
“تحلیل امور جهانی با بینش و هوشمندی. منبع شما. #رادار_سیاسی
Joined December 2024
- Tweets406
- Following3
- Followers1.3K
- Likes2.5K
Pinned Tweet
منابع میگویند احتمال دارد طالبان فاز جدید جنگ روانی را در روز های نزدیک آغاز بکند.
براساس اطلاعات مؤثق، اداره جنگ تبلیغات روانی طالبان (معروف به کود ۰۵۳) اخیراً به یک نرم افزار پیشرفته هوش مصنوعی (AI) دست یافته و درصدد استفاده از آن برای ساخت و نشر صداها و تصاویر جعلی منسوب به مقامات پیشین جمهوری اسلامی افغانستان و چهرههای برجسته مقاومت میباشد.
این اداره که مدیریت بیشتر از صد هزار حساب جعلی در فضای مجازی را برعهده دارد، در گذشته نیز نقش فعال در تخریب چهره های ملی و ایجاد تفرقه ایفا کرده است. اکنون احتمال میرود با استفاده از فناوری های نوین، محتوای جعلی را بصورت هدفمند منتشر کند.
از مردم شریف افغانستان تقاضا میشود در برابر هرگونه محتوای مشکوک هوشیار باشند و پیش از باور یا بازنشر، از صحت و اصالت آن اطمینان حاصل نمایند.
رادار سیاسی retweeted
شش سال پیش در چنین روزی: نیروهای امنیت ملی افغانستان، یکی از رهبران ارشد القاعده و نفر دوم این شبکه را در ولایت غزنی افغانستان از بین بردند.
#غزنی، ۲۴ اکتوبر ۲۰۲۰ — شش سال پیش در چنین روزی، نیروهای ویژه ریاست عمومی امنیت ملی افغانستان (#NDS)، تحت رهبری @zia_saraj1، طی یک عملیات موفق ضدتروریستی در ولایت غزنی، ابومحسن المصری، از رهبران کلیدی القاعده در شبه قاره هند را از بین بردند.
#المصری که در فهرست تروریست های تحت تعقیب افبیآی قرار داشت، از چهرههای ارشد ساختار فرماندهی القاعده به شمار میرفت. کشته شدن او ضربهای مهم به فعالیت های این گروه وارد کرد.
این دستاورد تاریخی، یادآور شجاعت، مسلکی بودن و تعهد نیروهای امنیتی افغانستان، به ویژه ریاست عمومی امنیت ملی افغانستان است؛ نیروهایی که با تلاش های بیدوقفه خود، شبکه های تروریستی بینالمللی را به شدت تضعیف کردند و نقش مهمی در حفاظت از افغانستان و منطقه در برابر تهدیدهای بزرگ تروریستی ایفا نمودند.
𝗙𝗶𝘃𝗲 𝗬𝗲𝗮𝗿𝘀 𝗔𝗴𝗼 𝗧𝗼𝗱𝗮𝘆: 𝗡𝗗𝗦 𝗘𝗹𝗶𝗺𝗶𝗻𝗮𝘁𝗲𝗱 𝗦𝗲𝗻𝗶𝗼𝗿 𝗔𝗹-𝗤𝗮𝗲𝗱𝗮 𝗟𝗲𝗮𝗱𝗲𝗿 (𝟮𝗻𝗱 𝗶𝗻 𝗰𝗼𝗺𝗺𝗮𝗻𝗱) 𝗶𝗻 𝗚𝗵𝗮𝘇𝗻𝗶 𝗣𝗿𝗼𝘃𝗶𝗻𝗰𝗲
#Ghazni, October 24, 2020 — Five years ago today, the National Directorate of Security (#NDS) Special Forces, under the leadership of @zia_saraj1 , carried out a successful counterterrorism operation in Ghazni Province, killing Abu Muhsin al-Misri, a key Al-Qaeda leader for the Indian Subcontinent.
#Al_Misri, who was listed on the FBI’s Most Wanted Terrorists, was a senior figure within Al-Qaeda’s regional command structure. His death marked a major setback for the group’s presence and operations in South Asia.
This historic achievement remains a powerful reminder of the courage, professionalism, and dedication of Afghanistan’s National Security Forces, particularly the NDS, whose relentless efforts significantly weakened global terrorist networks and safeguarded Afghanistan and the region from major threats.
#مقدمه
پس از سقوط رژیم طالبان در سال ۲۰۰۱، حضور نظامی ایالات متحده و متحدانش در افغانستان به تدریج با برنامه های گسترده بازسازی زیرساخت ها، ایجاد نهادهای دولتی، آموزش نیروهای امنیتی و ارائه خدمات عمومی همراه شد. بسیاری از تحلیل ها این روند را «ملتسازی» نامیده اند؛ اما برای درک ماهیت واقعی این مداخله، باید میان هدف اصلی جنگ، ابزارهای دستیابی به آن و پیامد های جانبی اقدامات نظامی تفاوت قائل شد.
هدف #مداخله
هدف اصلی عملیات آزادی پایدار، تضعیف القاعده، نابودی توان آن برای سازماندهی حملات تروریستی و جلوگیری از استفاده مجدد از خاک افغانستان به عنوان پایگاه این گروه بود. با این حال، تجربه نشان داد که سرنگونی یک رژیم به تنهایی برای جلوگیری از بازگشت تهدید کافی نیست. برای جلوگیری از تجدید سازمان طالبان و دیگر گروه های مسلح، نیروهای خارجی به جاده ها، پایگاهها، شبکههای اکمالاتی، نیروهای امنیتی محلی و حضور مؤثر حکومت در مناطق دور دست نیاز داشتند. از این منظر، بخش مهمی از فعالیت های بازسازی را میتوان در چارچوب الزامات نظامی و راهبرد ضدشورش تحلیل کرد.
تیم های بازسازی #ولایتی: پیوند بازسازی و امنیت
تیم های بازسازی ولایتی (PRT) نمونه روشنی از پیوند میان بازسازی و اهداف امنیتی بودند. این تیم ها علاوه بر همکاری با نهاد های ملکی، در ساخت جادهها، پل ها، مکاتب، کلینیک ها و ساختمان های دولتی نقش داشتند، اما کارکرد این پروژهها به ارائه خدمات عمومی محدود نمیشد. جادهای در یک منطقه دورافتاده میتوانست رفت و آمد نیروهای افغان و خارجی و انتقال تجهیزات و اکمالات را تسهیل کند و دسترسی طالبان به برخی مناطق را دشوارتر سازد. ایجاد مراکز دولتی نیز حضور حکومت را در مناطقی گسترش میداد که پیش تر زیر نفوذ گروههای مسلح بودند.
جلب حمایت محلی
در همین چارچوب، مفهوم «جلب قلب ها و ذهن ها» اهمیت یافت. فرض بر این بود که ارائه خدمات، بهبود زندگی و افزایش حضور حکومت، اعتماد مردم را تقویت و زمینه اجتماعی فعالیت شورشیان را تضعیف میکند. بنابراین بازسازی میتوانست هم هدف توسعهای داشته باشد و هم ابزار حمایت از راهبرد نظامی باشد؛ این دو کارکرد لزوماً متضاد نبودند و یک جاده میتوانست هم به انتقال نیروهای امنیتی کمک کند و هم دسترسی مردم به بازارها و مراکز صحی را بهبود بخشد. با این حال، بهرهمندی مردم از منافع یک پروژه، بهخودی خود ثابت نمیکند که هدف اصلی آن توسعه اجتماعی یا ملت سازی بوده است.
مقایسه با برنامه #مارشال (The Marshal plan )
مقایسه افغانستان با اروپای پس از جنگ جهانی دوم نیز باید با احتیاط انجام شود. برنامه مارشال که در ۱۹۴۸ آغاز شد، عمدتاً برای احیای تولید، گسترش تجارت و تقویت ثبات اقتصادی و سیاسی اروپای غربی طراحی شده بود. در حالیکه مداخله امریکا در افغانستان در سال ۲۰۰۱ با هدف مبارزه با تروریسم و مقابله با القاعده آغاز شد و پروژه های بازسازی در چارچوب اهداف نظامی و امنیتی اجرا شدند.
