سولوژن retweeted
Replying to @SoloGenBlog
عجب خاطراتی رو مرور کردی. اسم موسسه داده نگار تهران بود. اسم معلم خوشتیپ رو یادم نمیاد. کلاسها رو یا یک ترم جلو تر بودی یا با هم بودیم. عجب روزگاری بود دو تا بچه ۱۱-۱۲ ساله با کمودور تا ساعت ۱۰ شب کد میزدیم. من به دانشجوهام میگم تو ۱۲ سالگی ++C مینوشتم کج نگاه میکنن.
بورسیه لیسانس دولت کره جنوبی ثبت نامش شروع شده و تا آخر سپتامبر حدودا ادامه داره (اطلاعاتش توی وبسایت هست )
بورسیه بلیط هواپیما، هزینه ویزا، شهریه ، و حقوق ماهیانه و هزینه یادگیری زبان کره ای رو شامل میشه.
ریتوییت کنین لطفا برسه به دست کسی که لازم داره. مرسی کلی
سوالی بود اطلاعیه و فایل هایی که بهش هست و بخوانید گوگل کنید یا زنگ بزنین سفارت . من خیلیییییییی وقت پیش این بورسیه رو گرفتم هیچ ایده ای ندارم الان شرایط رو
studyinkorea.go.kr/ko/notice…
سولوژن retweeted
یکی از دلنگرانیهای مادرم درباره ما سه برادر این بود که: شما خواهر و دختر ندارید بنابراین"شین کَر" (زنان شیون کننده برای در گذشتگان) نخواهید داشت.
برادرم پس از یک ماه و نیم آینهداری در محلت مرگ، به دیدار خدا شتافت. من رفتم سردخانه بیمارستان طالقانی تهران برای شناسایی و تحویل👇
سولوژن retweeted
۷ ماه طول کشید تا اسمش رو بفهمیم…
اون مردِ لباس قرمز، محمد بود… پدر دو بچه…
رفت به یک مجروح کمک کنه… به قلبش شلیک کردند.
#محمد_رستمی، دیگه گمنام نمیمونی
سولوژن retweeted
نمیشناسمش ولی خیلی عشق کردم اینجور با شجاعت لحظه مهم زندگیش رو با یاد عزیزان ما ثبت کرد.
سولوژن retweeted
خانم شهرنوش پارسیپور عزیزم.
الان خبر رسید که ساعت سهوچهلوسه دقیقه به وقت کالیفرنیا توی بیمارستان چشم به روی زندگی بستند. خانم پارسیپور نویسندهای که رنج بیشمار برد و نترسید.
شوکهام از این همزمانی، سهشنبهای که گذشت صبح به وقت کالیفرنیا .حرف زدیم. شوکهام، حیرونم.
سولوژن retweeted
چند وقت پیش یکی از آشناها زنگ زد بهم گفت میخوایم بریم ایران به نظرت مشکلی پیش نمیاد؟ گفتم نری بهتره از بعد از تجمعات همه ایرانیهای خارج از کشور برا ج.ا مجرمن، گفت شوهرم گیر داده پدر مادر من تاحالا بچه رو ندیدن گفتم نرو هیچ تضمینی نیست.
امروز خواهرش زنگ زده گریه زاری که ماریان اینارو موقع خروج گرفتن و پاسپورتها و مدارکشون هم گرفتن به زور بچه ۲ سالشون رو تحویل گرفتیم. بردنشون هیچی هم نمیگن کجا و از کجا پیگیری کنیم چیکار کنیم نمیشه دولت المان پیگیری کنه، از ناراحتی و عصبانیت داشتم سکته میکردم گفتم این خراب شده لحظهای که تابعیت و پاسپورت رو دادن دستمون علنا گفتن هر کشوری زیر حمایت ارتش و دولت مایید غیر ایران کاری از دستشون برنمیاد.
نرین آقا اگه کار ضروری دارید فعلا ایران نرین ما رندوم مجرمیمممم چقد بگیم!!!!
سولوژن retweeted
gofund.me/f4d39e246
سه سال و نیمه که با همسرم و دو تا بچه کوچیکم توی ترکیه گرفتار شدیم…
نه چون راه اشتباه رفتیم، نه چون دنبال زندگی راحت بودیم؛ فقط چون حاضر نشدم روی عقایدم پا بذارم، حاضر نشدم شرفم رو برای گرفتن یه ویزا بفروشم.
تاوانش چی شد؟
بایکوت… سکوت… فراموش شدن.
امروز تنها امید من اینه که بتونم با کمک شما هزینه اسپانسری و خروج از این شرایط رو فراهم کنم.
من هر روز توی ترکیه با تهدید زندگی میکنم. با این حال، بخاطر ایران، بخاطر بچههای ایران، عقبنشینی نکردم. من هم بچه همین خاکم… من هم زندان رو دیدم، شکنجه رو چشیدم، چشمم رو از دست دادم. چون باور داشتم آزادی، هزینه داره.
