ثنا retweeted
بیپرینسیپل بودن هم زندگی سختی باید باشه، از خواب پامیشی میبینی ارباب گفته از امروز طرفدار اون راه سومیه که تا دیروز بهش میگفتی آخوند و زیرساخت به کون و حالا تو موندی و حل کردن این تناقض جدید.
بابام گفته پول توجیبیم از اول ماه بعد زیادتر میشه، انقد خوشحال شدم که به مدیرم فوری پیام دادم گفتم من دیگه دو ساعت اضافه رو واینمیسم و زودتر میرم. فقط دلم میخواد اول ماه بشه و پول توجیبیم همون بمونه، اون وقت من میمونم و گردن کج جلوی مدیرم 😂
نشستیم زیر سقف ایوون، نمنم بارون میاد، بوی تازگی و خنکی میخوره تو صورتمون. منقل جلوی پامونه. زغالهای گداخته سرخ میشن. بوی جوجه کباب بلند شده. یه لیوان چای دستمه، لپم رو بالای لیوان نگه میدارم که گرم بشه. تو این لحظه از زندگی راضیام.
دوستام اکثرا کارمندن و یا زندگیشون به سر و سامونی رسیده. غالبا هم آشنایی، سهمیهای چیزی دارن. برعکس من یه آدم یه لاقبام که تو کل کهکشان راه شیری یه ستاره هم نداره. نه من میتونم ملال روزمرهشون رو درک کنم و نه اونها میتونن اضطراب و خشم و درموندگی و تلاش و امیدهای من رو درک کنن.
از حالت لب و دهن نگار جواهریان خیلی خوشم میاد، یه بهت و غمزدگی و سادگی خاصی داره اون لبهای همیشه رو به پایین.
از معادل آلمانی کلمه کتابخونه Bibliothek خوشم میاد، تلفظش میشه بیبلیوتِک. یه جورایی انگار بامزگی، مسخرگی و غیر جدی بودن تو خودش داره، درست شبیه آدمهایی که عمر و جوونیشون رو تو کتابخونهها میگذرونن.
ثنا retweeted
آدم تا وقتی تو تخته، فکر میکنه هیچکس تو خیابون نیست و عجب دنیای خلوت و غمگینی. کافیه پاشی، خودتو به یه پارکی برسونی و ببینی چهقدر آدم بیرونن و دارن ورزش میکنن. تو تخت موندن بدترین کاریه که آدم میتونه در حق خودش بکنه.
ثنا retweeted
همونطور که انقد ازدواج نکردیم که بقیه دوباره سینگل شدن، انقد مهاجرت نکردیم که بقیه دنیا هم بگا رفت. درود بر procrastination.
چو بستی در به روی من، به کوی صبر رو کردم
چو درمانم نبخشیدی، به درد خویش خو کردم
#شهریار