بنابراین، این دو از نظر اهداف، ماهیت و شرایط اجرا کاملاً متفاوت بودند؛ یکی طرحی برای احیای اقتصادی و سیاسی اروپا بود و دیگری مداخلهای نظامی با محوریت مبارزه با تروریسم.
مواضع رسمی رؤسای جمهور #امریکا
مواضع رسمی واشنگتن بارها بر اولویت مبارزه با تروریسم و مخالفت با تعهد نظامی نامحدود برای ملت سازی تأکید کرده است:
جورج دبلیو #بوش (اکتوبر ۲۰۰۱): اعلام کرد که امریکا خود را درگیر ملت سازی نمیداند و افغانها باید مسئولیت ساختن کشور خود را بر عهده بگیرند؛ هرچند دولت او از نقش جامعه بینالمللی در تثبیت حکومت آینده افغانستان نیز حمایت میکرد.
باراک #اوباما (۲۰۰۹ و ۲۰۱۱): در سخنرانی وست پاینت، اهداف نظامی را بر تضعیف القاعده و جلوگیری از بازگشت تهدید تروریستی متمرکز ساخت و در ۲۰۱۱ تأکید کرد که هدف امریکا ساختن کشوری مطابق الگوی امریکایی نیست.
دونالد #ترامپ (اگست ۲۰۱۷): اعلام کرد که امریکا وارد پروژه ملت سازی نمیشود و بر مبارزه با تروریسم و تأمین منافع امنیتیاش تمرکز میکند.
جو #بایدن (۱۶ اگست ۲۰۲۱): تصریح کرد که مأموریت امریکا ملت سازی یا ایجاد یک دموکراسی متمرکز و یکپارچه نبود و هدف اصلی، جلوگیری از استفاده مجدد #القاعده از افغانستان برای حمله به امریکا بود.
جمعبندی
مداخلهه نظامی به رهبری ایالات متحده در افغانستان با هدف مبارزه با تروریسم آغاز شد و در جریان آن، بعضی پروژه های بازسازی نیز اجرا شدند. بازسازی زیرساخت ها و تقویت نهادهای دولتی در بسیاری از موارد ابزاری برای تحقق اهداف امنیتی بود، هرچند منافع واقعی برای مردم افغانستان نیز در پی داشت. اما اجرای این پروژه ها به معنی دولت سازی و ملت سازی یا اجرای طرحی مشابه برنامه مارشال نبود.
رد پیشنهاد شورای علما و ریش سفیدان از سوی طالبان، نه تنها سرآغاز یکی از طولانی ترین جنگ های تاریخ معاصر بود، بلکه به ویرانی زیرساخت ها، کشته شدن صدها هزار تن و تخریب ساختارهای اجتماعی و سیاسی افغانستان انجامید. این تصمیم نشان داد که طالبان آمادگی شنیدن صدای عقلانیت و مشورت را نداشتند و در قبال تبدیل شدن #افغانستان به میدان جنگ میان #القاعده و #آمریکا طی دو دهه، مسئولیت مستقیم دارند.
پس از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و افزایش فشارهای دیپلماتیک و استخباراتی پاکستان به نمایندگی از ایالات متحده، طالبان برای اتخاذ تصمیمی سرنوشت ساز، شورایی متشکل از حدود ۱۵۰۰ تن از علما، ریش سفیدان و بزرگان قومی را به ریاست ملا #عمر دایر کرد.
#قطعنامه این شورا از منظر سیاسی و ژئوپولیتیکی اهمیت بسیار داشت. مهمترین مفاد آن عبارت بود از:
* ابراز همدردی با خانواده های قربانیان حملات ۱۱ سپتامبر؛
* درخواست از ایالات متحده برای انجام تحقیقات مستقل و بیطرفانه درباره عاملان حمله، از طریق سازمان همکاری اسلامی و سازمان ملل متحد؛
* درخواست خروج اسامه #بنلادن از افغانستان، به منظور جلوگیری از وقوع جنگی گسترده.
این قطعنامه تلاشی برای پیشگیری از یک فاجعه نظامی و انسانی و حفظ منافع مردم افغانستان بود. با این حال، ملا #عمر این پیشنهاد حیاتی را رد کرد؛ تصمیمی که پیامد های سنگینی در پی داشت.
با نادیده گرفتن نظر علما و بزرگان قومی، طالبان عملاً مسیر رویا رویی نظامی با ایالات متحده را برگزیدند. در نتیجه، #آمریکا در ۷ اکتبر ۲۰۰۱ عملیات نظامی خود را علیه القاعده آغاز کرد، حکومت طالبان سقوط کرد، رهبران این گروه به پاکستان فرار کردند و جنگی بیست ساله آغاز شد که صدها هزار قربانی گرفت و زیرساخت های کشور را ویران کرد.
نکته قابل توجه این بودکه ریش سفیدان، با وجود خطرات جدی، خواستار خروج بنلادن از افغانستان شدند؛ زیرا این درخواست در عمل به معنای مخالفت با موضع رهبر طالبان بود و میتوانست پیامد های خطرناکی برای آنان داشته باشد. با این همه، آنان برای جلوگیری از جنگی بی حاصل، این مخاطره را پذیرفتند.
پیشنهاد شورای علما و ریش سفیدان از سوی طالبان، نه تنها سرآغاز یکی از طولانی ترین جنگ های تاریخ معاصر بود، بلکه به ویرانی زیرساخت ها، کشته شدن صدها هزار تن و تخریب ساختارهای اجتماعی و سیاسی افغانستان انجامید. این تصمیم نشان داد که طالبان آمادگی شنیدن صدای عقلانیت و مشورت را نداشتند و در قبال تبدیل شدن افغانستان به میدان جنگ میان القاعده و آمریکا طی دو دهه، مسئولیت مستقیم دارند.
آیا #افغانستان در آستانهٔ «بهار ۲۰۰۶» دیگری است؟
در جنگ افغانستان، بسیاری از تحولات بزرگ، پیش از آنکه به یک بحران گسترده تبدیل شوند، با نشانه های کوچکتر آغاز شده اند. تحرکات اخیر جبهه آزادی افغانستان شباهت های زیادی با آغاز حملات بهار ۲۰۰۶ طالبان دارد؛ زمانیکه طالبان پس از پنج سال خاموشی و بازسازی، دست به عملیات های گسترده زدند و دولت افغانستان با نخستین چالش جدی خود روبهرو شد.
آغاز عملیات #بهار ۲۰۰۶؛ ظهور مجدد #طالبان در میدان جنگ
طالبان پس از سقوط رژیم شان در سال ۲۰۰۱، تا سال ۲۰۰۵ به تدریج توان عملیاتی خود را بازسازی کردند. در ۲۹ مارچ ۲۰۰۶، با حمله به یک پایگاه ائتلاف در سنگین هلمند، «حمله بهاری» خود را آغاز کردند؛ موجی که در ماه های بعد، به ویژه در جنوب، به شدت گسترش یافت.
عملیات «#کوهکوب» و سپس «#مدوسا» از بزرگترین نبردهای آن سال بودند و برآوردهای ائتلاف از کشته شدن بیش از ۱٬۵۰۰ جنگجوی طالبان و اسارت حدود ۵۰۰ نفر در این دو عملیات حکایت داشت. با وجود این تلفات سنگین، ادامه جنگ نشان داد که شکست های تاکتیکی الزاماً به معنای پایان یک شورش نیست.
در اوج این عملیات، شدت درگیریها دولت افغانستان و فرماندهان امریکایی و ناتو را غافلگیر کرد. با آنکه در این عملیات ها طالبان با شکست ها و تلفات بی سابقه روبرو شدند، اما حجم نیرو و شدت این درگیری ها نشان داد که طالبان هنوز زنده است و از بین نرفته است.
آغاز عملیات بهاری نیروهای #مقاومت در سال ۲۰۲۶
#بدخشان: در ۱۷ جولای ۲۰۲۶، گروه تازه تأسیس «سپاهیان میهن» با حدود ۲۵ جنگجو مرکز ولسوالی یفتل را برای چند ساعت گرفت و طالبان تأیید کردند که برای نخستین بار از سال ۲۰۲۱، یک مرکز ولسوالی را، ولو موقت، از دست داده اند. شش روز بعد، جبهه آزادی در زیباک عملیات هماهنگ از چند سو آغاز کرد. مواضع مرتفع اطراف گردان سرحدی زیباک را گرفت و چند تلاش طالبان برای بازپسگیری ناکام ماند. منابع محلی از دفع حملهٔ گستردهٔ طالبان در ساحهٔ توپخانه خبر دادند. الجزیره یادآور شد که این درگیریها چند روز ادامه یافت. در ۱۵ اگست، دوباره درگیری گزارش شد و منابع محلی از حملات هوایی و اعزام نیروی کمکی طالبان گفتند. در این درگیری ها گفته میشود حتی دو چرخبال طالبان نیز از بین رفت.