اما یه چیزی همیشه دلم رو میشکنه…
کافیه دو تا بلاگر با هم دعواشون بشه یا برای یه پرونده شخصیشون لینک گوفاندمی بذارن؛ تو کمتر از یه هفته حمایتشون میکنن و مبلغشون جمع میشه.
ولی ماهایی که واقعاً هزینه دادیم، هنوز داریم خارج از ایران علیه جمهوری اسلامی فعالیت میکنیم و هر روز با تهدید زندگی میکنیم، انگار دیده نمیشیم.
این گلایه از مردم نیست؛ گلایه از فراموش شدنه… از اینکه انگار صدای بعضیا بلندتر از زخمهای بعضیای دیگهست.
اگر امروز نمیتونید حمایت مالی کنید، حداقل این لینک رو منتشر کنید. شاید به دست کسی برسه که بتونه قدمی برداره.
شاید همین نشر شما، راه نجات من، همسرم و دو فرزند خردسالم باشه.
ممنون از همه کسانی که این سالها کنارم موندن و هنوز صدای ما رو میشنون،
پاینده ایران و ایرانی
سولوژن retweeted
شیوا جاوید دوست فامیل ما بوده ، کنار هم توی خیابون بودن ، هر دوتا دختر با خانواده بودن
بعد شلیک به پدر و کشته شدن
پدر فامیل ما دخترش و شیوا رو میگیره و فرار میکنه
توی کوچه شیوا در میره و بر میگرده روی جنازه باباش، به محض برگشت فامیل ما برای گرفتنش.
مامورا شیوا رو از روی
برای ما داستان رقیه نگید؛ پدر و دختری که شب ۱۸ دی تو مشهد بودن، پدر کنار دخترش تیر میخوره و همون شب دختر ناپدید میشه. چند روز بعد هم جسد دختر با صورت کبود و آسیبدیده پیدامیکنن
#شیوا_جاوید
#علی_جاوید
سولوژن retweeted
تا حالا شده یک کتاب را اول بخونید، بعد فیلمش را ببینید و به نظرتون فیلم بهتر باشه؟
اگه بوده اسم ببرید لطفا.
اون که اول فیلم رو دیده باشید حساب نیست.
سولوژن retweeted
مرجان ساتراپی و داستان ما و دیگران
از دیروز چند نقد درباره مرجان ساتراپی و آثارش خواندم که این نوشته واکنش به آن است.
قبل از هر چیز بگویم که من ماشین تبلیغاتی جمهوری اسلامی را در فضای خارج از ایران بسیار موفق میدانم. اتفاقا برخلاف تصور ناقدان یکی از دشواریهای کسانی مثل مرجان ساتراپی در جهان بیرون از ایران، همیشه این بوده است که با این انگاره بجنگند که آنچه «ما» میخواهیم چیزی است که «ما» میخواهیم، نه چیزی که «غرب لیبرالیست امپریالیست» به ما حقنه کرده است.
در جبهه مقابل ساتراپیها، لشکر عظیمی از آکادمیسینها و فعالان مدنی ضدامپریالیسم چنان صف کشیدهاند که حتی کلاه جمهوری اسلامی هم از آن پشت پیدا نیست!
یکی از مهمترین مشکلات این نقدها این است که چرا داستان آن دیگران را نگفتی.
پرسپولیس تاریخنگاری و پژوهش مردمشناسی و جامعهشناسی انقلاب نیست. این اثر یک اتوبیوگرافی مصور است. روایت زندگی دختری از یک خانواده مشخص در یک موقعیت تاریخی مشخص. وظیفه خودزندگینامه، روایت پیچیدگیهای جامعه ایران نیست.
ایران برای اغلب مخاطبان غیرایرانی هم یک جعبه دربسته است. این مخاطب فقط انسان سفیدپوست غربی نیست، روزنامهنگار ترک، نویسنده عرب، کاسب آفریقایی، دانشجوی پاکستانی و بقیه و بقیه هم هستند. از درون این جعبه صداهای مختلفی به بیرون درز میکند، یکی از این صداها ویدئوهای لگویی است، یکی پرسپولیس، یکی لولیتاخوانی، یکی مقالات آکادمیسینهای ایرانیتبار در رسانههای غربی و صداهای دیگر. اشکال از جایی آغاز میشود که فکر کنیم هر کدام از این صداها «تنها روایت ایران»اند.
اگر با سلاح ایدههای ادوارد سعید بالای سر راویان جوامع شرقی بایستیم و فکر کنیم هر ایرانی که تجربه سرکوب، تبعید یا اجبار حجاب را روایت کرده یا هر سوری که تجربه استبداد اسد را روایت کرده یا هر فعال مدنی که برای حقی ساده مثل رانندگی در عربستان تلاش کرده است به «مخبر بومی» غرب تبدیل شده، عملاً امکان روایت انتقادی از درون جوامع غیرغربی از بین میرود.
