲۰۱۹. روی دیوار زندان جملهای نوشته شده بود: «این نیز بگذرد.» وقتی فاطمه سپهری این جمله را دید، به جای ترس، آرامشی عمیق در دلش نشست. با خود گفت: هرچه در این دنیا است گذراست؛ حتی قدرت زندانبانان”. (برگرفته از کتاب گلینه عطایی)
فاطمه سپهری از خانوادهای مذهبی میآید و خود نیز زنی مذهبی است. اما همین زن مذهبی، با شجاعتی کمنظیر، در برابر یکی از سختترین و ایدئولوژیکترین ساختارهای قدرت در جهان ایستاد. او یکی از چهارده زنی بود که بیانیهای تاریخی را امضا کردند؛ بیانیهای که در آن صریحاً خواستار پایان جمهوری اسلامی و کنارهگیری علی خامنهای شدند.
او میدانست این تصمیم چه بهایی دارد. اما با این حال عقب ننشست.
در روز جهانی زن، یاد زنانی را زنده نگه میداریم که در تاریکترین سلولها هم امید را خاموش نمیکنند. زنانی که نشان میدهند شجاعت فقط در خیابان نیست؛ گاهی در سکوت یک سلول، در ایستادن پای یک حقیقت، و در ایمان به یک جمله ساده هم هست:
«این نیز بگذرد.»
به امید آزادی فاطمه سپهری و آزادی ایران
#IranRevoIution2026 #iran


