#نورستان و #کنر: از صبح شنبه ۲۶ سپتمبر، درگیریها همزمان در #کامدیش نورستان و #نری کنر آغاز شد. جبهه آزادی میگوید ۳۷ طالب کشته و ۲۴ نفر زخمی شدهاند و چند قریه از کنترول طالبان خارج شده است.
نتیجه
هنوز زود است که بگوییم افغانستان وارد «بهار ۲۰۰۶» دیگری شده است. یک نبرد، هرچقدر گسترده، تغییر راهبردی را ثابت نمیکند. اما #زیباک، #کامدیش و #نری دیگر فقط حوادث منفرد نیستند. اگر در ماههای آینده تکرار، هماهنگ و پایدار شوند، شاید بعدها بگوییم فصلی تازه در همین روزها آغاز شده بود.
در بامداد ۲۷ سپتامبر ۱۹۹۶ (پنجم عقرب ۱۳۷۵)، گروهی از نیروهای طالبان به رهبری ملا عبدالرزاق، والی طالبان در هرات و از فرماندهان عملیات تصرف کابل، وارد محوطهی ملل متحد در کابل شدند. داکتر محمد نجیبالله، رهبر پیشین حزب دموکراتیک خلق افغانستان و رئیس حکومت وقت، از زمان سقوط حکومتش در اپریل ۱۹۹۲ در آنجا پناه گرفته بود.
او نزدیک به چهار سال در پناه ملل متحد زندگی کرده بود. در ۲۶ سپتامبر ۱۹۹۶، هنگامی که طالبان به کابل نزدیک میشدند، احمدشاه مسعود ژنرالی را نزد او فرستاد و پیشنهاد کرد همراه نیروهای دولتی به شمال برود. نجیبالله این پیشنهاد را نپذیرفت؛ بر اساس گزارش ها، او نگران بود که رفتن همراه نیروهای تاجیک، او را برای همیشه در میان پشتون ها محکوم کند. در همان شب هیچ مقام بینالمللی در کابل حضور نداشت و نگهبانان افغان محوطه نیز با نزدیک شدن صدای تفنگ ها آنجا را ترک کردند.
نزدیک ساعت ۱ بامداد، پیش از تسلط کامل طالبان بر شهر، گروه مسلح وارد محوطه شد. نجیبالله و برادرش، شاهپور احمدزی، بیرون کشیده و به ارگ ریاستجمهوری منتقل شدند. هر دو پس از شکنجه کشته شدند و پیکرهایشان از پایهی ترافیک نزدیک ارگ آویخته شد. منشی و محافظ او نیز که از محوطه گریخته بودند، هنگام فرار از کابل گرفتار و کشته شدند.
ملا عبدالرزاق بعدها در مصاحبهای دستور اعدام را پذیرفت و آنرا با کشتارهای دوران حکومت کمونیستی توجیه کرد. رهبری طالبان نیز اعلام کرد که نجیبالله به دلیل نقش او در آن حکومت و اقدامات آن دوره به مرگ محکوم شده بود. با این حال، این قتل بدون محاکمهی علنی انجام شد و ورود نیروهای مسلح به محوطهی ملل متحد با محکومیت بینالمللی، از جمله محکومیت شورای امنیت، روبهرو شد.
طالبان اجازه ندادند مراسم جنازهی او در کابل برگزار شود. نماز جنازه در کویته و پشاور خوانده شد. سپس کمیتهی بینالمللی صلیب سرخ پیکرها را به گردیز منتقل کرد و در ولایت پکتیا به خاک سپرده شدند.
نظر مردم افغانستان دربارهی دوران زمامداری نجیبالله یکسان نیست. منتقدان او را مسئول جنگ و تلفات آن دوران میدانند و دیگران او را رهبری میدانند که تا آخر در کشور ماند. با این حال، بسیاری بر این باورند که کشتن او بدون محاکمه، در پناه ملل متحد، با هیچ معیار عدالت سازگار نبود.
از بامداد امروز، درگیری های سنگینی میان نیروهای جبهه آزادی افغانستان و طالبان در ولسوالی کامدیش #نورستان جریان دارد. طالبان با نیروی زمینی و پهپاد کوشید مواضع مقاومت را هدف بگیرد، اما با ضد حمله از چند محور روبه رو شد. به گفته جبهه آزادی (@AfgFreedomAFF)، چند پاسگاه طالبان تصرف و نیروهای این گروه از بخش هایی از #کامدیش و #ناری کنر عقب رانده شده اند؛ گزارش هایی از تلفات و غنایم نیز منتشر شده است.
اهمیت راهبردی این رویداد ها
این نبرد را نباید محدود به یک منطقه دانست. همزمان با فعالیت جبهه آزادی در بدخشان و زیباک، بازشدن جبههای دیگر در کامدیش و ناری نشان میدهد مقاومت دیگر به یک نقطه محدود نیست. این گسترش، طالبان را وادار میکند نیرو و امکانات خود را میان چند جبهه دور از هم تقسیم کند - وضعیتی که هزینه کنترل مناطق کوهستانی را بالا میبرد و توان تمرکز نظامی این گروه را کاهش میدهد.
پیام سیاسی و روانی
فراتر از میدان نبرد، این تحولات روایت «کنترل کامل» طالبان را به چالش میکشد. مقاومتی که بتواند همزمان در چند نقطه - از #بدخشان تا #نورستان و #کنر - فشار وارد کند، هم روحیه نیروهای خود را تقویت میکند و هم میتواند زمینه ساز حمایت و گسترش بیشتر مقاومت در سایر مناطق افغانستان شود.
رادار سیاسی retweeted
یک پروندهٔ استخباراتی در امنیت ملی؛روایت پیوند #القاعده با جنبش اسلامی #ترکستان شرقی
در سال ۲۰۱۸، ریاست امنیت ملی افغانستان در یک عملیات استخباراتی، عبدالله منصور، معروف به «انصاری» یا «معصوم»، معاون رهبر جنبش اسلامی ترکستان شرقی (ETIM)، را در مسیر پاکستان به افغانستان بازداشت کرد. این بازداشت، زنجیرهای از رویداد ها را به حرکت درآورد که پرده از یکی از جنبه های کمتر شناخته شدهٔ روابط القاعده با گروههای همسو برداشت.
مأموریت ابوذر #البرمی برای آزاد سازی #انصاری
اندکی پس از بازداشت انصاری، ابوذر البُرمی یکی از چهرههای ارشد رهبری القاعده و مسئول هماهنگی روابط این سازمان با گروه هایی چون جنبش اسلامی ازبکستان (#IMU)، جنبش اسلامی ترکستان شرقی (#ETIM) و تحریک طالبان پاکستان (#TTP), از طریق یک واسطه با ریاست امنیت ملی افغانستان تماس گرفت. او در ظاهر همکاری استخباراتی و تبادل اطلاعات را پیشنهاد میداد، اما هدف واقعیاش زمینه سازی برای آزادی عبدالله منصور بود.
برای اثبات جدیت این پیشنهاد، البُرمی حتی خطر سفر از کراچی به افغانستان را پذیرفت و شخصاً در چند نشست با مقام های امنیت ملی شرکت کرد. اما با ادامهٔ این نشست ها، امنیت ملی افغانستان به انگیزهٔ اصلی او پی برد: آنچه در قالب همکاری اطلاعاتی مطرح میشد، در واقع پوششی برای رهاسازی یک فرمانده بازداشت شده بود.
