در آن جهانهای موازیِ دیگر به نوامبر خوشآمد میگویند: عبور جادوگری از مقابل قرص کامل ماه؛ لولایی سودایی که درِ سال را به روی ارواح میگشاید.
ما نیز برمیخیزیم و به آبان سلام میکنیم: به نیزار و یاران و آبان سلام، به زخم و به خون و به ایران سلام.
طنز در انتخاب جنسی مزیت بزرگی است، چون هوشی را میرساند که نمیتوان در آن تقلب کرد. میتوانید همینطور مفاهیم دشوارفهم، اصطلاحات فنی غامض، و اسم فیلسوفان بزرگ را قطار کنید، ولی هیچکدام از اینها مثل یک شوخی بجا و بموقع قدرت تشخیص و قوای شناختی شما را نشان نمیدهد.
[نقل به مضمون]
جمعه من زندگی را چشیدم. لقمهای پهناور بود. سیرکی از کنار خانه گذشت—هنوز قرمز را در ذهنم احساس میکنم گرچه طبلها خاموش شدهاند. چمنها انباشته از جنوبــند و بوها در هم میآمیزند، و امروز برای نخستین بار رود را درون درخت میشنوم.
دیودار retweeted
«آوردهاند که کوروش را چنین سرشتی بود و بیگانگان او را هنوز در سرودهای خویش چنین میستایند: به سیما خوبروترین بود و به دل نیکخوترین، به آموختن تشنهترین بود و به نامآوری جویاترین، و آنچنان بود که هر رنجی بر خود هموار میکرد و هر خطری به جان میخرید تا نامش به نیکی برده شود.»
– گزِنُفُن، کوروشنامه، دفتر نخست، بخش ۲، بند ۱
برگردان پارسی از این کمترین
همیشه متعجب بودم که چرا «ویرایش نوشتههای مارکس» را جزء دستاوردهای مهم انگلس به حساب میآورند، تا وقتی دستنویسهای مارکس را دیدم:
امورات آدمی بر گردونهای نهاده است، که گردش آن هرگز نمیگذارد تا مردمانی همیشه در اوج بمانند.
گویند بر گور سارداناپالوس، شاه افسانهای آشور نوشته بود:
بدان که تو از بهر مرگ زادهای، پس جان خود تازه بدار و به شادی گرای و به بزم درآی، که چون بمیری از هرچه شادی و خواسته است محروم خواهی شد؛ که من نیز خاک شدم، من که شاه بزرگ نینوا بودم، ↓

