به جز این درست است که تصویرگریهای ساتراپی در پرسپولیس سیاه و سفیدند ولی او واقعیت را سیاه (ایران) و سفید (غرب) روایت نکرده است. اتفاقا در روایت مهاجرتش اصلا و ابدا غرب را بهشت تصویر نمیکند. بنابراین تصویر «ایران تاریک در برابر غرب روشن» نقد درستی به کارهای او نیست.
در یکی از نقدها خواندم که دهه شصت فقط زندان، جنگ و سرکوب نبوده و ما در این دهه شاهد ایثار، ایمان، همبستگی و امید هم بودهایم. اول اینکه درباره آن ایثار و مقاومت، میلیونها نسخه اثر منتشر شده است. ادبیات، گزارش روزنامهنگارانه نیست که نویسنده آن موظف باشد محتوایی متوازن بسازد. دوم اینکه آیا در آن هزاران اثری که با فرمهای مختلف در جمهوری اسلامی منتشر شده هرگز رنج این بخش جامعه، حتی در حد اشاره، به رسمیت شناخته شده است چه برسد به روایت بلند و عمیق؟ در کدام آثار منتشرشده در جمهوری اسلامی رنج خانوادههای قربانی زندان، سرکوب سیاسی یا محدودیتهای اجتماعی روایت شده است؟
یکی از نقدها ادعا میکند که ساتراپی مانند یک «توریست اروپایی» در ایران زندگی میکرد. این نقد از این جهت جالب است که نویسنده وجود آن «دیگری» را که ساتراپی یک نمونه آن است چنان بیگانه میبیند که حتی در «ایرانی» بودنش هم تردید میکند.
ساتراپی در تهران متولد شده، سالهای کودکی و نوجوانیاش را در ایران گذرانده، انقلاب و جنگ را تجربه کرده و آن طور که خودش میگوید بهشدت از آنها تاثیر گرفته و بخش مهمی از هویت آثارش دقیقاً حول همین تعلق شکل گرفته است اما بخشی از جامعه، از جمله نقدنویسان، چنان به حوزه زندگی و رنجهای او نزدیک نشده و آن را نشناختهاند که آن جهان به اندازه جهان یک «توریست اروپایی» برایشان بیگانه است.
طرح انسان ایرانی را از روی یک شابلون نزدهاند که بگوییم هر کس به این تصور ما نزدیک نبود اصلا ایرانی نیست و توریست اروپایی است! بین اختلاف طبقاتی با تفاوت هویتی فرق است.
حرف آخر هم اینکه مرجان ساتراپیها در همه دهههای حاکمیت جمهوری اسلامی، حتی اگر نمیخواستند هم ناچار بودند روایت آن بخش دیگر جامعه را بخوانند، ببینند و حتی در مدرسه دربارهاش سخنرانی کنند و امتحان بدهند. آن بخش دیگر جامعه برای درک رنج جهان ساتراپی چه کرده است؟
سولوژن retweeted
مینویسم از معصومه و سه فرزندش 💔🕊️
معصومه ۴۴ ساله
محسن ۲۱ ساله
ابوالفضل ۱۳ ساله
امیر محمد ۱۰ ساله
معصومه به همراه سه فرزندش با شلیک مستقیم
در ۱۹ دی ، کشته شدن 🕊️💔
#معصومه_برآبادی
سولوژن retweeted
جاویدنام #ریحانه_قدسی دختر میهنپرست بیستودو سالهی اهل #قزوین هجدهم دیماه با شلیک مستقیم تروریستهای جمهوری اسلامی به قفسه سینهاش به قتل رسید.
راجب۱۸ و۱۹ دی ماه میخوام بگم ، من یه جوان ۲۵ ساله هستم شب ۱۸ دی با دوستم رفته بودیم اعتراضات مردم سر چهار راه جمع شده بودن ، جمعیت خیلی زیاد بود، یهو از دور تعداد زیادی موتور سوار و اسلحه به دست از دو طرف چهار راه سمت ما اومدن و از دور شروع به تیر اندازی کردن/
امروز سالگرد باباست
مردی که جونش ر بابت دفاع از آب و خاک این وطن در جنگ با عراق از دست داد
ولی این شبها ماشینهایی با پلاک و پرچم عراق توی شهر جولان میدن...
سولوژن retweeted
روز سوم جنگ دفتر بودم که مالکاشتر رو سنگرشکن زدن. اولی رو زدن پریدم بیرون. تو خیابون بودم که دومی رو زدن. پسرم زنگ زد گفت نیا تو خیابون. من خوبم. من فقط مث دیوونهها داشتم تو خیابون میدویدم. انگار اگه من خونه باشم هیشکی نمیتونه به خونه صدمه بزنه.
سولوژن retweeted
چه آرزوها که با تو در خاک شد…
ماراتن اتاوا، ۳ خرداد ۱۴۰۵
All the dreams that were buried with you…
Ottawa Marathon, May 24th 2026
#دادخواهی
#PS752justice







