چرا یک چهرهٔ کلیدی #القاعده چنین خطری را پذیرفت؟
پاسخ را باید در ساختار شبکهٔ القاعده جستجو کرد. از دید القاعده، گروه هایی مانند حزب اسلامی ترکستان شرقی و تحریک طالبان پاکستان صرفاً متحدان ایدئولوژیک نیستند، بلکه بخشی از ظرفیت عملیاتی و بال نظامی این شبکه بهشمار میروند. پیشینهٔ روابط ابوذر البُرمی با جریان های آسیای مرکزی نیز نشان میدهد که این پیوند ها فراتر از همکاری تبلیغاتی یا ایدئولوژیک، ماهیتی عملیاتی و ساختاری دارند.
#حفاظت رهبران این گروه ها توسط القاعده
شبکهٔ القاعده حفظ چهره های کلیدی گروه های همسو را بخشی از مسئولیت خود میداند و در افغانستان، مکانیزم های مشخصی برای ضدِ ردیابی و حفاظت از این رهبران با تجربه وزیرستان و ورود افراد مسلکی و با تجربه در این بخش به کار میگیرد. نمونهٔ گویای این کارآمدی را میتوان در ناکامی #پاکستان طی پنج سال گذشته دید. با وجود موج حملات پیاپی، اسلام آباد نتوانسته حتی یک رهبر کلیدی تحریک طالبان پاکستان را از میان بردارد.
برای سازمانی مانند القاعده، از دست دادن یک چهرهٔ برجسته در گروههای وابسته، تنها از دست دادن یک فرد نیست؛ بلکه تهدیدی است برای انسجام پیوندها و کارایی عملیاتی کل شبکه.
#نتیجهگیری
مأموریت ابوذر البُرمی در نهایت به شکست انجامید، اما همین تلاش ناکام، حقیقتی مهم دربارهٔ ماهیت رابطهٔ القاعده با شبکهٔ گروههای همسو را آشکار کرد: القاعده در موقعیت های حساس، حاضر است حتی چهره های ارشد خود را وارد مأموریت های پر مخاطره کند تا از رهبران گروه های همسو یا وابسته محافظت کند.
این واقعیت نشان میدهد که القاعده این گروهها را بشمول #طالبان بال نظامی خود در منطقه، و حفاظت از آنها را مسوولیت خود میداند. و ساختار خود را بر همین مبنا سازماندهی میکند.
شباهت های عجیب دورهٔ محمد #نادرشاه با #طالبان
وقتی از حکومت نادرشاه و دورهٔ او سخن میگوییم، معمولاً از بازگشت به دوره محافظه کاری و تثبیت سلطنت یاد میکنیم؛ اما برخی سیاست های اجتماعی و سیاسی آن دوره شباهت های قابل توجهی با سیاست های امروز طالبان در افغانستان دارد.
نادرشاه پس از رسیدن به قدرت، در واکنش به اصلاحات اجتماعی امانالله خان، مسیر محافظه کارانه تری را در پیش گرفت. قانون اساسی ۱۹۳۱ نیز چارچوب حقوقی و سیاسی جدیدی برای این دوره ایجاد کرد.
اما برخی اقدامات آن دوره، شباهت قابلتأملی با سیاست های طالبان دارد:
🔹 امر به #معروف؛ برای نخستین بار در ساختار دولت: در دورهٔ نادرشاه، برای نخستین بار سازوکاری رسمی و دولتی برای نظارت بر رفتارهای دینی و اجتماعی ایجاد شد. این نهاد با تکیه بر قدرت حکومت، اجرای هنجارهای مورد نظر دولت را دنبال میکرد و برخوردهای اجباری اش با مردم، ترس و هراس قابل توجهی در جامعه ایجاد کرده بود.
🔹 حجاب #اجباری: پوشش زنان در فضای عمومی تحت مقررات سخت گیرانه قرار گرفت و حجاب به یک الزام اجتماعی تبدیل شد.
🔹 ممنوعیت خروج زنان بدون #محرم: زنان برای رفت و آمد بیرون از خانه با محدودیت های جدی روبهرو بودند و خروج شان بدون محرم مجاز نبود.
🔹 محدودیت شدید آموزش #دختران: آموزش دختران از نظام آموزش عمومی رسمی کنار گذاشته شد و تحصیل آنان به مدارس و تا یک سن معین محدود گردید. دختران اجازهٔ حضور در مکاتب عمومی را نداشتند.
🔹 #ممنوعیت تحصیل دختران در خارج از کشور: فرستادن دختران برای تحصیل به خارج از کشور نیز ممنوع شد و حتی دخترانی که پیش از آن برای تحصیل به خارج از افغانستان فرستاده شده بودند، از ادامهٔ تحصیل محروم شدند. حکومت برای بازگرداندن آنان، بر خانواده هایشان فشار وارد کرد تا آنها برگردند.
🔹 آموزش رسمی، عمدتاً برای #پسران: آموزش ابتدایی اجباری تا صنف ششم برای پسران در نظر گرفته شد، در حالی که دختران از دسترسی مشابه به مکاتب عمومی محروم بودند.
🔹 اسلامی سازی محتوای آموزشی: محتوای آموزشی مدارس بیش از پیش بر آموزه های دینی متمرکز شد و فعالیت مدارس و معلمان در چارچوب های اسلامیِ مورد نظر حکومت قرار گرفت.
🔹 محدودیت #مطبوعات و فضای #سیاسی: مطبوعات تحت سانسور قرار گرفتند و مخالفان سیاسی و هواداران نظام پیشین نیز با فشار، زندان یا حبس خانگی مواجه شدند.
در کنار این محدودیت ها، حکومت نادرشاه در حوزهٔ پزشکی نیز گام هایی برداشت؛ اقداماتی که بیشتر ناشی از نیازهای عملی و تخصصی دولت بود. در سال ۱۹۳۲ نخستین مکتب پزشکی افغانستان در کابل ایجاد شد که در آن زمان مخصوص پسران بود و بعدها به یکی از پایه های شکلگیری دانشکدهٔ طب #کابل تبدیل شد. یک سال بعد نیز یک زوج فرانسوی مکتب پرستاری و قابلگی را راهاندازی کردند که بعدها به عنوان لیسهٔ #ملالی به رسمیت شناخته شد.
بنابراین، این اقدامات محدود در حوزهٔ پزشکی را نباید به عنوان یک برنامهٔ گستردهٔ مدرن سازی اجتماعی تعبیر کرد؛ زیرا همزمان، آموزش عمومی دختران و بسیاری از آزادی های اجتماعی آنان به شدت محدود شده بود.
یک #شباهت قابل تأمل
در هر دو دوره، زبان و چارچوب دینی در کنار ساختار قدرت سیاسی قرار گرفت. اما نکتهٔ مهمتر این است که در هر دو دوره، پوشش دینی بیش از آنکه هدف باشد، ابزاری برای تحکیم و انحصار قدرت بود؛ دین به زبان مشروعیت بخشی برای خاموش کردن مخالفت و کنترل جامعه تبدیل شد.
با این همه، این شباهت به معنای یکسان بودن نادرشاه و طالبان نیست؛ نظام سلطنتی نادرشاه و امارت طالبان از نظر ساختار، شرایط تاریخی و شیوهٔ حکمرانی تفاوت های اساسی دارند.
با این حال، تاریخ پرسش جالبی پیش روی ما میگذارد: چرا برخی از سیاست هایی که امروز با طالبان میشناسیم، نزدیک به یک قرن پیش نیز در دورهٔ نادرشاه تجربه شده بود؟
شاید برای فهم افغانستان امروز، لازم باشد بعضی صفحات افغانستان دیروز را دوباره بخوانیم.
بحران آب #کابل؛ هشدار برای آینده پایتخت
سازمان ملل متحد در گزارش های اخیر خود نسبت به تشدید بحران آب و کاهش شدید منابع آب زیر زمینی در افغانستان، به ویژه در مراکز شهری چون کابل، هشدار جدی داده است. برنامه اسکان بشر سازمان ملل متحد (UN-Habitat) نیز گسترش سریع و فاقد برنامه ریزی شهرها را یکی از عوامل اصلی افزایش فشار بر منابع آب زیر زمینی و ذخایر طبیعی میداند.
با این حال، گسترش بی رویه شهرک ها و ساخت و سازهای غیرمعیاری در کابل، بدون در نظرداشت ظرفیت واقعی آب و زیرساخت های شهری، میتواند این بحران را بهمراتب عمیق تر سازد.
نگران کنندهتر اینکه، بر بنیاد گزارش تازه سازمان غیردولتی Mercy Corps، در صورت تداوم روند فعلی، ذخایر آب زیرزمینی کابل ممکن است تا سال ۲۰۳۰ به طور کامل خشک شود و این شهر به نخستین پایتخت مدرن جهان بدل گردد که با چنین سرنوشتی روبهرو میشود. سطح آب های زیر زمینی در سالهای اخیر میان ۲۵ تا ۳۰ متر کاهش یافته و برداشت سالانه آب تقریباً دو برابر ظرفیت باز چرخش طبیعی آن است. کارشناسان هشدار میدهند که در چنین شرایطی، حدود سه میلیون تن از باشندگان کابل ممکن است ناگزیر به ترک این شهر و کوچ به شهرهای دیگر شوند.
آنچه امروز کابل با آن مواجه است، تنها کمبود آب نیست؛ بلکه چالشی فراگیرتر در مدیریت منابع، برنامه ریزی شهری و تعیین مسیر آینده پایتخت است.
از اینرو، پیش از هرگونه گسترش بیشتر شهری، کابل نیازمند یک سیاست جدی و مدون برای حفاظت از منابع آبی و توسعه زیرساخت های پایدار آب رسانی است؛ در غیر این صورت، آینده این شهر و میلیون ها باشنده اش با چالش های جدی تری روبهرو خواهد شد.
منابع: دفتر سازمان ملل متحد در افغانستان، گزارش Mercy Corps
راز ماندگاری #افغانستان؛ چرا این کشور با وجود بحران های پی درپی #تجزیه نشد؟
افغانستان یکی از معدود کشورهای منطقه است که با وجود تجربهٔ جنگ های داخلی، مداخلهٔ مکرر قدرت های خارجی، سقوط پیاپی حکومت ها، ضعف اقتدار مرکزی ، شکاف های عمیق قومی و سیاسی، و جغرافیای کوهستانی و منزوی، همچنان به عنوان یک سرزمینی واحد باقی مانده است. حکومتها بارها فروپاشیده اند، اما کشور، برخلاف بسیاری از پیشبینیها تجزیه نشده است. پرسش اصلی این نوشته این است: چه عواملی در طول تاریخ مانع تجزیهٔ افغانستان شده اند؟
جوزف مککارتی در پژوهش خود با عنوان The Enduring Heart of Central Asia: A Study to Understand Afghanistan’s Survival همین پرسش را از منظر تاریخی و جامعه شناختی بررسی میکند. او بقای افغانستان را نتیجهٔ صِرف قدرت دولت مرکزی یا کمک های خارجی نمیداند، بلکه آنرا حاصل مجموعهای از پیوند های #اجتماعی، #فرهنگی، #اقتصادی و #تاریخی میشمارد که انسجام درونی را در برابر بحران های سیاسی حفظ کردهاند.
چسب #اجتماعی؛ ستون اصلی وحدت افغانستان
منظور از «چسب اجتماعی» مجموعهای از پیوند هایی است که با وجود جنگ ها و شکاف های قومی و سیاسی، میان بخش های مختلف جامعهٔ افغانستان شکل گرفته و مانع از گسست کامل آن شده است. این پیوستگی را میتوان در سه عامل اصلی بررسی کرد:
۱. #هویتهای مشترک و فراتر از قومیت
یکی از مهمترین عناصر وحدت افغانستان، وجود مؤلفه های هویتی مشترکی است که از مرزهای قومی فراتر میروند و اقوام گوناگون را در چارچوب یک هویت گسترده تر قرار میدهند.
زبان #فارسی/دری: این زبان در طول تاریخ به عنوان زبان ارتباطی و میانجی میان بخش های مختلف جامعه، بهویژه در میان نخبگان، طبقهٔ متوسط و اقشار تحصیلکرده، نقش مهمی در پیوند دادن مناطق مختلف کشور داشته است.
#اسلام: بیش از ۹۹ درصد جمعیت افغانستان مسلمان اند و اسلام یکی از مهمترین عناصر هویتی مشترک میان اقوام مختلف کشور است. این دین، فراتر از تفاوت های قومی و زبانی، چارچوبی مشترک از ارزش ها، سنت ها و باورهای اجتماعی ایجاد کرده و به شکلگیری هویت جمعی افغانستان کمک کرده است.
۲. #شبکههای ارتباطی اجتماعی و اقتصادی
عامل مهم دیگر، شکلگیری شبکه هایی است که اقوام و مناطق مختلف را به یکدیگر وابسته کردهاند و مرزهای قومی را تا حدی کم رنگ ساختهاند.
جابجایی و پراکندگی #جمعیتها: در طول تاریخ، اقوام و گروههای مختلف به دلایل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در مناطق گوناگون کشور جابهجا شدهاند. در نتیجه، بسیاری از مناطق افغانستان به جوامعی چندقومیتی تبدیل شدهاند.
خدمت #عسکری: نظام سربازی اجباری، به ویژه در دوره های مختلف حکومتداری افغانستان، جوانان مناطق و اقوام گوناگون را در یک ساختار مشترک گرد هم آورده و زمینهٔ تعامل و ایجاد روابط فراقومی را فراهم کرده است.
#بازار و وابستگی #اقتصادی متقابل: تجارت، بازارهای مشترک و جابهجایی کالا و مردم، مناطق مختلف افغانستان را در یک شبکهٔ اقتصادی به هم پیوند داده است. این وابستگی اقتصادی، در طول زمان، به تقویت روابط اجتماعی نیز کمک کرده است
۳. دشمن مشترک خارجی
سومین عامل، نقش «دشمن مشترک خارجی» در تحکیم وحدت داخلی است. تجربهٔ تاریخی نشان میدهد هرگاه افغانستان با تهدید یا تهاجم خارجی روبهرو شده، اقوام و گروههای مختلف، صرف نظر از اختلافات داخلی، در برابر آن تهدید مشترک صف آرایی کرده اند. این الگو بارها در تاریخ معاصر افغانستان تکرار شده و یکی از عوامل مهم در جلوگیری از فروپاشی کامل ساختار کشور بوده است.
جنگهای افغانستان و انگلیس و سپس تهاجم شوروی در ۱۹۷۹ نمونههای برجستهای از این روند هستند.
#نتیجهگیری
بر پایهٔ یافته های این پژوهش، بقای افغانستان به عنوان یک کشور واحد را نمتوان صرفاً با عواملی مانند جغرافیا یا کمک های خارجی توضیح داد. آنچه در عمل مانع تجزیهٔ افغانستان شده، شبکهٔ پیچیدهای از پیوندهای اجتماعی، زبانی، دینی و اقتصادی است که در طول قرن ها میان اقوام مختلف این کشور شکل گرفته است. این «چسپ اجتماعی» اگرچه همیشه در برابر آزمونهای سخت از جمله جنگ های دههٔ ۱۹۹۰ قرار گرفته و همواره بی رخنه نبوده، اما تاکنون توانسته افغانستان را به عنوان یک واحد سیاسی و اجتماعی، در برابر امواج پیهم بحران و جنگ، حفظ کند.
اما پرسش مهم این است: آیا همین پیوند های اجتماعی، دینی، اقتصادی و تاریخی در آینده نیز به اندازهٔ گذشته نیرومند خواهند بود و خواهند توانست در برابر بحران های جدید، از تجزیهٔ افغانستان جلوگیری کنند؟
🚨 گوشه ای از جنایات طالبان در #افغانستان
این ویدیوی تکاندهنده، صحنه تیرباران یک داکتر توسط نیروهای طالبان را نشان میدهد. داکتری که تنها جرمش خدمت به مردم بود.
آنچه در این ویدیو دیده میشود، تنها یک جنایت فردی نیست؛ بلکه بخشی از واقعیتی است که در مناطق مختلف افغانستان تحت اداره طالبان بارها تکرار شده است و ادامه دارد. نسان هایی که بدون محاکمه و بدون رعایت ابتدایی ترین اصول قانونی، قربانی خشونت نیروهای طالبان میشوند.
اداره طالبان بر نیروهای خود کنترل ندارد و هر جنایتی که از دست افراد این گروه برآید بر سر مردم افغانستان انجام میدهند؛ از قتل و سرکوب گرفته تا شکنجه و رفتارهای غیرانسانی.
این جنایات باید مستند سازی شوند تا جنایات طالبان در حافظه تاریخی افغانستان ثبت شود و عاملان آن روزی در برابر عدالت مردم پاسخگو باشند.
نیروهای حوثی یمن روز جمعه، ۲۰ سنبله، با تصرف جزیره استراتژیک میون (پریم) و شهر ساحلی ذوباب، کنترل کامل تنگه #بابالمندب را در دست گرفتند. این پیشروی که پیشتر با تصرف بندر المخا و جزایر حنیش آغاز شده بود، اکنون به گفته منابع دولتی یمن و خبرگزاری رویترز به اتمام رسیده است .
یحیی سریع، سخنگوی حوثی ها، اعلام کرد تنگه بابالمندب به روی تردد همه کشتی ها باز است، «به جز کشتی های متعلق به عربستان سعودی».
#اهمیت راهبردی تنگه
بابالمندب، با حدود ۲۹ کیلومتر عرض، دروازه جنوبی دریای سرخ و مسیر اصلی اتصال اقیانوس هند به کانال سوئز است. کنترل یا نا امن سازی این تنگه میتواند تجارت جهانی، هزینه حمل و نقل دریایی و بازار انرژی را مستقیماً تحت تأثیر قرار دهد. احمد ناجی، تحلیلگر ارشد یمن در گروه بینالمللی بحران، تصرف جزیره میون را یک «تغییر بنیادین در معادلات» منطقه توصیف کرده است.
#واکنش ها
در واکنش به این تحولات، فرمانده #سنتکام آمریکا سفری به #عربستان سعودی داشته است. نیروهای دولت به رسمیت شناخته شده یمن نیز از آغاز ضدحمله هوایی خبر داده و از غیرنظامیان خواسته اند از جاده های میان تعز، المخا و ذوباب دوری کنند. مقام های سعودی هم از حملات پراکنده حوثی ها به تأسیسات انرژی و مناطق جنوبی این کشور خبر دادهاند که به گفته آنان به زخمی شدن ۷۳ غیرنظامی انجامیده است.
نقش #ایران
اهمیت این تحول برای ایران نیز بسیار بالاست. تهران با نفوذ مستقیم در تنگه هرمز و حمایت از حوثی ها در بابالمندب، میتواند بهطور بالقوه بر دو گلوگاه حیاتی انرژی و تجارت جهانی، در دو سوی شبه جزیره عربستان، فشار وارد کند. گزارش های اخیر نیز از افزایش حمایت نظامی و مشورتی ایران از حوثی ها خبر میدهند.
#چشمانداز
با وجود تثبیت موقعیت حوثی ها در میون و سواحل اطراف، تداوم ضدحمله نیروهای دولتی یمن و واکنش نظامی احتمالی عربستان و متحدانش نشان میدهد که وضعیت در بابالمندب همچنان بی ثبات است. آنچه مسلم است اینکه این تنگه اکنون به یکی از مهمترین اهرم های ژئوپلیتیکی حوثی ها و حامیان منطقهای آنها بدل شده است.
حدود دو سال پیش، در یک مصاحبه تلویزیونی، احمد ضیاء سراج ، رئیس پیشین امنیت ملی افغانستان، درباره تحولات رهبری القاعده پس از کشته شدن اسامه بنلادن صحبت کرد و اطلاعاتی درباره رهبران کنونی این شبکه ارائه داد.
به گفته او، رهبری اصلی القاعده را #سیفالعدل بر عهده دارد و #حمزه بنلادن نیز یکی از چهره های کلیدی این شبکه است. سراج مدعی شده بود که منابع اطلاعاتی از حضور حمزه بنلادن در #قندهار و #پنجشیر خبر داده اند و سیفالعدل نیز در افغانستان حضور دارد و بر تصمیم های هبتالله آخندزاده نفوذ قابل توجهی دارد.
حمزه بنلادن که پیش تر برخی گزارش های استخباراتی از کشته شدن او خبر داده بودند، در ویدیوی اخیر القاعده به مناسبت بیست و پنجمین سالگرد حملات ۱۱ سپتامبر ظاهر شد و از ادامه مبارزه این شبکه علیه آمریکا سخن گفت.
این اظهارات و حضور دوباره حمزه بنلادن، بار دیگر پرسش ها درباره سطح حضور و فعالیت رهبری القاعده در افغانستان و روابط این شبکه با طالبان را مطرح میکند.
@zia_saraj1
پیام #حمزه بن لادن در ویدیوی جدید #القاعده
همزمان با بیست و پنجمین سالروز حملات ۱۱ سپتامبر، «السحاب»، بازوی رسانهای القاعده، ویدیویی ۵۲ دقیقهای منتشر کرده که در آن حمزه بن لادن، فرزند اسامه بن لادن، دیده میشود؛ فردی که پیشتر گزارش هایی درباره کشته شدنش از سوی سازمان استخباراتی آمریکا (#CIA) منتشر شده بود، هرچند ریاست عمومی امنیت ملی افغانستان (#NDS) در آنزمان این ادعا را رد کرده بود.
در این ویدیو، حمزه بن لادن، اسلام را درگیر «جنگی همه جانبه» در عرصه های دینی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی توصیف میکند و مدعی گسترش جنگ و هراس دشمنان در واشنگتن، لندن و تلآویو میشود. او هواداران را به پیوستن به آنچه «کاروان مبارک» میخواند فرا میخواند و با خواندن شعری، جنگجویان کشته شده را میستاید؛ الگویی آشنا در تبلیغات گروه های افراطی.
این ظهور تازه در امتداد گفته های مقامات پیشین امنیت ملی، احمدضیا سراج، رئیس پیشین ریاست عمومی امنیت ملی افغانستان، و اجمل عبید عابدی، معاون عملیاتی سابق این نهاد، قرار دارد که از حضور حمزه بن لادن در #قندهار و، در مقاطعی، #پنجشیر خبر داده بودند.
نکته قابل توجه در ویدیوی اخیر، وضوح نسبی محل ضبط آن است؛ برخلاف برخی انتشار های قبلی که اطلاعات قابل ردیابی از آنها حذف شده بود. این موضوع، میتواند نشانهای از افزایش اعتماد به نفس عملیاتی و رسانهای شبکه القاعده باشد.
این رویداد، در کنار گزارش های مکرر درباره حضور رهبران و اعضای القاعده در افغانستان، بار دیگر عمق پیوند طالبان و القاعده را نشان میدهد. همچنین قابل ذکر است که #سیفالعدل، رهبر القاعده، همچنان در افغانستان، عمدتاً در #قندهار، حضور و اقامت دارد
نظام #اقتصادی در جهان بینی اسلامی
شهید انجنیر #حبیبالرحمن در کتاب «جهان بینی اسلامی» نظام اقتصادی اسلام را بر پایهی اصولی بنیادین همچون مالکیت، کار و تلاش، عدالت اجتماعی و مسئولیت اقتصادی فرد بنا نهاده و آنرا به صورت یک نظام منسجم و به هم پیوسته توضیح داده است. در این نوشتار تلاش میشود این دیدگاه به گونهای نظام مند و مسلکی بازتاب یابد.
خداوند به انسان اجازه داده است تا از نعمت های الهی بهرهمند شود. آنچه در زمین آفریده شده، برای استفاده انسان خلق گردیده و همه انسان ها، به عنوان بندگان خدا، در بهره برداری از این نعمت ها حق مساوی دارند. در این زمینه هیچکس بر دیگری برتری ندارد. تنها معیار بهره مندی، #تلاش، #کار و #کوشش مشروع است و هیچ فردی حق ندارد مانع فعالیت دیگران شود یا عرصه کار و کسب را بر آنان تنگ سازد.
کار و تلاش، حق طبیعی انسان و تنها راه مشروع ایجاد مالکیت است. هر انسان در برابر سعی و زحمت خود مستحق مالکیت میشود و این حق از سوی خداوند به او اعطا شده است. هر کس مالی را از راه مشروع به دست آورد، مالک آن است و هیچکس حق غصب، سرقت یا وارد کردن زیان به آن را ندارد. مرتکبان چنین اعمالی مطابق احکام اسلامی مجازات میشوند.
مالکیت، پس از طی مراحل مشروع، حقوق و مسئولیتهایی را نیز بر عهدهی مالک قرار میدهد. وی موظف است حقوق مالی واجب را ادا کرده و اموال خود را در راههای مشروع مصرف کند. پس از ادای این حقوق، اختیار استفاده از دارایی با اوست؛ اما مصرف آن در مواردی مانند ربا، احتکار، تقلب، گرانفروشی، اسراف، عیاشی و هرگونه درآمد یا هزینه نامشروع، ممنوع است.
علاوه بر پرداخت حقوق واجب، مالک تشویق میشود بخشی از دارایی خود را برای رضای خدا، در امور عام المنفعه، کمک به نیازمندان و دستگیری از دیگران انفاق کند.
تفاوت در آمدها که بر اساس استعداد، توانایی و میزان تلاش افراد به وجود میآید، امری طبیعی و فطری است؛ مشروط بر آنکه عوامل نا عادلانه و غیرمشروع در آن دخالت نداشته باشد. بر همین اساس، افراد جامعه از نظر وضعیت اقتصادی به سه گروه تقسیم میشوند:
۱.گروه #اول: کسانی که درآمد یا دارایی آنان بیش از نیازهای زندگی شان است.
۲.گروه #دوم: کسانی که درآمد شان تنها هزینه های زندگی شان را تأمین میکند.
۳.گروه #سوم: کسانی که درآمد یا دارایی آنان کمتر از نیازهای اساسی زندگی شان است.
بر عواید گروه اول، حقوق مالی تعیین و اخذ میگردد؛ گروه دوم به حال خود باقی میماند؛ و به گروه سوم کمک میشود تا از نیاز خود برآید.
در نظام اقتصادی اسلام، از گروه نخست حقوق مالی، مانند زکات و سایر واجبات مالی، اخذ میشود و به گروه سوم اختصاص می یابد تا نیازهای آنان برطرف گردد؛ گروه دوم نیز به همان حال خود باقی میماند. بدین ترتیب، از یک سو از فاصله طبقاتی کاسته میشود و از سوی دیگر، اقشار محروم برای رسیدن به سطح مناسب زندگی حمایت میشوند.
علاوه بر این، نهادهای تعاونی و نظام حمایت اجتماعی نیز برای مقابله با مشکلاتی مانند بیکاری، بیماری، ناتوانی و سالمندی پیش بینی شدهاند تا امنیت و رفاه افراد جامعه تضمین گردد.
فراتر از همهی اینها، اسلام بر اصل همبستگی اجتماعی تأکید میکند و همه افراد جامعه را مسئول رفاه یکدیگر میداند. روحیه همکاری، برادری، همدردی و سخاوت باید به اندازهای در جامعه نهادینه شود که درد و رنج هر فرد، دغدغه دیگران نیز باشد؛ چنانکه در تعالیم اسلامی آمده است: «کسی که شب را سیر بخوابد، در حالیکه همسایهاش گرسنه باشد، از ما نیست.»
قهرمان ملی؛ نماد شجاعت، پایمردی، آزادگی و ایستادگی در برابر استبداد و اشغال.
شهید احمدشاه مسعود، متولد ۱۳۳۲ خورشیدی در پنجشیر، مبارزهاش را از نیمهٔ دههٔ ۱۳۵۰ در برابر حکومت کمونیستی و سپس اشغال شوروی آغاز کرد؛ در شرایطی که نخستین هسته مقاومت او تنها حدود ۳۰ نفر، ۱۷ قبضه تفنگچه و سرمایهای نزدیک به ۱۳۰ دالر امریکایی بود. آنچه او در آغاز راه در اختیار داشت نه تجهیزات نظامی گسترده، بلکه ارادهای استوار، باور به آزادی و عزمی جدی برای دفاع از سرزمین و مردمش بود.
مسعود در مسیر مبارزه بارها با محاصره، دشواری و حتی از دست دادن برخی میدان ها روبهرو شده بود؛ اما برای او از دست دادن یک میدان به معنای شکست نهایی نبود؛ شکست واقعی زمانی رخ میدهد که انسان اراده مبارزه و امید به پیروزی را از دست بدهد. او بارها عقب نشست، دوباره برخاست و مبارزه را از نو سازمان داد؛ زیرا میدانست در مبارزات بزرگ، فراز و فرود اجتناب ناپذیر است.
استیف کول، نویسنده کتاب جنگ اشباح، روایت میکند که در سالهای نخست جنگ افغانستان، هنگامی که در واشنگتن درباره جنگ افغانستان گفتوگو میشد، رئیس استخبارات امریکا در برابر بیمیلی رئیسجمهور این کشور برای حمایت از مردم افغانستان گفت:
“مردم افغانستان تصمیم خود را گرفتهاند که با ارتش سرخ بجنگند؛ حتی اگر با سنگ باشد، چه ما از آنان حمایت کنیم و چه نکنیم. اما تاریخ این بی پروایی ما را فراموش نخواهد کرد.”
این روایت بخشی از واقعیت روحیهای را بازتاب میدهد که مسعود یکی از برجسته ترین نمادهای آن بود؛ روحیهای که آزادی را نه امتیاز، بلکه حق مردم افغانستان میدانست.
پس از سقوط رژیم کمونیستی، مسعود در سال ۱۳۷۱ به سمت وزیر دفاع دولت اسلامی افغانستان منصوب شد. با قدرت گیری طالبان و عقب نشینی دولت به شمال کشور، او فرماندهی کل نیروهای نظامی این دولت را در برابر طالبان بر عهده گرفت و تا آخرین لحظهٔ حیاتش برای افغانستانی متحد، مستقل و برخوردار از صلحی پایدار ایستادگی کرد؛ تا اینکه دو روز پیش از حملات یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱، به دست عاملان انتحاری وابسته به شبکهٔ القاعده به شهادت رسید.
درس مسعود تنها پیروزی در میدان نبود؛ درس بزرگتر او ایستادن پس از شکست، حفظ اراده و ادامه دادن راه در دشوارترین شرایط بود.
بیست و پنج سال از شهادت او میگذرد، اما نام احمدشاه مسعود همچنان در حافظهٔ تاریخی افغانستان زنده است. او آزادگی، شجاعت و مردانگی را برای نسل های پس از خود به میراث گذاشت و به یکی از چهره های ماندگار تاریخ معاصر افغانستان بدل شد.
یاد و نام شهید احمدشاه مسعود، قهرمان ملی افغانستان، گرامی باد.
احمد ضیا سراج (@zia_saraj1 ) ، رئیس پیشین امنیت ملی افغانستان، با افشای جزئیات تازه از بازداشت معاون گروه ترکستان شرقی (#ETIM) در سال ۲۰۱۸، از پیوند عمیق و سازمان یافتهٔ این گروه با طالبان پرده برداشته است.
به گفتهٔ سراج، پس از بازداشت انصاری توسط امنیت ملی افغانستان، ابعاد گستردهٔ همکاری میان طالبان و گروه ترکستان شرقی بیش از هر زمان دیگری آشکار شد. او میگوید اعترافات این عضو ارشد ETIM نشان داد که این گروه نه تنها با طالبان روابط نزدیک عملیاتی داشته، بلکه بهگونهٔ مستقیم در تأمین نیروهای انتحاری برای این گروه نقش ایفا میکرده است.
بر بنیاد گفته های وی، هرگاه طالبان به انجام حملات انتحاری نیاز پیدا میکردند، از گروه های همسو، درخواست کمک می نمودند. سراج افزوده است که اعزام تا ۳ مهاجم انتحاری در صلاحیت مستقیم رهبر این گروه، عبد الحق، قرار داشت؛ اما در صورتی که تعداد افراد بیشتر از سه تن میبود، تصمیمگیری در مورد آن به شورای ۶ نفری این گروه واگذار میشد.
به اعتراف خود انصاری، تا سال ۲۰۱۸ این گروه صد ها مهاجم انتحاری را برای طالبان فراهم کرده بود.
این افشاگری بار دیگر پیوند عمیق طالبان با این گروه ها و نقش آنها در قدرتگیری دوباره طالبان را آشکار میسازد.
در شرایطی که طالبان همواره تلاش کرده اند که خود را از چنین گروه هایی جدا نشان دهند.
اخیراً از سوی جبهات مخالف ( جبهه آزادی) طالبان گفته شده است که طالبان در جنگ از جنگجویان و نیروهای خارجی، از جمله گروههایی مانند ترکستان شرقی، ایغورها و سایر گروههای تروریستی استفاده میکنند. این موضوع تازه نیست؛ در زمان ملا عمر نیز برای سرکوب مناطق شمالی افغانستان از جنگجویان خارجی، حتی برخی عناصر افریقایی، کمک گرفته میشد.
در بیست سال دوره جمهوریت نیز طالبان تنها نبودند؛ بیش از ۲۰ گروه تروریستی در کنار آنان و شانهبهشانهشان جنگ میکردند. یکی از مصاحبههای افرادی را که در گذشته توسط ریاست امنیت ملی بازداشت شدهاند شخص خود ریس صاحب امنیت ملی اسبق از او بازجویی میکند بشنوید تا دریابید این گروهها در چه شرایطی به طالبان کمک میکنند، خواستههایشان از طالبان چیست و چگونه مردم افغانستان قربانی اهداف و فعالیتهای آنان میشوند.
رادار سیاسی retweeted
پدر شهید عبدالقدیر میگوید که آنها با هیچ کسی دشمنی شخصی ندارند و طالبان دروغ میگویند.
تمام اخبار نشر شده در مورد دشمنی شخصی کاملاً بیاساس است و او از رسانه ها میخواهد تا از نشر چنین اخبار بی اساس پرهیز بکنند.
مرکز دیده بانی اسلامی (Islamic Observation Centre) یک مرکز اسلامی مستقر در لندن بود که توسط یاسر السری اداره میشد.
برای فریب و نزدیک شدن به شهید احمدشاه مسعود، #الظواهری و شبکه القاعده از نام این مرکز سوء استفاده کرده و یک نامه جعلی تهیه کردند. در این نامه، دو نفر به عنوان خبرنگار معرفی شده بودند که قصد داشتند با شهید احمدشاه مسعود مصاحبه کنند.
نکته قابل توجه این است که مرکز دیده بانی اسلامی و یاسر السری از این ماجرا و هدف واقعی این افراد کاملاً بیخبر بودند. السری بعد ها صراحتاً اعلام کرد که این نامه جعلی بوده و حتی مهر مرکز نیز جعل شده است.
اما تا زمانی که جعلی بودن اسناد آشکار شد، القاعده به هدف خود رسیده بود.
#مقدمه: چرا احمد شاه مسعود باید حذف میشد؟
در تابستان ۱۳۸۰ (۲۰۰۱)، طالبان با پشتیبانی نظامی و مالی القاعده، بخش عمدهٔ افغانستان را در اختیار داشتند. پس از سقوط چند ولایت در شمال و مرکز کشور و همچنین از دست رفتن مناطق کلیدی در تخار، نیروهای مقاومت کنترل بخش بزرگی از کشور را از دست داده بودند، اما همچنان در برابر تروریزم جهانی میجنگیدند و مقاومت میکردند.
رهبری القاعده، #اسامه بنلادن و ایمن #الظواهری در همان زمان مصروف برنامه ریزی نهایی برای حملات یازدهم سپتامبر بودند و به خوبی میدانستند که پس از آن حملات، ایالات متحده و متحدانش با تمام قدرت به افغانستان خواهند تاخت. آنها برای بقای پناهگاه خود نیاز به تضمین وفاداری بی قید و شرط ملاعمر داشتند. حذف احمدشاه مسعود و تصرف کامل افغانستان بهترین «هدیهای» بود که القاعده میتوانست به طالبان بدهد؛ هدیهای که میتوانست پس از توفان یازدهم سپتامبر، اتحاد میان طالبان و القاعده را مستحکم نگه دارد.
آغاز طرح: نقشهٔ #الظواهری
الظواهری نامهای جعلی به زبان فرانسوی تهیه کرد که وانمود میکرد از سوی یک مرکز اسلامی مستقر در لندن ارسال شده است. در این نامه درخواست شده بود دو خبرنگار عرب تبار برای مصاحبه با احمدشاه مسعود اجازهٔ سفر و ورود دریافت کنند. این دو مرد که بعد ها با نام های کریم توزانی و العمری شناخته شدند، در واقع افرادی از شمال آفریقا بودند که برای این مأموریت انتحاری آموزش دیده بودند.
سوء استفاده از #اعتماد قدیمی
آنچه این نقشه را از یک تلاش سادهٔ جعل هویت فراتر برد، بهره گیری هوشمندانه از پیوند های قدیمی از دوران جهاد علیه اتحاد شوروی بود. یکی از اعضای متقاعد عرب القاعده که از دوران جهاد علیه اتحاد شوروی با یکی از فرماندهان باسابقهٔ جهادی و نزدیک به حکومت اسلامی آشنایی داشت، این دو «خبرنگار» را به او معرفی کرد. این فرمانده، بی خبر از ماهیت واقعی مأموریت و صرفاً بر پایهٔ اعتماد قدیمی، آنان را توصیه کرد. توصیهای که در فضای امنیتیِ حساسِ آن روزها وزنهٔ تعیین کنندهای داشت، چرا که ورود هر خارجی ناشناس به حلقهٔ نزدیک مسعود باید از فیلتر اعتماد شخصیت های شناخته شده عبور میکرد.
این توصیه با یک محاسبهٔ سیاسی نیز همراه بود: دولت وقت افغانستان، به دلیل حمایت کشورهای عربی از طالبان، روابط چندان خوبی با جهان عرب نداشت، اما پس از تیره شدن روابط برخی کشورهای عربی با طالبان، درخواست مصاحبه را فرصتی برای شکستن این انزوا و ترمیم پل های ارتباطی با جهان عرب تلقی کرد. ترکیب این محاسبه با اعتبار توصیهٔ فرمانده جهادی، هرگونه شک باقی مانده را از میان برد و زمینهٔ صدور اجازهٔ ورود فراهم شد.
روزهای #انتظار و لحظهٔ اجرا
دو مرد پس از دریافت مجوز، هفته ها منتظر فرصت مناسب برای مصاحبه بودند؛ تأخیری که خود گواه احتیاط ذاتی حلقهٔ امنیتی مسعود بود. سرانجام در نهم سپتامبر ۲۰۰۱، دو روز پیش از حملات نیویورک و واشنگتن در روستای خواجه #بهاءالدین در ولایت تخار، مصاحبه برگزار شد.
دوربینی که این دو حمل میکردند، از پیش با مواد منفجره تجهیز شده بود. با آغاز سؤالات، انفجار رخ داد؛ یکی از عاملان در جا کشته شد و دیگری هنگام تلاش برای فرار به دست نیروهای محافظ کشته شد. احمدشاه مسعود به شدت مجروح شد و ساعاتی بعد به شهادت رسید، هرچند خبر شهادت او برای حفظ روحیهٔ نیروها و به دلایل راهبردی، برای چند روز پنهان نگه داشته شد.
#پیامدها و اهمیت تاریخی
همزمانیِ این ترور با حملات یازدهم سپتامبر تصادفی نبود، بلکه حاصل یک زمانبندی حسابشده بود. پیوند راهبردی میان این دو رویداد—که در روایت هایی مانند کتاب «برج بلند» (The Looming Tower) اثر لارنس رایت نیز به آن پرداخته شده—نشان میدهد که القاعده تصمیمات خود را نه بهصورت مجزا، بلکه در چارچوب یک برنامهٔ به هم پیوسته برای تثبیت پایگاه خود در افغانستان طراحی کرده بود.
هدف نهایی این محاسبه صرفاً حذف یک مخالف نظامی نبود؛ القاعده میخواست با این «هدیه»، اعتماد قاطع طالبان را به دست آورد و افغانستان را بهطور کامل در تصرف خود و متحدانش درآورد، تا در فردایی که نیروهای خارجی حمله میکنند، جبههای قوی و آماده در برابر آنها ایستادگی طولانی مدت کند.
اما این محاسبه در عمل بهگونهای که پیش بینی شده بود پیش نرفت. فرار زودهنگام و بدون مقاومت طالبان پس از آغاز حملهٔ نیروهای ائتلاف، تمام این برنامه را برهم زد؛ سقوطی که نه تنها انتظار القاعده را برآورده نکرد، بلکه بزرگترین پناهگاه خود (افغانستان) را نیز تا چند ماه دیگر از دست داد.
























